خداوندی مسیح (26) خدا وقتی در جسم حلول کرد خود کجا بود
رابطه ایمان مسیحی و عقل (26)

با توجه به سخنان پاپ در باره رابطه ایمان و عقلانیت و حمله بی انصافانه وی به اسلام که افتخار خود را به عقلانیتش میداند بر آن شدیم رابطه بین ایمان مسیحی و عقل را بررسی کنیم اینک به یکی دیگر از اشکالات وارده بر تثلیث میپردازیم
************************************************************
خدا و قتی در جسم حلول کرد خود کجا بود؟
مسیحیان تثلیث گرا میگویند خدا لباس جسم پوشید و به میان بشریت آمد ولی پرسش مهمی پیش میاید که خدا وقتی به صورت جسم در آمده و در پیکر مسیح حلول نموده است ،خود کجا بود آیا تمام خدا به قالب جسم حلول کرده یا قسمتی از آن خدا ؟
مسیحیان میگویند تمام خدا در قالب جسم حلول کرده یعنی مسیح صد در صد خدا بود و نمی پذیرند که قسمتی از خدا لباس جسم پوشیده بوده
و این از دو صورت خارج نیست که در هر دو صورت به اشکال صریح عقلی برخورد میکنیم
- خدا همچنان که لباس جسم پوشیده و به میان بشر آمده در ذات خداوند نیز باقی است که، مستلزم آن است که در یک حال شخصی در دو محل حلول کرده باشد زیرا حلول تمام یک شی در دو محل متفاوت محال است.
- یا، وقتی خدا لباس جسم میپوشد و به میان بشر میاید ذات خدایی باقی نیست که لازم می آید که ذات خداوند از أقنوم دوم تهی باشد .و این هم محال است زیرا خداوند (سبحانه تعالی) نفی می گردد .
با این توضیح خود ببینید که آموزه تثلیث گزاره فرا عقلانی است یا ضدعقلانی
خداوندی مسیح(25) چرا مسیحیان عقل گریزند
چرا مسیحیان عقل گریزند؟(25)
************************************************************
نخستين پيامد آموزه تثليث, كنار گذاشتن خرد انساني است؛ پدر کلمنت از اندیشمندان قرون اولیه مسیحی میگوید ایمان یعنی پذیرفتن امر محال زيرا مسيحيان بر آنند كه تثليث را جز با ايمان پايدار و حقيقي به مسيح, از راه ديگري نمي توان فهميد.
پرسشها و گزاره ها در رويارويي با خرد انساني, سه گونه اند:
-گزاره هاي سازگار با خرد: گزاره هايي هستند كه خرد آدمي آن را پذيرفته و به درستي آنها اقرار دارد؛ مانند جزء كوچكتر از كل است.
-گزاره هاي ناسازگار با خرد: گزاره هايي هستند كه خرد آنها را نپذيرفته و رد مي كند؛ مانند: اجتماع نقيضين.
-گزاره هاي فراتر از خرد: گزاره هايي هستند كه دست خرد از رسيدن به آنها كوتاه است. در جهان اموري هستند, كه اگر وحي نبود, هرگز به شناختي از آنها دست نمي يافتيم؛ مانند: برخي از احكام شرعي و همين طور رابطه ميان كارهاي اختياري انسان در دنيا و پيامدهاي اخروي آن؛ خرد انسان, از فهم چگونگي اين رابطه ناتوان بوده و تفسير آن در حوزه ديگري به نام "غيب" صورت مي پذيرد.
