خداوندی مسیح (7)رستاخيز مسيح
رستاخيز يگانه مسيح از بين مردگان (۷)
ـ در این جستار بر آنیم یکی دیگر از استدلالات مسیحیان بر خداوندی مسیح را بررسی کنیم که همان قیام عیسی مسیح پس از مرگش میباشد
ـ در این جستار فقط کتاب مقدس مسیحیان را معتبر میدانیم
ـ چون ظاهر کتاب مقدس تصریح دارد که مسیح به صلیب کشیده ما فعلا میپذیریم گر چه نظر قران غیر از این است
**********************************************************************************************************
استدلال مسیحیان
مسيح (ع)، سه نفر را از مرگ برانگيخت: رستاخيز دختر (يايرس)، رستاخيز جواني تنها براي مادرش در شهر نايين و نيز رستاخيز ایلعازر از بيت عينا. باري اين رستاخيز با كلمه خدا انجام گرفت. زيرا آن كه تكلم كرد همان (فرزند خدا) يا (خداي پسر) بود. البته اينان كه از مرگ خود برانگيخته شدند، دوباره مردند. چون طبيعتشان فاسد شد. اما مسيح خود بهگونهاي منحصربهفرد، از ميان مردگان برخاست، و پيش از او رستاخيز هيچكس مانند او نبود
مسيح ميگويد كه خود، خويشتن را برانگيخته است، و اين به روشني از سخنانش برميآيد:
پس يهوديان روي به او آوردند گفتند به ما چه علامت مينمائي كه اين كارها را ميكني عيسي در جواب ايشان گفت اين قدس را خراب كنيد كه در سه روز آن را بر پا خواهم نمود آنگاه يهوديان گفتند در عرصه چهل و شش سال اين قدس را بنا نمودهاند آيا تو در سه روز آن را بر پا ميكني ليكن او در باره قدس جسد خود سخن ميگفت پس وقتي كه از مردگان برخاست شاگردانش را بخاطر آمد كه اين را بديشان گفته بود آنگاه به كتاب و به كلامي كه عيسي گفته بود ايمان آوردند(انجيل يوحنّا 22/ 2)
حتي مسيح به اين مطلب تصريح كرده است، آنجا كه ميگويد:
و از اين سبب پدر مرا دوست ميدارد كه من جان خود را مينهم تا آن را باز گيرم كسي آن را از من نميگيرد بلكه من خود آن را مينهم قدرت دارم كه آن را بنهم و قدرت دارم آن را باز گيرم (انجيل يوحنّا18 / 10)
از همين رو اين رستاخيز يگانه، دليل آشکاری بر الوهيت مسيح به حساب ميآيد.
مسيحيان معتقدند که رستاخيز مسيح از بين اموات صورتي منحصر به فرد داشت که غير او کسي اينطور رستاخيز است نداشت و اين رستاخيز بسبب سلطنت و قدرت او بود و اين دليل بر الوهيت اوست . ( حقيقت الوهيت مسيح ص 56 )
پاسخ اول
باید گفت بر فرض اگر مسیح خود خودش را برانگیزاند آیا دلیلی بر الوهیت مسیح است؟ آیا امکان ندارد خدا این قدرت را به مسیح داده باشد تا بتواند خود خود را برانگیزاند
و خود مسیح هم به این نکته اشاره کرده که "بدین سبب که پدر مرا دوست دارد" خوداشاره دارد که مسیح این قدرت را از طرف خدا میدانسته
پاسخ دوم
اين مطلب مخالف آنچيزهائي است که در اسفار عهد جديد آمده است و در كتاب مقدس بارها تصريح شده مسيح نه اينكه خود برخواست بلكه اين خدا بود كه مسيح را رستاخيز داد
که از روح القدس پر شد بعد از روز عنصره مي گويد :
" اين عيسي را خدا از مرگ رستاخيز داد "
( اعمال رسل 2 : 32 )
همچنين مي گويد
" لکن خدا او را از بين مردگان رستاخيز داد "
( اعمال رسل 2 : 24 )
آيا بيشتر از اين نياز به تصريح است که مسيح را خدا از بين اموات برانگيخت و اين مطلب از زبان پطرس جانشين عيسي مسيح بعد از پر شدنش از روح القدس بيان شده است
پولوس هم همين را مي گويد ( اعمال رسل 17 : 31 )
اينکه گفته شود که مسيح با سلطنت خودش از مردگان رستاخيز يافت مردود است بلکه رستاخيز او همانند رستاخيز ديگر اموات است
در حالی که کتاب مقدس به صراحت تصریح دارد خدا مسیح را بر انگیزانده و نه خود مسیح و همه میدانیم که خدا این قدرت را دارد که کسی را از مرگ بر انگیزاند
پاسخ سوم
در جمع بین این دو متن باید گفت خدا این قدرت را به مسیح داده بود که مردگان (از جمله خودش )را زنده کند و به این اعتباری که خدا این قدرت را داده بود بله خدا مسیح را زنده کرد و به این اعتباری که خدا این قدرت را به مسیح داده بود مسیح خود میگوید خود را برمیانگیزانم چنانکه مسیح بارها هم تکرار کرده بود که من هیچ از خود نتوانم
براستي براستي به شما مي گويم كه پسر هيچكاري را نمي تواند از پيش خودش انجام دهد بلكه مي بيند هر چه كه پدر كرد او هم همان كار را مي كند
يوحنا 5 : 191
و بعدا خواهیم گفت که اصلا مرگ مسیح خود نشان دهنده این است که وی خدا نبوده!
آیا باز هم میتوان گفت که مسیح خود خود را رستاخیز کرده؟یا خدا مسیح را رستاخیز نموده؟
خداوندی مسیح(6)پذیرش عبادت
پذیرش عبادت (۶)
-
- سعی ما در این نوشتار بر این است که ابتدا استدلال مسیحیان را به خوبی توضیح و تبیین کنیم و. سپس به نقادی آن بپردازیم
- من اصلا انتظار ندارم که دوستان نتایج تحقیقاتم را بپزیرند ولی شنیدن سخن مخالف و تفکر در باره آن هیچ وقت از ارزش ما کم نمیکند
- روش من در این جستار استناد به متن کتاب مقدس است و هیچ منبع دیگری را فعلا معتبر نمیدانم
*****************************************************************
توضیح استدلال مسیحیان
(به غیر از فرقه هایی مانند شاهدان یهوه)
یکی دیگر از استدلالاتی که مسیحیان بر خداوندی مسیح می آورند این است که میگذاشت که پرستش شود و از طرفی پر واضح است که عبادت مخصوص خداست پس معلوم است که مسیح خداست که این اجازه را به دیگران میداد
موضوع عبادت، يكي از موضوعات مهم در كتاب مقدس است كه كاملاً روشن ميباشد. هم عهد قديم و هم عهد جديد بر اين نكته تأكيد دارند كه عبادت فقط مخصوص خداوند متعال است. خداوند به مردم اسرائيل خطاب فرمود و گفت:
اي قوم بشنو و تو را تأكيد ميكنم و اي اسرائيل اگر به من گوش دهي در ميان تو خداي غير نباشد و نزد خداي بيگانه سجده منما(مزمور / 9/81)
در عهد جديد آيات بسياري آمده و تأكيد كرده است كه عبادت فقط به خداوند اختصاص دارد. وقتي كه ابليس ميخواست مسيح را بيازمايد، مسيح به او گفت:
خداوند خداي خود را سجده كن و او را فقط عبادت نما(انجيل متي 10/ 4)
لذا اين كه انسانها يا فرشتگان عبادت شوند، صحيح نيست. چه، امکان ندارد كه خداوند، مجد خود را به ديگري ببخشد.
كتاب مقدس واژه «عبادت» را به صورت اصلي آن يعني واژه يوناني
«prosekunhsen» ميآورد. اين واژه را مسيح در گفتگوي خود با ابليس به كار برد: آنجا كه مسيح براي ابليس توضيح ميدهد واجب است فقط خداوند عبادت شود. غير از اين مورد، عهد جديد اين واژه را در موارد متعددي براي توصيف عبادت خداوند به كار برده است.
