تبليغاتX
گفت و گوهای من و مسیحیان

خدواندی مسیح (20) خدایی که نمیداند

خدایی که نمی داند (۲۰)

 

 

 

یکی از صفات خداوند این است که وی باید دانا به همه چیز باشد و هیچ جهلی نباید در ذات وی راه داشته باشد ولی آیا مسیح به عنوان پسر خدا هم اینگونه بود ؟!

عیسی هنگام نبوت دربارة خود ، بیان داشت:

((ولی از آنروز و ساعت غیر از پدر هیچکس اطلاع ندارد ، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم.)) (مرقس 13: 32)

اگر عیسی بعنوان پسر ، جزئی مساوی در ذات الهی بود ، در اینصورت او نیز می بایست از هر آنچه پدر بدان واقف بود خبر میداشت. اما عیسی از آن خبر نداشت ، زیرا با خدا برابر نبود.

به همین نحو ، در عبرانیان 5: 8 میخوانیم که عیسی

((به مصیبتهائی که کشید اطاعترا آموخت)).

آیا میتوان تصور کرد که خدا می بایست چیزی بیاموزد؟ خیر ، اما عیسی آموخت ، زیرا همة آنچه را که خدا میدانست ، او نمیدانست. و او می بایست چیزی را فرا میگرفت که خدا هرگز نیاز به فراگیری آن ندارد ، اطاعت. خدا هیچگاه مجبور به اطاعت از کسی نیست.

این تفاوت میان دانش خدا و دانش مسیح ، در هنگامی که عیسی به آسمان رستاخیز یافت تا با خدا باشد نیز وجود داشت. به نخستین واژه های آخرین کتاب از کتاب مقدس توجه کنید:

((مکاشفة عیسی مسیح که خدا به او داد.)) (مکاشفه 1: 1)

 اگر عیسی بخشی از ذات الهی می بود آیا می بایست مکاشفه ای از جانب بخش دیگر ذات الهی ، یعنی از جانب خدا به او داده میشد؟ بطور حتم او می بایست همه چیز را دربارة آن میدانست زیرا خدا از آن آگاه بود. اما عیسی نمیدانست ، زیرا او خدا نبود. و یک بار چون از دور درخت انجیری را مشاهده کرد گمان کرد این درخت انجیر دارد چون نزدیک شد دید که درختی خشکیده است

«بامدادان چون به شهر مراجعت مي‌كرد گرسنه شد، و در كناره راه يك درخت انجير ديد، نزد آن آمد و جز برگ آن، هيچ نيافت، پس آن را گفت:"از اين به بعد ميوه تا ابد بر تو نشود!" كه در ساعت درخت انجير خشكيد. ـ متي21: 18-19:

از اين قضيه روشن مي‌شود كه حضرت عيسي هنگامي كه درخت را ديد، نمي‌دانست كه آن درخت بدون ميوه است بلكه فكر مي‌كرد ميوه‌دار است و مي‌خواست گرسنگي‌اش را برطرف كند، اما هنگامي كه نزديك آن آمد، ديد ميوه ندارد آنگاه ناراحت شد و لعنتش كرد.

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح(12)هر که مرا ببیند پدر را دیده است

 

هر که مرا ببیند پدر را دیده است(۱۲)

يكي ديگر از استدلالات مسيحيان بر الوهيت مسيح اين فرمايش مسيح است كه هر كه مرا ببيند پدر را ديده است در اين جستار بر آنيم اين ادعا را مورد بررسي قرار دهيم

*****************************************************************************

 

 يکي از شاگردان مسيح از وي در خواست کرد:

" اي آقا خدا را به ما بنمايان " و مسيح به او فرمود:

" اين مدت زيادي که با شما بودم مرا نشناختي اي فيلبس ؟ هر که مرا ببيند پدر را ديده است پس چگونه مي گوئي به من خدا را بنمايان ؟

يوحنا 14 : 8

دانشمندان مسيحي درباره اين آيه مي گويند :