بايد توجه داشت كه نبايد گزاره هايي از گونه سوم (گزاره هاي فراتر از عقل) را , قسمي از گزاره هاي گروه دوم (گزاره هاي ناسازگار با خرد) به شمار آورد؛ زيرا هرگز گزاره هايي كه خرد, توان فهم آنها را ندارد, با گزاره هايي كه خرد آدمي حكم به بطلان آنها مي نمايد, برابر نيستند. اين در واقع همان دامي است كه مسيحيان در آن گرفتار شده و به مغالطه دست يازيده اند؛ زيرا آموزه تثليث, با عقل آدمي سرِ ناسازگاري دارد. آنها هنگامي كه با اشكالات عقلي روبرو مي شوند, ابراز مي دارند كه اين حقايق, اموري غيبي بوده و خرد را, راهي براي وصول به آنها نيست..و مسیحیان در این باره میگویند تثلیث را نمیتوان با عقل فهمید و این راز و از اسرار کلیسایی است و به ناچار مجبور به تعریف نا صحیحی از ایمان شدند پدر کلمنت کشیش مسیحی میگوید: ایمان یعنی باور داشتن به امر محال
و در توجیه میگویند اگر مساله ای عقلانی باشد که ایمان به آن مفهومی ندارد
آيا آن گونه كه مسيحيان مي گويند, مي توان براي كسب ايمان, عقل را كنار گذاشت؛ آيا در اينجا تناقض روشني وجود ندارد؛ انسان چگونه مي تواند دين درست را از نادرست تشخيص دهد؛ آيا اين كار با عقل و خرد, صورت نمي پذيرد؟ حتي مسيح و شاگردان او هم براي به اثبات رساندن رسالت مسيح, با يهود به طور منطقی استدلال و مناظره میکردند. ؛ بنابراين اگرعقل, نقش اساسي و تعيين كننده در تشخيص دين درست دارد, چگونه مي توان به آموزه اي ايمان آورد كه عقل آن را رد كرده و نمي پذيرد؟
خداوندی مسیح (24) عقل و الوهیت مسیح
عقل و الوهیت مسیح (24)
در این روزها که متاسفانه با سخنان ناسنجیده پاپ در باره اسلام تنشهای بین مسیحیان و مسلمانان گسترش یافته ولی در میان این همه هیاهو یک مساله مورد توجه قرار نگرفت و آن پاسخ علمی به سخنان ایشان میباشد
پیکان حمله وی به اسلام دو جنبه داشت که یکی از آنها رابطه اسلام و عقلانیت است برداشت رسانه ها از سخنان وی این بود که اسلام دینی عقلانی نیست و در عوض مسیحیت بر پایه عقل گرایی استوار است
اتفاقا سیر مباحث ما در باره الوهیت مسیح به همین موضوع رسیده است که آیا واقعا مسیحیت دینی عقلانی است یا خیر؟
**********************************************************
ا
بتدا باید ببینیم کدام دین عقلانی تر است دینی که با کمال صراحت از پیروانش میخواهد بروند و اندیشه های مختلف را بشنوند و از بهترین آنها تبعیت کنند ؟ فبشر عبادی الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه
و بشارت به به بندگان من کسانی که سخنان مختلف را میشنوند و از بهترین آنها تبعیت میکنند
دینی که از همه اندیشمندان ادیان میطلبد 0 قل هاتوا برهانکم! عقلانی نیست
آیا دینی که یکی از حجتهای چهار گانه اش عقل در کنار قران و حدیث میباشد چگونه عقلانی نیست دینی که از تمام پیروانش میطلبد اعتقاداتشان را نمیتوانند تقلیدی یا بر پایه اعتماد به حرف دیگران بنا کنند و باید بر پایه عقل تک تک اعتقاداتشان را بنا کنند
حال طی سیر مباحث به رابطه عقل و الوهیت مسیح میپردازیم
حلول خدای نا محدود در جسم محدود محال است
همه میدانیم که خداوند نامحدود لایتناهی است و نیز میدانیم جسم ما انسانها محدود و دارای اندازه است و همچنین و میدانیم محال است شيء کوچکتر نمي تواند شيء بزرگتر را در خود جاي دهد بعنوان مثال نمي توان دو ليتر آب را در ظرف يک ليتري جا داد
لذا ممکن نيست جسدي محدود (جسد مسیح) بتواند روحي غير محدود يا قدرت غير محدود (خدای) را در خود جاي دهد
اين حرف خيلي شبيه اين است که بگوئيم کره زمين را در استکانی بچپانیم به نحوی که نه کره زمین کوچک شود و نه استکان بزرگ شود ؛اين عقلا محال است و ما میدانیم قدرت خداوند به محالات تعلق نمیگیرد چنانکه محال است خداوند سنگی بیافریند که خود نتواند بلند کند و محال است خداوند در یک شی اجتماع نقیضین کند