ما در عهد جديد ميبينيم كه مسيح ديگران را از اين كه او را عبادت كنند، منع نميكرد؛ بلكه عبادت ديگران را همچون حقي براي خود ميپذيرفت. بنابراين اگر مسيح انسان ميبود، قبل از اين كه بر او سجده شود، گمراهترين موجود روي زمين ميشد. چراكه خداي بيگانه ميگرديد و خداوند تبارك و تعالي از سجده كردن به هر خداي بيگانهاي نهي كرده است؛ همانگونه كه پيش از اين گذشت.
عهد جديد عبادت كردن مسيح (خدا) رادر خلال اعمال بسياري آورده است. در حالي كه شاگردان و رسولان او و حتي فرشتگان از پذيرش عبادت ديگران سرباز ميزدند.
پطرس وصي مسيح، وقتي به قيصريه ميرود، كرينليوس از او استقبال كرده و در حالي كه روي پاهاي او ميافتد، بر او سجده ميكند. اما پطرس اين سجده را نميپذيرد. چنان كه در اعمال رسولان ميخوانيم: امّا پطرس او را برخيزانيده گفت برخيز من خود نيز انسان هستم(اعمال رسولان26/10)
فرشتگان نيز سجدههاي ديگران به خودشان را رد كردند. در باب اخير از مكاشفه يوحنا ميخوانيم:
و من يوحنا اين امور را شنيدم و ديدم و چون شنيدم و ديدم افتادم تا پيش پايهاي آن فرشته كه اين امور را به من نشان داده سجده كنم او مرا گفت زنهار نكني زيرا كه همخدمت با تو هستم و با انبياء يعني برادرانت و با آناني كه كلام اين كتاب را نگاه دارند خدا را سجده كن(مكاشفه يوحنّاي رسول22/ 9)
ولي مسيح سجده شاگردانش را بر خود پذيرفت. ميبينيم كه در انجيل متي،
1- مسيح پابرهنه و در ميان يك گردباد توفنده بر روي آب راه ميرود و به پطرس دستور ميدهد با او همراه شود. متي آورده است:
و چون به كشتي سوار شدند باد ساكن گرديد پس اهل كشتي آمده روی بر زمین نهاده گفتند فيالحقيقة تو پسر خدا هستي(انجيل متّي 33:14)
در انجيل لوقا ميخوانيم:
2- پس ايشان را بيرون از شهر تا بيت عنيا برد و دستهاي خود را بلند كرده ايشان را بركت داد و چنين شد كه در حين بركت دادن ايشان از ايشان جدا گشته بسوي آسمان بالا برده شدپس او را پرستش كرده با خوشي عظيم بسوي اورشليم برگشتند(انجيل لوقا 51:24)
در جاي ديگرآمده که:
3- وقتي مسيح روشنايي چشم كودك نابينايي را برگرداند، سجده او را پذيرفت. يهوديان نيز آن كودك را براي اين كه به نيروي مسيح اعتراف كرد، از جمع خود راندند. مسیح او را یافت و گفت : آيا تو به پسر خدا ايمان داري او در جواب گفت اي آقا كيست تا به او ايمان آورم عيسي بدو گفت تو نيز او را ديده و آنكه با تو تكلّم ميكند همانست گفت اي خداوند ايمان آوردم و در برابرش روی بر زمین نهاد
(انجيل يوحنّا 38:9)
بنابراين اگر مسيح سجده ديگران بر خود را ميپذيرفت، پس خداست. چراكه نوشته شده است: «تنها براي پروردگار، خدايت سجده كن و تنها او را عبادت نما».
******************************************************************************************
اما پاسخ ما به این استدلال
پاسخ (۱)
معنی کرنش عبادت به عنوان خدایی نیست
در عهد عتیق (ترجمه سبعینی)هم در چند مورد از همین فعل استفاده شده است و هیچ کدام به معنای پرستش از نوع الو هیتی نیست:
پيدايش 7:23 : «پس ابراهیم برخاست و نزد اهل آن زمین یعنی بنی حت تعظیم نمود(prosekunhsen).»
اول پادشاهان 23:1 : « و پادشاه را خبر داده گفتند كه “اینك ناتان نبی است.” و او به حضور پادشاه درآمده رو به زمین خم شده پادشاه را تعظیم نمود(prosekunhsen).»
مشخص است که ابراهيم و ناتان نبي آن افراد را پرستش نکردند بلکه فقط از روي احترام آنطور که در فرهنگ شرقي رايج است تعظيم کردند.
مرجعي به نام A Greek-English Lexicon of the New Testament and Other Early Christian Literature در مورد (prosekunhsen) مي گويد:
“used to designate the custom of prostrating oneself before a person and kissing his feet, the hem of his garment, the ground.” (Chicago, 1979, Bauer, Arndt, Gingrich, Danker; second English edition; p. 716)
( با تشکر از دوست خوبم تئوفيلوس)
وباید گفت که در سه موردی که ذکر شدهیچ کدام نشان از پرستش به عنوان خدایی ندارد بلکه در همه موارد نشان از کرنش در مقابل شخصیت و عظمت مسیح دارد که روی آب راه میرود و نمیتوان گفت هر کرنشی یعنی پرستش!
پاسخ (۲)
مسیح خود خدای پدر را عبادت میکند
- همچنين در اناجيل بحث عبادتهاي مسيح مورد تاکيد قرار گرفته است .
او کسي بود که نماز و روزه انجام مي داد ، اين متي است که در انجيلش نقل ميکند که مسيح چهل روز روزه گرفت او مي گويد :
" بعد از اينکه مسيح چهل روز و چهل شب را روزه گرفت در اواخرش گرسنه شد"
(متي 4 : 2 )
همچنين مرقس و لوقا هم در انجيلشان اين مطلب را نقل کرده اند .
از مصاديق بارز و واضح عبادت روزه است پس مسيح براي که روزه مي گرفت ؟
براي خدا يا براي خودش ؟ و آيا معقول است که خدا خودش را عبادت کند ؟
همچنين نماز مسيح را در اناجيل نقل کرده اند . اين متي است که نماز و خشوع مسيح را براي پدر آسماني اش نقل مي کند و مي گويد :
" سپس مسيح و شاگردانش به بستاني که جثيماني گفته مي شد رفتند و به آنها گفت :
اينجا بنشينيد تا وقتي که من آنجا هستم و نماز مي خوانم .... از آنها کمي دور شد و به صورتش خم شد و نماز مي خواند و مي گفت :
پدر اگر ممکن است اين پياله را از من بگردان .... عيسي نزد شاگردان بر گشت و ديد که انها خوابند ، او دوباره بازگشت و نماز خواند و گفت : پدرم اگر ممکن نيست که اين پياله را از من بگرداني و من حتما بايد آنرا بنوشم پس مشيئتت اين باشد که .....
عيسي نزد شاگردانش بازگشت و ديد که آنها خوابند او بازگشت و براي سومين بار نماز خواند و مناجات نمود
( متي 26 : 36 – 45 )
لوقا نيز همين را نقل مي کند و اضافه مي نمايد که :
با شديدترين زاري ها نماز مي خواند تا جائي که عرقش همانند قطرات خون بر روي زمين جاري گشت
( لوقا 22 : 44 )
مسيح سجده و رکوع مي نمود و نمي دانست براي که سجده و رکوع و عبادت مي نمايد .؟
پاسخ (۳)
شیطان به خدا (مسیح) میگوید من را سجده کن!!
واقعيت اين است که اين حرف با تعاليم مسيح بسيار بعيد است و آنچه که در اسفار عهد جديد ذکر شده اين است که مسيح خودش بسيار عبادت مي نمود .