" مسيح صورت کامل و ملموس خداست که مي توان آنرا ديد و او جلوه کامل خداست و هر که مسيح را ببيند خدا را ديده است و هر که مسيح را بشناسد خدا ر اشناخته است پس بحث درباره خدا به مسيح ختم مي شود "

 

پاسخ(1)

رويت خدا در دنيا محال است

اين نص هم اصلا بر الوهيت مسيح دلالت ندارد چرا که مسيحيان معتقدند رويت خدا در دنيا محال است

و در عهد عتيق به اين نكته اشاره شده است كه خداوند به موسي ميفرمايد تو روي مرا نخواهي ديد

پس اگر مسيح خدا باشد چگونه او ديده مي شود؟

 

پاسخ(۲)

 

يعني مسيح آيينه اراده خداست

همچنين از سياق آيات فهميد همي شود که مراد از اين کلام معني مجازي آن است نه معني حقيقي آن

مسيح در يوحنا 14 : 12 مي گويد:

"براستي براستي به شما مي گويم که هر که به من ايمان دارد اعمال مرا انجام ميدهد بلکه بزرگتر از آن را انجام ميدهد "

به هيچ وجه متصور نيست که بشري باشد و اعمالش از اعمال خدا بزرگتر باشد .

بهمين خاطر است که غزالي براي رد اين نص مي گويد :

" او وقتي درخواست کرد که عيسي خدا را به او بنماياند و اين از چيزهائي بود که امکان پذير نبود لذا عيسي به درخواست کننده گفت : هر که مرا ببيند پدر را ديده است

و مرادش اين بود که خدائي را که نمي توان ديد (کما اينکه مسيحيان بر اين عقيده اند ) پيامبراني را فرستاده تا بجاي او تبليغ احکام الهي را انجام دهند و اين است شان پادشاهاني که در پرده اند  ؛ پس آن پيامبران با امر خدا امر مي کنند و با نهي خدا نهي ميکنند و به احکام خدا حکم مي کنند ، سپس مسيح به مجاز بودن اين کلامش تصريح کرده و گفته : " اين کلامي را که مي گويم از طرف خودم نيست "

سپس در بيان اين امر مبالغه فرموده و گفته " بلکه پدر در من است و او اين اعمال را انجام مي دهد "

مرادش اين بوده که فقط گفته هايش از خدا است بلکه افعالش هم همينطور از خدا است به اين معني که هر کلامي که از من صادر مي شود متضمن حکم الهي اي از طرف خدا مي باشد چرا که من از او خبر مي دهم و هر انچه که از اعمال خارق العده من را که مي بينيد فعل و قدرت خدا است .

 

پاسخ(۳)

 

يعني گفتار مسيح گفتار خداست

براي اين آيه  تاويل ديگري هم هست که غزالي آنرا ذکر کرده است و تاويل خوب و قوي اي است

او مي گويد :

در اين نص صورت ديگري هم محتمل است که آنچه که در انجيل متي امده آن را تاييد مي کند و آن :

 

هيچکس پسر را نمي شناسد مگر پدر و هيچکس پدر را نميشناسد مگر پسر

متي (11 : 27 )

من با شما در اين همه مدت بودم و مرا نشناختيد در حالي که من انسان هستم و شناختن يک انسان ممکن است پس چگونه مي خواهيد تصور کنيد که شما مي توانيد خدا را بشناسيد و او را با چشم سر ببينيد در حالي که کسي نمي تواند به کنه حقيقت او با استدلال و تعاريف پي ببرد

سپس ادامه مي دهد که خدا شناختش بر مکلف واجب است از اين جهت که بداند اين احکام از او صادر شده است لذا فرمود :

هر که مرا ببيند پدر را ديده است

يعني من از طرف پدر به شما پيام مي دهم و سپس اين کلامش را توضيح داد و گفت :

کلامي را که من مي گويم از طرف من نيست.