خداوندی مسیح (23) مسیح! خادم مطیع خدا
مسیح ! خدایی که از خود هیچ اختیاری ندارد (23)
اگر کسی خدا باشد دیگر معنی ندارد که از کس دیگری اطاعت کند و مطیع شخص دیگری باشد زیرا خدا برتر از همه است ولی در کتاب مقدس بارها تاکید شده است که مسیح خادم مطیع خداست و بدون اجازه خدا حتی یک کلمه هم نمکیتواند بگوید
عیسی بارها اظهاراتی این چنین بیان کرد:
((پسر از خود هیچ نمیتواند کرد مگر آنچه بیند که پدر بعمل آرد.)) (یوحنا 5: 18)
((از آسمان نزول کردم نه تا به ارادة خود عمل کنم بلکه به ارادة فرستندة خود.)) (یوحنا 6: 38)
((تعلیم من از من نیست بلکه از فرستندة من.)) (یوحنا 7: 16)
آیا فرستنده برتر از فرستاده نیست؟
این رابطه در مثل عیسی از تاکستان ، آشکار است. او خدا یا پدرش را به صاحب تاکستان تشبیه کرد که به سفر دور رفت و آنرا در اختیار باغبانانی سپرد که مظهر روحانیان یهودی بودند. بعدها هنگامی که صاحب تاکستان غلامی را فرستاد تا قدری از میوه تاکستان را بگیرد ، باغبانان غلام را زدند و او را دست خالی برگرداندند. آنگاه صاحب تاکستان غلام دوم را فرستاد و بعد غلام سوم را ؛ با هر دوی آنها نیز همان رفتار را کردند. سرانجام ، صاحب تاکستان گفت:
((پسر حبیب خود [عیسی] را میفرستم. شاید چون او را بینند احترام خواهند نمود.)) اما باغبانان فاسد گفتند: ((این وارث میباشد بیائید او را بکشیم تا میراث از آنِ ما گردد. در حال او را از باغ بیرون افکنده کشتند.)) (لوقا 20: 9 – 16)
بدین شکل عیسی وضعیت خود را بعنوان فرستادة خدا برای انجام ارادة او نشان داد ، درست همانطور که پدری ، پسر مطیع را میفرستد.
پیروان عیسی همیشه به او بعنوان خادم مطیع خدا مینگریستند ، نَه بعنوان کسی مساوی با خدا. آنها در مورد
((بندة قدّوس تو عیسی که او را مسح کردی . . . و جاری کردن آیات و معجزات به نام بندة قدّوس خود عیسی)) به خدا دعا میکردند. – اعمال 4: 23 ، 27 ، 30.
پطرس حواری هم در باره وی میفرماید:
«اي مردان اسرائيلي اين سخنان را بشنويد، عيسي ناصري مردي كه نزد شما از جانب خدا مبرهن گشت به قوات و عجايب و آياتي كه خدا در ميان شما از او صادر گردانيد، چنانكه خود ميدانيد ...» ـ اعمال رسولان2: 22:
و مسیح میگوید کسی من را دارای قدرت کرده است
«پس عيسي پيش من آمده، بديشان خطاب كرده، گفت:"تمامي قدرت در آسمان و بر زمين به من داده شده است."» ـ انجيل متي28: 18:
و به صراحت تاکید میدارد که از پیش خود هیچ اختیاری ندارد
« من از خود هيچ نميتوانم كرد» يوحنّا5: 30:
و وقتی کسی وی را صالح میخواند اعتراض میکند که خیر صالح فقط خداوند است
« شخصي سؤال كرد: اي استاد نيكو چه كنم تا وارث حيات جاوداني شوم؟ عيسي بدو گفت: چرا مرا نيكو گفتي و حال آنكه كسي نيكو نيست جز خدا فقط؟ » مرقس10: 17 و 18: و متي19: 16 و 17
خداوندی مسیح (22) خدایی که مطیع خدای دیگری است
مسیح! خدایی که مطیع خدای دیگری است(۲۲)

عیسی مسیح همواره خود را مطیع خدا معرفی میکرد که همه چیز او را خدایش به وی داده
پطرس و همراهانش هنگام صحبت دربارة رستاخیز عیسی ، به شورای عالی یهود چنین گفتتند:
((او [عیسی] را خدا بر دست راست خود بالا برده)). (اعمال 5: 31)
پولس گفت:
((خدا نیز او را بغایت سرافراز نمود.)) (فیلپیان 2: 9)
اگر عیسی خدا می بود ، چگونه میتوانست بالا برده شود یا سرافراز گردد ، به این معنی که به مقامی بالاتر از مقامی که قبلاً از آن برخوردار بود منصوب شود؟ در صورتیکه او می بایست پیش از آن جزئی رفیع از تثلیث بوده باشد. اگر عیسی پیش از ترفیعش با خدا برابر می بود ، این ترفیع بیشتر ، او را بالاتر از خدا قرار میداد.