اين همان چيزي است که اناجيل آنرا تاکيد مي نمايد پس اگر او عبد باشد چگونه مي تواند عبادت ديگران را قبول کند؟
بعضي از نصوص عهد جديد پيرامون اينکه مسيح به عبادت خدا مي پرداخت را بررسي مي نمائيم
1- مسيح چندين بار تاکيد نموده است که عبادت مخصوص خداوند سبحان است . وقتي ابليس مي خواست مسيح را بيازمايد و او را در تور خود گرفتار کند ، آنطوري که متي و لوقا در انجيشان ذکر کرده اند مسيح بعد از آنکه شيطان از مسیح خواست که او را سجده کند و در مقابل تمامي ممالک عالم را به او بدهد ، گفت :
برو اي شيطان ، نوشته و فرض شده است که : براي پروردگار خدايت سجده کن و فقط او را بپرست
متي ( 4 : 10 ) ( لوقا 4 : 8 )
از اين نص معلوم مي شود که مسيح خدائي نيست که پرستش شود چرا که اگر او خدا بود شيطان جرئت نمي کرد که خدا را بيازمايد در حالي که مي دانست او خداست پس اين گفتگو ميان شيطان و مسيح براي بدام انداختن مسيح ، دليل اين است که مسيح ابدا خدا نيست
اين اولا
اما ثانيا اگر مسيح خدا بود و عبادت را قبول مي نمود به شيطان مي گفت :
مردم مرا پرستش مي کنند و براي من سجده مي نمايند پس چگونه براي تو سجده کنم در حالي که تو مخلوقي و من خدايم ؟!
پاسخ (۴)
مسیح به شاگردانش میگوید برای خدا عبادت کنید نه من!!
2- مسيح به شاگردانش کيفيت نماز را آموخت و گفت :
اما تو وقتي که خواستي نماز بخواني در اتاقت برو و در را بر روي خود ببند و براي پدر مخفي ات نماز بخوان و پدر تو که تو را در خفا ميبيند به تو پاداش مي دهد ..... شما هم مثل اين نماز بخوانيد : پدر ما که در آسمانهائي ( متي 6 : 5 – 13 )
3- همينطور مسيح روزه را نيز آموزش داد و به آنها گفت :
هنگامي که روزه مي گيريد چهرهايتان را مثل رياکاران عبوس نگردانيد آنهائي که صورتهايشان را مکدر مي نمايند تا به مردم بنمايانند که روزه اند براستي به شما مي گويم که اينها به جرايشان مي رسند اما تو وقتي خواتس روزه بگيري صورتت را بشور و سرت را عطر بزن تا براي مردم روزه دار جلوه ننمائي بلکه براي پدرت که مخفي است روزه بدار و پدرت که تو را ميبيند پاداش تو را ميدهد.
( متي 6 : 16 – 18 )
پس اگر مسيح عبادت را قبول مي نمود به شاگردانش مي آموخت که براي او نماز و روزه بگيرند نه براي پدري که در آسمانهاست .
آیا با این وجود باز میتوان گفت دیگران در مقابل مسیح به عنوان خدایی کرنش میکردند؟
خداوندی مسیح(5) معجزات مسیح
آیا معجزات مسیح نشانی از خداوندی اوست؟(۵)
ـ مطالبی که مینویسم همه استدلالاتی است که مسیحیان بر خداوندی مسیح ارایه میکنند و همه را با استناد به کتاب مقدس پاسخ میگویم
ـ از دوستانی که ادب در گفتار را رعایت میکنند کمال تشکر را دارم
ـ با توجه به گستردگی بحث خداوندی مسیح فقط پاسخگوی اشکالاتی که بر همین مبحث وارد میشود هستم
ـ لازم به ذکر است ما وقتی میگوییم مسیح منظورمان همان شخصیتی است که از مریم باکره به دنیا آمد و ۳۳ سال زیست و سپس عروج کرد و ما سخنان وی و کارهای وی را بررسی میکنیم واو خدا بود یا انسان یا هر دو فرقی نمیکند مهم این است که همین شخصیت چه گفت و چه کرد؟
*********************************************************************************************************
استدلال مسیحیان
مسيحيان عقيده دارند، پیامبران باید معجزه داشته باشند و آنها این اعجاز را با نیروی خود انجام نمیدهند بلکه با قدرتی که خداوند به آنها داده انجام میدهند.
اما اين مسأله نسبت به مسيح فرق ميكند. مسيح معجزات را با نيروي خدايي و قدرت الهي خودش به انجام ميرساند.
اين معجزهها روشنترين دليل بر الوهيت مسيح است. زيرا كسي كه آن را به نيروي ذاتي خودش انجام ميدهد، معلوم است قدرت الهي دارد. موسي و ساير پيامبران هم معجزه داشتند اما اين معجزهها با نيروي ذاتي خودشان نبود؛ حتي فراتر از اين عمل ميكرد و نيروي خود را به فرستادهها و شاگردانش نيز ميبخشيد.
اكنون به طور خلاصه به برخي از معجزات او اشاره ميكنيم:
۱- زنده کردن مردگان
اين معجزه نسبت به فرزند ارمله نايين تحقق يافت. بدين ترتيب كه مسيح به او گفت:
اي جوان تو را ميگويم برخيز در ساعت آن مرد راست بنشست و سخن گفتن آغاز كرد و او را به مادرش سپرد.
همچنين مسيح براي زنده نمودن يايرس، رييس مجمع كفرناحوم، خطاب كرد و گفت:
اي دختر برخيز و روح او برگشت و فوراً برخاست پس عيسي فرمود تا به وي خوراك دهند
(لوقا 8/54).
ولي در اين بين قصه زنده نمودن ایلعازر در نظر مسيحيان مهمتر به نظر ميآيد. ایلعازر برادر مريم و مارتا بود كه از دنيا رفت و به مدت چهار روز دفن شده بود.
خواهر ایلعازر نزد مسيح آمد و گفت: آقاي من، اگر من اينجا ميبودم، برادرم نميمرد. وقتي مسيح وضعيت او را ديد، گريست و گفت: او را كجا نهاديد؟ گفتند: آقا، بياييد اينجا و نگاه كنيد. مسيح به كنار قبر آمد و گفت: سنگ را برداريد. مارتا خواهر ایلعازر گفت: اكنون چهار روز گذشته. حتماً پيكرش بونياك شده است ... پس سنگ را برداشتند ... مسيح بلند فرياد زد و گفت: اي ايلعازر بيرون بيادر حال آن مرده دست و پاي به كفن بسته بيرون آمد(یوحنا 11/17).
مسيحيان عقيده دارند، قصه زنده كردن ایلعازر، رساترين دليل بر الوهيت مسيح عليهالسلام است
۲- شفا دادن بیماران
اين از معجزات مشهور مسيح است. خبرهاي آن را اناجيل پيوسته نقل كردهاند. از جمله گفتهاند: مسيح ميتوانست بيماريهاي بدون درمان، مانند كوري، را شفا بخشد. انجيل يوحنا در اين باره ميگويد:
و وقتي كه ميرفت كوري مادرزاد ديد و شاگردانش از او سؤال كرده گفتند اي استاد گناه كه كرد اين شخص يا والدين او كه كور زائيده شد عيسي جواب داد كه گناه نه اين شخص كرد و نه پدر و مادرش بلكه تا اعمال خدا در وي ظاهر شود . اين را گفت و آب دهان بر زمين انداخته از آب گل ساخت و گل را به چشمان كور ماليد و بدو گفت برو در حوض سيلوحا غسل کن . پس رفت و غسل کرد و بینا شد . (یوحنا 9/1-7).
همچنين معجزه ديگري را يوحنا (يوحنا5/2-8). ذکر نموده
مسيح حتي فراتر از اين عمل ميكرد و گاه بدون آن كه بيماران خود را ببينيد، با شفا دادن به آنها، قدرت خود را آشكار ميساخت. (يوحنا4/46-53).
باري، اين دليلي بر خداوند بودن مسيح است. مسيح خود با جملهاي كوتاه سخن گفته و خداوندگاري و قدرت خويش را اعلام نموده است.
۳- سیر کردن گرسنگان با یک قرص نان
اين از معجزات مشهور مسيح است. در انجيل يوحنا آمده است: که در عید فصح جمعیت زیادی که معجزات مسیح را دیده بودند از پی او آمدند و مسیح همه آن پنج هزار نفر را با پنج نان جو و دو ماهی سیر غذا داد که دوازده سبد از ضایعات آن جمع شد (يوحنا6/1-13).
نشانهها و معجزات بسيار ديگري نيز وجود دارد كه اناجيل عهد جديد، آنها را نقل كردهاند.