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح (17) خدایی که عاجز است

خدایی که نمیتواند! (۱۷)

 

یکی از مواردی که با استناد به آن میتوان اثبات کرد که حضرت عیسی(ع) خدا نبوده موارد متعددی است که وی اظهار عجز و ناتوانی كه اين خصوصيات با الوهيت او سازگاري ندارد.

 

خدایی که نمیتواند! (۱۷)

 

 

یکی از مواردی که با استناد به آن میتوان اثبات کرد که حضرت عیسی(ع) خدا نبوده موارد متعددی است که وی اظهار عجز و ناتوانی كه اين خصوصيات با الوهيت او سازگاري ندارد.

 

همچنين در مقابل جسارتها و ظلم‌هاي ديگران هيچ عكس‌العملي نمي‌تواند نشان دهد.

 

مسیح ناله میکند

1ـ متي27: 46:

«نزديك به ساعت نهم، عيسي (بر بالاي صليب) به آواز بلند صدا زده گفت:

إيلي إيلي لما سَبَقتَني: يعني الهي الهي مرا چرا ترك كردي»

 

به مسیح تپانچه میزنند

2ـ لوقا22: 63-65:

«و كساني كه عيسي را گرفته بودند، او را تازيانه زده، استهزاء نمودند، و چشم او را بسته طپانچه بر رويش زدند، و از وي سؤال كرده گفتند: "خبر ده كه تو را زده است؟" و بسيار كفر ديگر به وي گفتند.»

 

مسیح نیاز به تقویت فرشته دارد

3ـ لوقا22: 39-45:

«و بر حسب عادت بيرون شده به كوه زيتون رفت و شاگردانش از عقب او رفتند ... دعا كرده و گفت ... و فرشته‌اي از آسمان بر او ظاهر شده، او را تقويت مي‌نمود، پس به مجاهده افتاده، به سعي بليغ‌تر دعا كرد، چنانكه عرق اومثل قطرات خون بود كه بر زمين مي‌ريخت»

طبق اين آيات، حضرت مسيح احتياج به ياري و تقويت فرشته‌ها دارد.

 

کسی دیگر باید مسیح را برکت دهد

4ـ متي3: 16 و 17:

«اما عيسي چون تعميد يافت، فوراً از آب برآمد كه در ساعت آسمان بر وي گشاده شد و روح خدا را ديد كه مثل كبوتري نزول كرده، بر وي مي‌آيد، آنگاه خطابي از آسمان در رسيد كه: اين است پسر حبيب من كه از او خشنودم»

اگر حضرت مسيح، خداست ديگر نيازي به نزول روح‌القدس بر او ندارد.

 

مسیح خسته میشود

5ـ يوحنّا4:6:

«پس عيسي از سفر خسته شده همچنان بر سر چاه نشسته بود ...»

خستگي و تعب از صفات انساني و بشري است و با صفات خداوند سازگاري ندارد.

 

مسیح فراری میشود

6ـ يوحنّا11: 53 و 54:

«و از همان روز شورا كردند كه او را بكشند، پس بعد از آن عيسي در ميان يهود آشكارا راه نمي‌رفت بلكه از آنجا روانه شد به موضعي نزديك بيابان به شهري كه افرايم نام داشت ...»

اگر خداوند در جسد مسيح است طبق اعتقاد مسيحيان، چگونه معقول است كه خداوند در جسد او باشد اما او از ترس يهود از شهري به شهر ديگر فرار كند

 

در برخی از کامنتها دیده شده که برخی از دوستان مسیحی می خواهند تلاش کنند که اثبات کنند مواردی که مسیح اظهار عجز میکرده از روی حس انسان بودنش بوده

 

ولی در پاسخ این دوستان باید گفت ابتدا باید این مساله ثابت شود که مسیح دو جنبه دارد که ما هیچ آیه قابل استدلالی پیدا نشد

 و در ثانی ما مخاطبمان همان مسیحی بوده که عاجز بوده اگر شما مسیح دیگری سراغ دارید معرفی کنید

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح(15)کلمه خدا بود

کلمه خدا(یی) بود(۱۵)

 

 یکی از مهمترین آیاتی که تثلیث گرایان به آن برای الوهیت مسیح استناد میکنند آیه اول یوحنا است در این جستار آن آیه را بررسی میکنیم

****************************************************************************

استدلال مسیحیان

یکی از مهمترین استدلالات مسیحیان بر الوهیت مسیح آیه اول یوحنا است .در یوحنا 1: 1 میخوانیم:

((در ابتداء کلمه بود و کلمه پیش خدا بود و کلمه خدا بود.))