همچنین پولس گفت که مسیح ((بخود آسمان)) داخل شد
((تا آنکه الآن در حضور خدا بجهت ما ظاهر شود.)) (عبرانیان 9: 24) اگر شما به حضور کسی دیگر برسید ، چگونه میتوانید خود آن شخص باشید؟ نمیتوانید ، باید متفاوت و جدا باشید. بهمین شکل ، درست پیش از آن که استیفان عهد سنگسار و کشته شود ((بسوی آسمان نگریست و جلال خدا را دید و عیسی را به دست راست خدا ایستاده.)) (اعمال 7: 55)
آشکار است که او دو فرد جدا از هم را دید و نه روح القدس و نه ذات الهی تثلیثی.
گزارش مکاشفه 4: 8 تا 5: 7 خدا را نشسته بر تخت آسمانی خود نشان میدهد و نه عیسی را. او می بایست به خدا نزدیک شود تا کتابی را از دست راست خدا بگیرد. این نشان میدهد که در آسمان ، عیسی خدا نیست ، بلکه از او جداست.
عیسی تا ابد در آسمان خادمی جدا از خدا و مطیع او باقی خواهد ماند. کتاب مقدس این مطلب را به این صورت توضیح میدهد:
((بعد از آن انتهاء است وقتیکه [عیسی در آسمان] ملکوترا بخدا و پدر سپارد. . . . آنگاه خود پسر هم مطیع خواهد شد او را که همه چیز را مطیع وی گردانید تا آنکه خدا کل در کل باشد.)) – 1قرنتیان 15: 24 ، 28.
خداوندی مسیح(21) خدایی که وسوسه میشود
مسیح ! خدايي كه وسوسه ميشود (۲۱)
در انجیل داستانی آمده است که مسیح بعد از آنکه روح القدس به صورت کبوتری بر وی نازل شد چهل روز به بیابان ها رفت و روزه گرفت و خدا را عبادت میکرد بعد از این چهل روز مورد آزمایش سختی قرار گرفت شیطان نزد وی آمد و وی را به مکان مرتفعی برد و تمام جهان را به وی نشان داد و گفت اگر من را سجده کنی همه این جهان را به ملکیت تو میدهم و نیز چند دو امتحان سخت دیگر از مسیح شد که مسیح از همه آنها سر افراز بیرون آمد
ولی ! آيا
خداوند مي بايست آزموده شود و يا آموزش دهد ؟
اگر قسمتی از داستان به این شرح است در متی 4: 1 گفته میشود که ابلیس عیسی را (تجربه مینماید). شیطان پس از آنکه ((همة ممالک جهان و جلال آنها را)) به عیسی نشان داد ، گفت:
((اگر افتاده مرا سجده کنی همانا این همه را بتو بخشم)). (متی 4: 8 ، 9)
شیطان سعی میکرد عیسی را وادار کند که وفاداریش نسبت به خدا را زیر پا گذارد.
اما اگر عیسی خود خدا می بود ، این چه آزمایش وفاداریی میتوانست باشد؟ آیا خدا میتوانست بر ضد خود شورش کند؟ خیر ، اما فرشتگان و انسانها میتوانستند بر ضد خدا شورش کنند و کردند. وسوسة عیسی فقط در حالی میتوانست مفهوم داشته باشد که او خدا نباشد بلکه فردی جدا و دارای ارادة آزاد ، فردی که اگر میخواست میتوانست بی وفا باشد، همانند یک فرشته و یا یک انسان.
از طرف دیگر ، غیر قابل تصور است که خدا بتواند نسبت به خود گناه کند و بی وفا شود.
((اعمال او کامل . . . خدای امین . . . عادل و راست است او)). (تثنیه 32: 4)
بنابراین چنانچه عیسی خدا می بود ، نمیتوانست وسوسه شود. – یعقوب 1: 13.
عیسی چون خدا نبود ، میتوانست وفادار نماند. اما وفادار باقی ماند و میگوید:
((دور شو ای شیطان زیرا مکتوب است که خداوند خدای خود را سجده کن و او را فقط عبادت نما.)) – متی 4: 10.
وسوسه شيطان در او اثر نداشته است پس براي چه 40 روز روزه گرفته است ؟
حال اينطور فرض مي کنيم که آزمايش عيسي(ع) براي آموزش بوده است ، و اين هم مي دانيم که او خدا بوده است و اين هم مي دانيم که وسوسه شيطان در او بي تاثير ، آنگاه ديگر نبايد خداوند از ما انتظار داشته باشد که در برابر وسوسه شيطان مقاومت کنيم !!! زيرا او خدا بوده است که در برابر وسوسه شيطان مي تواند مقابله کند ؛ اما ما انسانهايي هستيم عاجز و وسوسه پذير !