مسیحیان میگویند:
از اموري كه براي اثبات الوهيت مسيح است معجزات و افعال مسيح مي باشد.
مسيح همه اين معجزات را بقوت و قدرت مستقل خويش انجام داد و وقتي كه آنها را انجام داد آنها را فقط به خودش نسبت داد بلكه بالاتر اين قدرت را به شاگردان و رسلش هم اعطا كرد
اين وجه تمايز ميان مسيح و سائر انبيائي است كه معجزه ارائه دادند چه اينكه آنها اين معجزات را با قدرت شخصي و نفسي خود انجام ندادند بلكه با قدرت خدا اينكارها را كردند.
*****************************************************************************************
ما وقتی به کتاب مقدس مراجعه میکنیم میبینیم که اینچنین نیست تاكيد دارد كه مسيح هيچگونه قدرتی از خود ندارد و همه اعمال و معجزاتي را كه انجام مي داده با قدرت و قوه خدا بوده است نظير :
پاسخ 1
1- مقدرت معجزات از جانب خدا بود
آنچه كه از پطرس وصي عيسي نقل شده است در اعمال رسولان :
اي پسر اسرائيل اين كلام را بشنو : عيسي ناصري مردي بود كه خدا او را بوسيله معجزات و عجائب و علاماتي كه بر دستان او در ميان شما جاري ساخت و شما آنها را مي دانيد ، تاييد كرد
اعمال رسل 2 : 20
آيا تصريحي بهتر از اين مي خواهيد كه دلالت داشته باشد كه معجزات مسيح بقدرت و قوت خدا بوده است نه بقدرت خود مسيح
پاسخ ۲
2- آنچه انجام میدهم به نام پدرم است
آنچه كه در يوحنا از قول مسيح نقل شده است :
اعمالي را كه انجام مي دهم بنام پدرم است و او شاهد من است
يوحنا 10 : 25
پس مسيح تصريح مي كند كه اعمالي را كه او انجام ميدهد و آنرا انجام مي دهد بنام پدرش است.
پاسخ ۳
3- خدا این اعمال را به مسیح عطا کرده
همچنين گفته مسيح در يوحنا :
حيات ابديت آنست كه تو كه خداي حقي را بشناسند و آنرا كه تو فرستادي يعني عيسي مسيح را هم بشناسند من تو را بر روي زمين تمجيد مي نمايم ، عملي را كه به من عطا فرمودي تا انجام دهم را كامل مي نمايم
يوحنا 17 : 4
پاسخ ۴
4- مسیح از پیش خود هیچ کاری نمیتواند انجام دهد
همچنين مسيح اعتراف دارد كه نمي تواند كاري را از پيش خودش انجام دهد
يوحنا در انجيلش مي گويد :
براستي براستي به شما مي گويم كه پسر هيچكاري را نمي تواند از پيش خودش انجام دهد بلكه مي بيند هر چه كه پدر كرد او هم همان كار را مي كند
يوحنا 5 : 191
همچنين فرمود :
من نمي توانم هيچكاري را از پيش خود انجام دهم بلكه به هر چه كه مي شنوم حكم مي كنم و حكم من هم به عدل است چرا كه من براي تحقق اراده خودم سعي نمي كنم بلكه براي تحقق اراده آنكه مرا فرستاده است تلاش مي نمايم
يوحنا 5 : 30
پاسخ ۵
5- یک مومن هم میتواند این کارها را انجام دهد
مسيح تصريح دارد كه مومن مي تواند اعمالي را انجام دهد كه از اعمال مسيح هم بالاتر است
يوحنا در انجيلش مي گويد :
براستي براستي مي گويم كه هر كه به من ايمان بياورد مي تواند كارهايي را انجام دهد كه من انجام مي دهم بلكه بزرگتر از كارهائي كه من مي كنم
يوحنا 14 : 12
پس اگر مسيح مساوي با خدا باشد به اين دليل كه معجزات و عجائبي را انجام مي دهد ؛ مومن هم مي تواند از مسيح هم با خدا مساوي تر باشد چرا كه كارهائي را ميتواند انجام دهد كه از كارهاي مسيح هم بزرگتر است.
پاسخ ۶
6- بعلاوه دیگر پیامبران هم اعجازهای فراوانی انجام میدادند و هیچ وقت این اعجازها دلیلی بر خدا بودن آنها محسوب نشد
آیا باز هم میتوان گفت که معجزات مسیح نشانی از خداوندی وی است؟
خداوندی مسیح (4) علم مسیح
آیا مسیح علم بی نهایت دارد (4)
ـ با توجه به اینکه استدلالاتی که بر خداوندی مسیح زیاد است و به زودی تمام آنها را بررسی خواهیم کرد و در هر مبحثی پاسخگوی اشکالات وارده در همان بحث خواهم بود و لذا از دوستان تقاضا مندم دیگر آیات را در مبحث خود مطرح کنند
- و روش من در این جستار این است که با استناد به کتاب مقدس ببینیم آیا خداوندی مسیح در کتاب مقدس ریشه ای دارد یا خیر؟
ـ و از دوستان خوبم که آداب گفتمان را مراعات میکنند سپاسگذار هستم
***************************************************************************
دلیل مسیحیان:
یکی دیگر از استدلالهایی که مسیحیان بر خداوندی مسیح می آوردنداین است که او علم کلی دارد و به همه چیز آگاه است و این صفتی است که مخصوص خداست
خدا تنها وجودي است كه احاطه علمي به تمام اشياء دارد از گذشته و حال تا آينده. هيچ آفريدهاي، هر اندازه هم به درجات والاي كمال رسيده باشد، نميتواند چنين علم مطلقي را داشته باشد. اما عهد جديد مسيح را براي ما به گونهاي به تصوير ميكشد كه علم مطلق دارد. يعني به همه چيز داناست از گذشته و حال آن گرفته تا آينده.
در انجيل يوحنا آمده است كه مسيح: «همه چيز را ميدانست» زيرا او «آنچه را در انسان بود» ميدانست. (يوحنا2: 24-25)
شاگردان مسيح نيز به اين ويژگي او گواهي دادهاند، آنجا كه ميگويند:
الآن دانستيم كه همه چيز را ميداني (يوحنا16/30).
همچنين مسيح از قبل ميدانست كه چه كسي در آينده به او خيانت خواهدكرد.
(يوحنا6: 46)
دكتر جان والفورد در كتاب خود «خداوند ما مسیح» درباره شناخت كامل مسيح ميگويد: شناخت مسيحي كه پيش از آن از او سخن گفتيم ، با همان روش حاصل ميگردد. اين شناخت كه از بررسي فرازهاي ديگر موجود در كتاب مقدس و هماهنگي كه در بين آنها وجود دارد حاصل ميشود، ما را به علم كلي مسيح ميرساند و ميگويد كلمه خدا بودن به اين است كه حكمت الهي را داشته باشد
(ا قرنتیان1: 30) . اين نوع ويژگيها را حتي به پيامبراني كه حكمت بيشتري داشتهاند، نميتوان نسبت داد.
لذا اين هم دليل ديگر بر اين مطلب است كه مسيح مالك تمام صفات الهي است.
معرفت خداوند نسبت به اشياء کامل و ابدي است . خداوند تمام آنچه را که قابل شناخت باشد ، مي داند . شناخت فراگير خداوند نسبت به شناختي که ما آن را کسب مي نماييم ، متفاوت است . ما با اموزش ياد مي گيريم اما خداوند نيازي به آموزش براي دانستن ندارد . همچنين علم کلي خداوند نتيجه تفکر منطقي يا استنتاج يا به کارگيري حواس يا تصور يا استقراء يا استدلال نيست . شناخت او مستقيم ، دقيق و روشن و آشکار است که با حقايق امور همسان است . هيچ ماده قابل شناختي نيست که خداوند آن را نداند .
دانشمندان مسيحي استدلال مي کنند که مسيح نيز مانند خداوند به همه چيز آگاه است. بنا براين او نيز صفات خداوندي را داراست ، لذا سرشت الهي دارد .