پیروان تثلیث ادعا میکنند که این به معنی آن است که ((کلمه)) (به یونانی هرلوگوس) که بصورت عیسی مسیح بر زمین آمد خودِ خدای قادر مطلق بود.

و به این آیه استناد میکنند که مسیح خدا بود

 

پاسخ(1)

چگونه شخصی که پیش شخص دیگری است همان شخص است؟

اما توجه کنید که در اینجا نیز مضمون متن ، زمینه را برای درک دقیق مطلب مهیا میسازد. این آیه میگوید که ((کلمه پیش خدا بود.)) فردی که ((پیش)) شخص دیگری باشد نمیتوان همان شخص باشد. هماهنگ با این مطلب ، مجلة نشریات کتاب مقدس ، به سردبیری جوزف آ. فیتس مایِر یسوعی ، اشاره میکند که اگر قسمت آخر یوحنا 1: 1 به معنی خدای [قادر مطلق] تفسیر شود ، در آنصورت ((با عبارت پیشین آن در تضاد خواهد بود)) ، که میگوید کلمه پیش خدا بود.

 

 

پاسخ(2)

ترجمه دقیق آیه مذکور چیست؟

در یوحنا 1: 1 ، اسم یونانی تِئوس (خدا) دو بار قید میشود. بار اول به خدای قادر مطلق اشاره میکند که کلمه پیش او بود  (((و کلمه [لوگوس] نزد خدا [شکلی از تئوس] بود))) . این تئوس اول به دنبال شکلی از حرف تعریف یونانی تون می آید که به هویتی بخصوص اشاره میکند ، در اینمورد خدای قادر مطلق.

از طرف دیگر هیچ حرف تعریفی برای تئوس دوم در یوحنا 1: 1 وجود ندارد. بنابراین ترجمة تحت اللفظی چنین خواهد بود ، ((و خدا بود کلمه.)) معهذا ، دیده ایم که بسیاری از ترجمه های دومین تئوس (یک اسم مسند) را بصورت ((الهی)) ، ((خداگونه)) ، یا ((خدایی)) ارائه میدهند. آنها با چه اختیاری این کار را میکنند؟

زبان یونانی کُیینی حرف تعریف دارد ، اما حرف نکره ندارد. بنابراین وقتی که پیش از اسم مسند حرف تعریف نیامده باشد ، بسته به مضمون متن ممکن است نکره باشد.

مجلة نشریات کتاب مقدس میگوید که عبارتهایی که ((دارای مسندی بدون حرف تعریف هستند که پیش از فعل می آید ، اصولاً معنی توصیفی دارند.)) همانطور که این مجله مینویسد ، این موضوع معلوم میدارد که لوگوس میتواند به خدایی تشبیه شود. همچنین در مورد یوحنا 1: 1 میگوید: ((قدرت توصیفی این مسند آنقدر زیاد است که این اسم [تئوس] را نمیتوان معرفه در نظر گرفت.))

 

پاسخ(3)

ترجمه های دیگر این آیه را چگونه ترجمه کردند؟

 

توجه کنید ، که ترجمه های دیگر ، این قسمت از آیه را چگونه ارائه میدهند:

1808: ((و کلمه خدایی بود.)) ترجمة اصلاح شدة عهد جدید ، بر اساس ترجمة جدید اسقف اعظم نیوکام ، با متن اصلاح شده.

1864: ((و خدایی بود کلمه.)) ترجمة موکد دو زبانه ، قرائت مابین سطرها از پنجامین ویلسون.