شايد بهتر باشد اينگونه بگويم که معلم ما مي بايست همچون ما انساني باشد وسوسه پذير که ما بدانيم مثلا وقتي 40 روز در جايي که تنها است و شيطان به سراغ او مي آيد مي تواند در برابر وسوسه ي او مقاومت کند و چون اين معلم همچون ما وسوسه پذير بوده است اما توانسته مقاومت کند پس آنگاه ما نيز مي توانيم به او اقتدا کنيم و بگوييم : يک انسان وسوسه پذير مي تواند در مقابل وسوسه ي شيطان ايستادگي کند ؛
اما اگر خدا بخواهد خود را مورد آزمايش قرار دهد تا ما مقاومت را از او که وسوسه ناپذير است و گناهي نمي کند فراگيريم ، آنگاه اين امر سبب سلب مسئوليت ما مي شود و مي گوييم : او خدا بوده است با وجودي وسوسه ناپذير پس 100% وسوسه نخواهد شد و ما انسان هستيم با وجودي وسوسه پذير !
در کل معلم ما بايد 100% انسان باشد نه خدا تا بدانيم يک انسان مي تواند بر بديها غلبه کند و تا چه مراحلي پيش رود!
خداوندی مسیح(19) خدایی که خدایی بالای سر دارد
مسیح خدایی دیگر در بالای سر دارد(۱۹)
خدا باید قادر مطلق باشد و خدایی بالای سر خود نداشته باشد که بر او برتری داشته باشد مسیح بارها تاکید کرد که من خدایی بالای سر خود دارم که او را میپرستم و هیچ گاه خدا نمیتواند خدایی دیگر داشته باشد
عیسی بارها نشان داد که آفریده ای جدا از خدا است و خدایی در بالای سر خود دارد ، خدایی که او را می پرستد ، خدایی که او را ((پدر)) خطاب میکند. عیسی در هنگام دعا به خدا ، یعنی پدر ، گفت:
(تو خدای واحد حقیقی). (یوحنا 17: 3) در یوحنا 20: 17
مسیح میگوید من خدا دارم
او به مریم مجدلیه گفت
: ((نزد پدر خود و پدر شما و خدای خود و خدای شما میروم.)) در 2قرنتیان 1: 3
پولس رسول میگوید مسیح خدا دارد
پولس رسول این رابطه را تأیید میکند:
((متبارک باد خدا و پدر خداوند ما عیسی مسیح)).
نظر به اینکه عیسی خدائی داشت ، یعنی پدرش ، لذا خودش نمیتوانست در عین حال همان خدا باشد.
مسیح با خدا تمایز دارد
این رسول هنگامی این تمایز را نشان داد که گفت:
((حضور خدا و مسیح عیسی و فرشتگان برگزیده)). (1تیموتاؤس 5: 21)
همانطور که پولس از تمایز بین عیسی و فرشتگان در آسمان سخن میگوید ، عیسی و خدا نیز با یکدیگر تمایز دارند.
خدا و مسیح دو هویت جداگانه دارند
همچنین سخنان عیسی در یوحنا 8: 17 ، 18 نیز با اهمیت هستند. او اظهار میدارد:
((در شریعت شما مکتوب است که شهادت دو کس حقّ است ، من بر خود شهادت میدهم و پدریکه مرا فرستاد نیز برای من شهادت میدهد.))
در اینجا عیسی نشان میدهد که او با پدرش ، خدای قادر مطلق ، باید دو هوّیت متمایز باشند ، زیرا در غیر اینصورت چگونه امکان داشت که حقیقتاً دو شاهد وجود داشته باشد؟
مسیح از خدا جداست
عیسی با گفتن این مطلب که
((چرا مرا نیکو گفتی و حال آنکه کسی نیکو نیست جز خدا فقط))
، پیشتر نشان داد که او از خدا جدا است. (مرقس 10: 18)
بنابراین عیسی میگفت که هیچکس و حتی خود وی به نیکویی خدا نیست. نیکویی خدا آن چنان است که او را از عیسی جدا میکند.
در تهیه قسمتی از این جستار از مقاله آیا کتاب مقدس تثلیث را آموزش میدهد استفاده شده است