پاسخ:
انان براين ادعاي خود به برخي از ايات عهد جديد استدلال نموده اند که بخشي از ان را در قسمت اول بحث ذکر کرديم . البته ايات بسياري در عهد جديد وجود دارد که به مسيح نسبت جهل يا عدم استقلال در دانايي مي دهد ؛ از جمله :
1- مسیح نمیداند
- در انجيل مرقس به نقل از مسيح آمده است:
ولي از آن روز و ساعت غير از پدر هيچ كس اطّلاع ندارد نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم مرقس 13/33 .
همين سخن در انجيل متي (متي 24/36) نيز آمده است .
اگر مسيح پروردگاري مي بود که از غيب آگاه مي بود ، علم به روز قيامت و رستاخيز را از خود نفي نمي کرد .
ـ متي21: 18-19:
«بامدادان چون به شهر مراجعت ميكرد گرسنه شد، و در كناره راه يك درخت انجير ديد، نزد آن آمد و جز برگ آن، هيچ نيافت، پس آن را گفت:
"از اين به بعد ميوه تا ابد بر تو نشود!" كه در ساعت درخت انجير خشكيد.
از اين قضيه روشن ميشود كه حضرت عيسي هنگامي كه درخت را ديد، نميدانست كه آن درخت بدون ميوه است بلكه فكر ميكرد ميوهدار است و ميخواست گرسنگياش را برطرف كند، اما هنگامي كه نزديك آن آمد، ديد ميوه ندارد آنگاه ناراحت شد و لعنش كرد.
۲- پدر به مسیح می آموزد مسیح نیاز به آموزش دارد
در انجيل يوحنا به نقل از مسيح آمده است : زیرا که پدرپسر را دوست می دارد و هر آنچه خود می کند بدو می نماید و اعمال بزرگتر از این بدو نشان خواهد داد تا شما تعجب نمایید (يوحنا 5/20) .
بر اساس اين آيه مسيح به برخي از کارها علم ندارد و خداوند آن کارها را به او مي اموزاند
۳- مسیح از خود هیچ نمیتواند بلکه به آنچه شنیده است میگوید
« من از خود هيچ نميتوانم كرد بلکه به آنچه شنیده ام داوری خواهم کرد و داوری من عادل است زیرا من طالب اراده خود نیستم بلکه اراده پدریکه من را فرستاده است»
يوحنّا5: 30:
آیا این صحیح است که بگوییم خدایی هست که از نزد خود هیچ اختیاری ندارد و به آنچه شنیده است سخن میگوید ؟!؟!؟!
4- افزون بر اين بسياري از انبيا در کتب عهد قديم نيز مانند مسيح به غيب آگاه بودند ولي نشنيديم که کسي قائل به خدا بودن آنها شود يا بگويد که انها سرشتي الهي دارند . انبياي زيادي مانند يعقوب، موسي، سموئيل، ايليا و اليشع از نمونه هاي آنند
آیا باز هم می توان گفت مسیح علم بی نهایت دارد؟
خداوندی مسیح(3) . تولد اعجاز گونه
تولد اعجازگونه مسيح (۳)
مقالات بعدی را نیز دنبال کنید و سپس خود به داوری بنشینید!
دو نکته
۱- با توجه به اینکه مباحث دنباله دار است و به تدریج تمامی استدلالات مسیحیان بر الوهیت مسیح را بیان و با استناد به کتاب مقدس رد میکنیم و لذا از دوستان تقاضا دارم نظرشان را نسبت به همین بحث مطرح کنند و مطمین باشند دیگر آیات را در مقالات بعدی بررسی میکنیم
۲- چنانکه قبلا هم گفتم من این مقالات را با این فرض که ما کتاب مقدس را معتبر میدانیم و استدلالات عقلی ای که بر نفی الوهیت مسیح است را به کناری مینهیم!! آیا باز میتوان از این کتاب به خداوندی مسیح استدلال کرد؟!
اگر مقالات را دنبال کنید مطمینا به این نتیجه میرسید که این خداوندی مسیح هیچ ریشه ای در کتاب مقدس ندارد
============================================
آیا تولد اعجاز گونه مسیح دلیل بر خداوندی وی است؟
يكي ديگر از دلايل الوهيت مسيح، تولد منحصربهفرد و اعجازگونه اوست؛ يعني بدون پدر به دنيا آمد. هم در عهد جديد به داستان اين تولد مشهور اشاره شده است و هم در قرآن كريم. اين تولد كه بدون وجود پدري بشري صورت گرفته است، ثابت ميكند مسيح جز خداوند پدري ندارد. همچنين اين نكته را نيز اثبات مينمايد كه مسيح تنها موجود بشري است كه به گناه آدم عليهالسلام آلوده نشده است.
ميدانيم كه مسيحيان عقيده دارند، نسلهاي بشري همانگونه كه ميراثبر خون آدم هستند، گناه او را نيز به ارث ميبرند؛ یعنی همان گناهي كه آدم را فاسد نمود. پولس در نامه خود به روميان به اين مطلب اشاره كرده است و ميگويد:
... بنابراين خون آلوده به گناه آدم، در رگهاي تمام انسانها، به جز مسيح، در جريان است. «آدم سرچشمه همان جويباري است كه حيات بشري از آن جاري شده است. تا زماني كه اين سرچشمه به گناه آلوده باشد، هر قطره آبي كه از اين جويبار سرازير ميشودنيز، پليدي گناه را با خود به همراه ميبرد»
مسيحيان در ادامه اين استدلال ميپرسند: اگر مسيح صرفاً يك انسان ميبود، پس چرا مانند ساير انسانها به دنيا نيامد؟ و خود جواب ميدهند: «هدف اساسي از ولادت مسيح عليهالسلام از دامن مريم عذرا عليهاسلام، آن بوده است كه فداي انسان شود. غير از خداوند نيز، وجود ديگري نميتواند اين فدا را به انجام برساند. بنابراين مسيح همان «خداي پسر» است كه صورت انسان را به خود گرفته»
تولد مسيح عليهالسلام در واقع عبارت است از اتحاد كلمه خدا با جسم ، در اندامهاي دروني مريم عذرا عليهاسلام. در بين جنس انسانها، تنها كسي كه اين ويژگي منحصربهفرد را دارد مسيح است.
پاسخ اول
ما مي گوئيم :
شکي در اين نيست که ولادت مسيح بدون پدر يک معجزه است و بهمين خاطر هم هست که در قرآن مسيح . مادرش را بعنوان يک آيه و نشانه ذکر کرده است
و جعلنا ابن مريم و امه آيه ( مومنون 50 )
اما قرآن اين ولادت عجيب را شبيه خلقت آدم مي داند و مي فرمايد :
ان مثل عيسي عند الله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فيکون (آل عمران 59 )
خداوند متعال در رد استدلال مسیحیان میفرماید:
و اینکه میگویند براي خداوندی مسیح همین بس که از بشري زاده نشده و اگر مخلوق بود مي بايست از بشر زاده مي شد
باید گفت که در اين صورت بايد آدم خداي مسيح باشد و آدم سزاوارتر است که خدا باشد چرا که او نه پدر داشت و نه مادر ولي مسيح مادر داشت و حواء را هم بايد بعنوان پنجمين خدا بپذيريد چرا که او مادر نداشت و اين از خلقت مسيح هم عجيبتر است
پس خداي متعال خلقت آدم و فرزندانش را گوناگون قرار داد تا قدرتش را اظهار کند و بنماياند که او هر کاري را که بخواهد انجام مي دهد لذا آدم را بدون دخالت زن و مرد آفريد و زوجش را از مرد آفريد نه از زن و بنده اش عيسي را از از زن آفريد نه از مرد و سائرين را از زن و مرد آفريد.
و اين استدلال خيلي ضعيف است چرا که تمامی جهان از هیچ به وجود آمده و از زمان بوجود آمدنش تا زمان عيسي چند هزار سال بنا بر اعتقاد مسيحيان مي گذرد و همه موجودات از آسمان و زمين و اشیاء و گیاهان و حيوانات و آدم و همه در يک هفته خلق شده است پس همه اين حيوانات هم بدون پدر و مادر خلق شده اند پس همه آنها با مسيح در اين بعد شريکند و بلکه بر او برتري هم دارند چرا که مسيح مادر داشت ولي آنها نداشتند
پاسخ دوم
و همينطور ملکي صادق کاهن (که معاصر ابراهيم بود) هم باید خدا باشد چرا که
در رساله عبرانيين 7 : 1 – 3 آمده که
ملکي صادق پادشاه ساليم کاهن خداي بلند مرتبه ... هنگامی که ابراهیم از شکست دادن ملوک مراجعه میکرد او را استقبال کرد و بدو برکت داد....او بدون پدر و مادر بدون نسب و بدون آغاز زندگي و پايان حيات بلکه به شبیه پسر خدا شده کاهن دایمی میماند .
اما مسيحييان اين تشابه بين آدم و مسيح را رد مي کنند چرا که آدم مخلوق اول بود و مي بايست بدون پدر . مادر زاده مي شد ولي مسيح زماني بدون پدر زاده شد که خلقت شکل گرفته بود و تناسل هم موجود ومتداول بود پس نمي توان بين آنها قياس کرد
مسيح وقتي بدنيا آمد که خلقت کامل بود پس چه وجه تشابهي بين او و ولادت مسيح و خلقت آدم و حوا وجود دارد ؟
اما باید گفت اين سخن صحيح نيست زیرا :
اول :
قرآن در اين آيه به نکته مهمي اشاره دارد و آن نفي خداوندی مسيح است و آن به اين سبب است که ثابت کند که مسيح هم يکي از مخلوقات طبيعي خدا است اگر چه بر خلاف سنت جاري توالد و تناسل بدنيا آمده است لذا هر کس که اين چنين باشد او بنده پروردگار است .
دوما :
مسيحيان الوهيت مسيح را بخاطر ولادت معجزه گونه اش اثبات مي کنند پس اگر اين نوع ولادت دلالتي بر خدا بودن يک موجود دارد پس بايد درباید در آدم هم صدق کند در حالي که آنها اين چنين چيزي را نمي گويند .
سوما :
اين گفته شده که ولادت مسيح باعث شکسته شدن قانون طبيعي تناسل است صحيح نيست چرا که ملکي صادق همانطور که ذکر شد بدون پدر و مادر بدنيا آمد و نسبي هم نداشت پس او بزرگتر از مسيح است چرا که مسيح از مادر بدنيا آمد و او بدون مادر وپدر بدنيا آمد آنطوري که در عهد جديد به آن تصريح شده است
در باره ملکی صادق مستر هاکس در کتاب قاموس کتاب مقدس مینویسد که او کاهن خدای تعالی بود و از خلیل الرحمن عشریه گرفت مزامیر ۱۱۰/۴ و عبرانیان ۶/۲۰ و عبرانیان ۱۷ / ۱۷ از وی نام برده شده
ملکی و ملکی صادق هر دو کاهن بودند اما نه از سبط لاوی و کهانت ایشان را ابتدا و انتها نخواهد بود و ایشان را سلامتی میباشد
یهود میگویند وی همان سام است و برخی وی را حافظ شریعت عتیقه خدای تعالی در میان بت پرستان میدانند
و بزرگتر از مسيح است چرا که مسيح از مادر بدنيا آمد و او بدون مادر وپدر بدنيا آمد آنطوري که در عهد جديد به آن تصريح شده است
تا جائي که مفسرين عهد جديد در چگونگي تفسير آن در حيرت فرو ماندند و چهار راي را در تفسير آن بيان داشته اند که یکی از انها و آن راي اي که دانشمندان مسیحی آنرا پذيرفته اند در تاويل اين آيه اين است که : ملکي صادق ظهورموقتي از مسيح بوده در زمين قبل از تجسدش
زیرا از صفات وی چنانکه گفتیم این بود
او بدون پدر و مادر
بدون آغاز زندگي و پايان حيات
بلکه به شبیه پسر خدا شده
کاهن دایمی میماند .
و این صفات را چگونه میتوان توجیه کرد؟
آیا باز هم میتوان گفت چون مسیح بدون پدر به دنیا آمده پس خداست؟!؟!
مسیح پسر خدا یا پسر انسان (۲)
مسیح پسر خدا یا پسر انسان (۲)

این مقالات ادامه دارد لطفا دنبال کنید
من اطمینان دارم اگر دوستان (مسیحی یا غیر مسیحی) منصفانه این مقالات را دنبال کنند خود به این نتیجه میرسند که خداوندی مسیح هیچ ریشه ای در کتاب مقدس ندارد و از بدعتهای کلیساست
چنانکه قبلا گفتیم ما این مباحث را با فرض اینکه عقل را به کناری نهیم و اشکالات عقلی ای که به خداوندی مسیح وارد است را نادیده انگاریم و نیز کتاب مقدس را تحریف نشده فرض کنیم ! آیا باز هم از خود این کتاب میتوان به این نتیجه رسید که مسیح فرزند خداست
===========================================================
يكي ديگر از استدلالات مسیحیان برای خداوندی مسیح اين است که در مواردي از كتاب مقدس، حضرت عيسي عليهالسلام خود را پسر خدا خطاب کرده و از خداوند تعبير به «پدر» يا «پدرم» كرده است، پس فهميده ميشود او پسر خداست.
1ـ مرقس16: 37-39:
«پس عيسي آوازي بلند برآورد و جان داد ... و چون يوزباشي كه مقابل وي ايستاده بود، ديد كه بدينطور صدا زده، روح را سپرد، گفت: فيالواقع، اين مرد پسر خدا بود.»
مواردی که در کتاب مقدس مسیح پسر خدا نامیده شده
متي، 3 : 17 ؛ 4: 3 و 6 ؛ 8 : 29 ؛ 14 : 33 ؛ 16 : 16 ؛ 17 : 5 ؛ 26 : 63 ؛ 27 : 54
مرقس، 1 : 1 ؛ 1 : 11 ؛ 3 : 11 ؛ 5 : 7 ؛ 9 : 7 ؛ 14 : 61 و 62
لوقا، 1 : 32 و 35 ؛ 3 : 22 ؛ 4 : 41 ؛ 9 : 35 ؛ 22 : 70
يوحنا، 1 : 34 ؛ 1 : 49 ؛ 3 : 16 و 18 ؛ 5 : 24 و 25 ؛ 9 : 35 ؛ 10 : 36 ؛ 19 : 7 ؛ 20 : 31
در جواب به اين دليل بايد گفت كه: وقتي به كتاب مقدس مراجعه ميكنيم، ميبينيم در ادبيات اين كتب، خداوند پدر همه مؤمنين و صالحين خوانده شده است و در موارد متعدد از مؤمنين تعبير به فرزندان خدا شده است.و افراد بسیاری مانند بنی اسراییل هم پسران خدا خوانده شدند و اگر بنا باشد ما او را فرزند واقعی خدا بنامیم باید بنی اسراییل را هم فرزند واقعی خدا بنامیم به آیا زیر دقت کنید:
و حتي در مواردي در تعاليم حضرت عيسي عليهالسلام آمده است كه هنگام دعا كردن خداوند را بعنوان «پدر» خطاب كنيد:
1ـ مسیح به مردم میآموزد که خدا را پدر خطاب کنند
متي6: 9 و 14: «پس شما به اينطور دعا كنيد: اي پدر ما كه در آسماني، نام تو مقدس باد ...
هرگاه تقصيرات مردم را بديشان بيامرزيد، پدر آسماني شما، شما را نيز خواهد آمرزيد.»
به موارد ديگري توجه كنيد:
ـ متي6: 8:
«پس مثل ايشان (امتهايي كه تكرار باطل ميكردند) مباشيد زيرا كه پدر شما حاجات شما را ميداند پيش از آنكه از او سؤال كنيد»
۲- مسیح به پدر را خدا خطاب میکند.
يوحنّا20: 17:
«... وليكن نزد برادران من رفته، به ايشان بگو كه نزد پدر خود و پدر شما، و خداي خود و خداي شما ميروم.»
۳- و مسیح میگوید هر که به من ایمان آرد فرزند خداست
يوحنّا1: 12 و 13:
«و اما به آن كساني كه او را قبول كردند قدرت داد تا فرزندان خدا گردند، يعني به هر كه به اسم او ايمان آورد، كه نه از خون و نه از خواهش جسد و نه از خواهش مردم بلكه از خداوند تولد يافتند»
ـ متي5: 44-45:
«من به شما ميگويم كه: ... (اعمال صالح انجام دهيد) تا پدر خود را كه در آسمان است پسران شويد»
ـ لوقا20: 36:
«زيرا ممكن نيست كه ديگر بميرند (كساني كه مستحق رسيدن به آن عالم هستند) از آن جهت كه مثل فرشتگان و پسران خدا ميباشند، چونكه پسران قيامت هستند»
ـ متي5: 16:
«همچنين بگذاريد نور شما بر مردم بتابد تا اعمال نيكوي شما را ديده، پدر شما را كه در آسمان است تمجيد نمايند.»
ـ رساله اول يوحنّا4: 7:
«اي حبيبان، يكديگر را محبت بنماييم زيرا كه محبت از خداست و هر كه محبت مينمايد از خدا مولود شده است و خدا را ميشناسد.»
۴ـ مسیح میگوید هر که عدالت را به جا آورد از خدا تولد یافته حتی شما؟
رساله اول يوحنا2: 29:
«اگر فهميدهايد كه او (خدا) عادل است، پس ميدانيد كه هر كه عدالت را بجا آورد، از وي تولد يافته است»
۵ - در عهد عتیق هم به مؤمنين و صالحين، فرزند خدا اطلاق شده است:
11ـ سفر تثنيه14: 1:
«(حضرت موسي عليهالسلام فرمود:) شما پسران يَهُوَه خداي خود هستيد.»
12ـ كتاب مزامير، مزمور2: 7:
«(خداوند به حضرت داود فرمود:) تو پسر من هستي امروز تو را توليد كردم»
13ـ اول تواريخ17: 11-14:
«(خداوند به داود فرمود:) چون روزهاي عمر تو تمام شود ... بعد از تو نَسلَت را برميانگيزم ... او خانهاي براي من بنا خواهد كرد ... من او را پدر خواهم بود و او مرا پسر خواهد بود ...»
14ـ سفر پيدايش6: 1-2:
«و چون آدميان شروع كردند به زياد شدن بر روي زمين و دختران براي ايشان متولد گرديدند، پسران خدا دختران آدميان را ديدند كه نيكو منظرند، و از هر كدام كه خواستند زنان براي خويشتن ميگرفتند.»
مسيحيان با اينكه در همه اين موارد كلمه «پدر» را به معناي مجازي آن حمل ميكنند، اما هرگاه حضرت مسيح عليهالسلام كلمه «پدرم» را بكار ميبرد و با آن اشاره به خدا ميكند را به معنای حقیقی آن معنی می کنند و حضرت عيسي را پسر واقعي و حقيقي خدا ميدانند.
پسر انسان
و علاوه بر این در انجیل چندین برایر مواردی که به صورت مجازی به مسیح پسر خدا گفته شده به وی پسر انسان گفتند دقت کنید:
در موارد فراواني حضرت عيسي خودش را پسر انسان معرفي كرده است.
و مسيح, خود, بر اين لقب پاي مي فشارد. در ذيل نگاهي آماري به اناجيل چهارگانه و اندازه به كارگيري اين لقب از سوي خود مسيح خواهيم دوخت.
در انجيل متي, لقب "پسر انسان" , 27 مرتبه از سوي مسيح به كار گرفته شده است:
(متي 8:20, 9 :6, 10 :23, 11 :19, 12 :8, 13 :32, 13 :41, 13 :37, 13 :40, 16 :14, 16 :27, 17 :19, 17 :12, 24 :28, 24 :40, 25 :13, 25 :31, 26 :1, 26 :23, 26 :46, 26 :64).
در انجيل مرقس, 12 مرتبه :
(مرقس 2 :10, 2 :28, 8 :31, 9 :10, 9 :31, 10 :33, 10 :44, 13 :25, 14 :21, 14 :41, 14 :62) .
در انجيل لوقا, 21 مرتبه:
(لوقا 5 :24, 6 :5, 7 :34, 9 :22, 9 :45, 11 :30, 12 :8, 2 :10, 6 :22, 9 :56, 9 :57, 12 :40, 17 :22, 17 :25, 17 :26, 17 :30, 18 :8, 18 :32, 19 :10, 21 :27, 21 :36, 22 :22, 22 :48, 22 :68).
و در انجيل يوحنا , 10 مرتبه:
(يوحنا 1 :51, 3 :31, 5 :27, 6 :27, 6 :53, 6 :63, 8 :28, 12 :23, 12 :34, 3 :14) .
و در موارد زيادي اوصافي كه فقط از انسان سر ميزند و شايسته خداوند نيست به او نسبت داده شده است.
2ـ يوحنّا9: 11:
«: انسانی كه او را عيسي ميگويند»
3ـ يوحنّا8: 40:
«من شخصي هستم كه با شما به راستي كه از خدا شنيدهام تكلم ميكنم»
4ـ متي8: 20:
«عيسي به او گفت: "روباهان را سوراخها و مرغان هوا را آشيانههاست، ليكن پسر انسان را جاي سر نهادن نيست."»
5ـ مرقس8: 31:
«آنگاه ايشان را تعليم دادن آغاز كرد كه: لازم است پسر انسان بسيار زحمت بكشد و از مشايخ و رؤساي كهنه و كاتبان رد شود و كشته شده، بعد از سر روز برخيزد»
آیا باز وقتی میگوییم مسیح پسر خدا یعنی پسر واقعی خدا؟
خداوندی مسیح(1)
آیا میتوان مسیح را خدا نامید؟(۱)
بنا دارم مطالب وبلاگ را با یک سری مباحث الاهیاتی جدیدی پی گیری کنم و سخنم را با بحثی پیرامون خدایی مسیح آغاز می کنم
لازم به ذکر میدانم من این سخن را با فرض بر اینکه خداوندی مسیح هیچ اشکال عقلی در بر نداشته باشد و شمول نامحدود در شی محدود را در بر ندارد !!و حلول خدا در رحم زنی و خروج خدا از مجرای خاصی هیچ اشکالی ندارد ؟!
و با فرض اینکه کتاب مقدس دست نخورده و تحریف نشده باقی مانده؟! و این کتاب تماما کلام خداست !! آیا باز میتوان به خداوندی مسیح معتقد شد!! با فرض بر حجیت داشتن کتاب مقدس باز میتوان به آن استدلال کرد که بنا بر نقل کتاب مقدس مسیح خداست؟
با هم استدلالاتی که مسیحیان بر الوهیت مسیح از کتاب مقدس مس آورند را می آوریم و بررسی میکنیم.
==========================================================================
ابتدا خوب است بدانیم که اعتقاد به خدایی مسیح از چه زمانی اغاز شد.
سیر پیدایش اعتقاد به الوهیت مسیح
مسیحیان تا سه قرن در باب الوهيت عيسي اختلاف داشتند.
هنگامي كه اوايل قرآن چهارم اسقفي برجسته به نام آريوس بر ضد اعتقاد به الوهيت عيسي قيام كرد و مجادلات بالا گرفت، قريب 300 اسقف به دعوت کنستانتین نخستين قيصر مسيحي در شهر نيقيّه آسياي صغير در سال 325 ميلادي شورايي تشكيل دادند.
در اين شورا قول بحثی در باره الوهیت مسیح در گرفت و به علت طرفداری کنستانتین قیصر روم که خدایی مسیح را برای جامعه بت پرستش که به پرستش خدای دیدنی عادت داشتند در این شورا نظر مخالفین آریوس تصویب شد ـ در قطعنامه آن شورا كه به نام قانون نیقاوی معروف است در مورد عيسي چنيني ميخوانيم:
«عيسي مسيح پسر خدا، مولود از پدر، يگانه مولود كه از ذات پدر است، خدا از خدا، نور از نور، خداي حقيقي از خداي حقيقي، كه مولود است نه مخلوق، از يك ذات با پدر، ... او به خاطر ما آدميان و براي نجات ما نزول كرد و مجسم شده، انسان گرديد ... لعنت باد بر كساني كه ميگويند زماني بود كه او وجود نداشت، و يا اينكه پيش از آنكه وجود يابد نبود، يا آنكه از نيستي به وجود آمد و بر كساني كه اقرار ميكنند وي از ذات يا جنس ديگري است و يا آنكه پسر خدا خلق شده يا قابل تغيير و تبديل است.»
تاريخ كليساي قديم در امپراطوري روم و ايران، ميلر ويليام
استدلالات مسیحیان برای خداوندی مسیح
مسيحيان نزدیک به شش دلیل برای اثبات خدایی مسیح می آورند که با هم به بررسی این مطلب میپردازیم چنانکه گفتیم ما فرض را بر این گذاشتیم که خداوندی مسیح هیچ اشکال عقلی در بر نداشته باشد و شمول نامحدود در شی محدود را در بر ندارد !!و حلول خدا در رحم زنی و خروج خدا از مجرای خاصی هیچ اشکالی ندارد ؟!
و نیز با فرض اینکه کتاب مقدس دست نخورده و تحریف نشده باقی مانده؟! و این کتاب تماما کلام خداست !! آیا باز میتوان به خداوندی مسیح معتقد شد!! با فرض بر حجیت داشتن کتاب مقدس باز میتوان به آن استدلال کرد که بنا بر نقل کتاب مقدس مسیح خداست؟
بر فرض ما از جهت عقلایی هیچ منعی نداشته باشیم که مسیح را خدا بنامیم و همچنین اناجیل را دستنخورده و تحریف نشده بدانیم آیا باز میتوان به خداوندی مسیح معتقد شد.
استدلال اول مسیحیان: گفتار عیسی مسیح!
گفته اول: من و پدرم یکی هستیم
يو حنا 10 : 30
من و پدر يكی هستيم
از گفته مسيح که گفت " من و پدر يکي هستيم " استدلال بر الوهيت مسيح مي کنند و مي گويند :
" اين جمله از واضحترين کلماتي است که دلالت بر اين دارد که مسيح خدا است "
اما اين حرف صحيحي نيست چرا که سياق متن و ظاهرش اصلا اين را نميرساند که مراد مسيح اتحاد ظاهري با خدا باشد بخاطر همين هم هست که يوحنا در انجيلش اين مطلب را کامل مي کند که :
يوحنا 10 : 30 – 38
ایا در تورات نوشته نشده است که من گفتم شما خدایان هستید؟ پس اگر آنانی را که کلام خدا به ایشان نازل شد خدایان خواند و ممکن نیست که کتاب محو گردد
در خلال اين گفتگو بين مسيح و يهود واضح مي شود که مراد مسيح از اين حرفش که من و پدر يکي هستيم مفهوم ظاهري آن نبوده بلکه مرادش مفهوم مجازي آن بوده است
دليل بر اين مطلب همان ضرب المثلي است که در ادامه عيسي براي آنها زد و فرمود
" در شريعت شما به شما اطلاق خدايان مي شود در حالي که خدايان حقيقي نيستيد پس اين لفظ بخاطر آن بر شما اطلاق شده چونکه کلمه خدا پيش شما آمده است و من نيز در اين فضيلت با شما شريکم يعني آمدن کلمه خدا به نزد من "
و بر اين مطلب اين گفته مسيح هم دلالت دارد :
" آنکه را که خدا تقديسش کرده و او را فرستاده به شما سزاوارتر است "
پس مثل اينکه مسيح اين چنين گفته است که خداوند متعال بر هر کس از بندگانش که بخواهد کلمه خود را فرو مي فرستد و آنکس که بر او کلمه فرستاده مي وشد با خدا دوتا نيست چرا که دوست نميدارد مگر آنچه را که خدا دوست مي دارد و دشمن نميدارد مگر آنچه را که خدا دشمن مي دارد و اين حال پيامبران و مرسلين الهي است .
آنچه که اين تاويل را تاييد ميکند گفته خود مسيح است در انجيل يوحنا 17 : 12 که فرمود :
ای پدر قدوس اینها(حواریون) را که به من دادی به اسم خود نگاه دار تا یکی باشند چنانکه ما هستیم
غزالي بر اين جمله مسيح حاشيه اي دارد و مي گويد " اگر وحدت او با خدا موجب الوهيت اوست پس بايد شاگردان مسيح را هم خدا بدانيم و اين مطلب اگر بر ذهن ديوانه اي خطور کند از او سزاوار نيست چه رسد به اينکه کسي که مقدار اندکي خيال صحيح در او باشد"
گفته دوم : پدر در من است و من در پدر
و آن همان است که يو حنا در انجيلش ذکر کرده :
نه برای اینها فقط سوال میکنم بلکه برای آنها نیز که به وسیله کلام ایشان را به من ایمان خواهند آورد تا یک گردندچنانکه تو ای پدر در من هستی و من در تو تا ایشان نیز در ما یک باشند تا جهان ایمان آرد که تو مرا فرستادی
يوحنا 17 : 20
و همينطور بعضي از نصوص ديگر که دلالت دارد براينکه خدا در مسيح حلول کرده است مانند يوحنا 14 : 11
آيا باور نميكني كه من در پدر هستم و پدر در منست سخنهائي كه من به شما ميگويم از خود نميگويم لكن پدري كه در من ساكن است او اين اعمال را ميكند مرا تصديق كنيد كه من در پدر هستم و پدر در من است و الاّ مرا بسبب آن اعمال تصديق كنيد امین آمین به شما میگویم هر که به من ایمان آرد کارهایی که من میکنم او نیز انجام میدهدو بزرگتر از اینها نیز خواهد کرد
و اين کلام مسيح به نظر علما صريح است در خدایی مسيح . بهترين دليل بر خداوندی مسيح بشمار مي آيد
اما اين قول هيچ الوهيتي را براي مسيح اثبات نميکند بلکه بالعکس ثابت مي کند که مسيح با اين گفته اش پرده از مجاز گوئي خود برداشت
پس مومنين به مسيح بايد با خدا يکي باشند يعني مثل يک فرد واحد باشند چرا که تفاوتی بين آراء و اعمالشان و اعتقاداتشان وجود ندارد همانطوري که مسيح اينطور بود چرا که او دوست نمي داشت مگر آنچه را که خدا دوست دارد و دشمن نمي داشت مگر آنچه را که خدا دشمن بدارد و هرگز از او گفته يا عملي صادر نشد که خدا از آن ناراضي باشد و همين هم شان انبياء است و بهمين خاطر است که خدا اطاعت از انبيا ء را با اطاعت از خودش مقارن قرار داده است و معصيت آنها را هم همينطور.
از خلال اين نص فهميده مي شود که وحدت با خدا مقتضي الوهيت نيست و الا مي بايست وحدت مومنين با خدا نميز بمعني الوهيت آنها باشد و اين چنين چيزي را هيچکس نمي گويد.
اضافه بر اين يوحنا صريحا اعلام ميدارد که مراد از اين اتحاد و حلول مجاز است نه حقيقت .
در ساله اولش مي خوانيم که
رساله اول يوحنا 4 : 12
همچنين مثل اين حرف را در جاي ديگري تکرار مي کند که :
خدا در ما ساکن است و محبت او در ما کامل شده است
رسابه اول يوحنا 4 : 15
هر که اقرار کند عیسی پسر خداست خدا در وی ساکن است و او در خدا
البته لازم به ذکر است که لقب پسر خدا برای مسیح یک لقب تشریفی است نه واقعی که در این باره بعدا سخن میرانیم
يوحنا از اين معني مجاز ي حلول را فهميده است وگرنه بايد او براي همه مومنين به مسيح الوهيت را ثابت مي دانست چنانکه گفت هر که اقرار کند مسیح پسر خداست خدا در اوست و او در خدا!! و اين بر خلاف اعتقادات مسيحيان است
پس ديگر جاي شکي باقي نمي ماند که مراد از این سخنان معني مجازي است نه معني حقيقي!
منتظر مباحث بعدی باشید!
دو باره آمدم با یک عالمه مقاله
به نام خداوند دل
سلام به همه دوستان که در این مدت با نظرات زیبایشان من را همراهی کردند و بر همدلی بیش از بیش تاکید داشتند
این وبلاگ به زودی با مطالب جالبی در باره الوهیت مسیح آپ میشود. منتظر باشید.