1928: ((و کلمه وجودی الهی بود.)) کتاب مقدس سانته نِر ، انجیل یوحنا ، از موریس گوگل.

1935: ((و کلمه الهی بود.)) کتاب مقدس – ترجمة آمریکایی ، از ج . م . پ . اسمیت و اِ . ج . گودسپید.

1946: ((و از نوعی الهی بود کلمه.)) عهد جدید ، از لودویگ تیمِه.

1950: ((و کلمه خدایی بود.)) ترجمة دنیای جدید از نوشته های مقدس یونانی مسیحی.

1958: ((و کلمه خدایی بود.)) عهد جدید ، از جیمز ل. تومانِک.

1975: ((و خدایی (یا از نوعی الهی) بود کلمه.)) انجیل یوحنا از زیگفرید شولتس.

1978: ((و از نوع خداگونه بود لوگوس.)) انجیل یوحنا از یوهانِس شنایدِر.

و مسلم است که نه تنها مسیح بلکه همه مقدسان و انبیا هم خدایی بودند و حواریون مسیح هم خدایی بودند چنان که خود مسیح در باره ایشان میفرماید انجيل يوحنا 17 : 12:ای پدر قدوس اینها(حواریون) را که به من دادی به اسم خود نگاه  دار تا یکی باشند چنانکه ما هستیم

 

 

پاسخ(4)

نمونه های دیگر از همین نوع ادبیات در کتاب مقدس که به معنی همذات ترجمه نشده!

بنابراین یوحنا 1: 1 خصوصیت کلمه را نشان میدهد ، این که او ((الهی)) ، ((شبیه خدا)) ، ((خدایی)) است ، و نه اینکه خدای قادر مطلق است. این مطلب با بقیة کتاب مقدس هماهنگی دارد که نشان میدهد عیسی ، که در اینجا در نقش سخنگوی خدا ((کلمه)) خوانده میشود ، زیر دست مطیعی بود که از طرف خدای متعال و قادر مطلقِ خود به زمین فرستاده شد.

در بسیاری از آیات دیگر کتاب مقدس ، تقریباً همة مترجمان زبانهای دیگر ، هنگامی که جملات یونانی با ساختاری مشابه را ترجمه میکنند بطور ثابت حرف نکره را در آنها میگنجانند. برای مثال در مرقس 6: 49 هنگامی که شاگردان دیدند که عیسی بر روی آب راه میرود ، کتاب مقدس ترجمة فارسی ،  چاپ 1904 میگوید: (([آنها] تصوّر نمودند که این خیالی است . . . ))در یونانی کُیینی ، پیش از واژة ((خیال)) حرف نکره وجود ندارد. اما تقریباً همة مترجمان در زبانهای دیگر حرف نکره را (مانند ((ی)) نکرده در آخر واژة ((خیالی)) ) ، به منظور برقراری هماهنگی بین ترجمه و مضمون متن ، بدان اضافه میکنند. به همین ترتیب ، چون یوحنا 1: 1 نشان میدهد که کلمه پیش خدا بود ، او نمیتوانست خدا باشد بلکه ((خدایی))، یا ((الهی)) بود.

جوزف هنری تایِر ، عالِم الهیات و پژوهشگری که بر روی ترجمة آمریکن استاندارد کار میکرد بسادگی اظهار کرد: ((لوگوس الهی بود ، نَه خودِ وجودِ [قادر مطلق] الهی.)) و جان ل. مک کنزی یسوعی در فرهنگ کتاب مقدس نوشت: ((یوحنا1: 1 باید به دقت ترجمه شود . . .  (کلمه وجودی الهی بود).))

 

یک اشکال و پاسخ

اما بعضی ادعا میکنند که چنین ترجمه هایی از قاعدة دستوری زبان یونانی کُیینی ، که بوسیلة پژوهشگر زبان یونانی اِ. ک . کُلوِل در سال 1933 منتشر شد ، تخطی میکنند. او ادعا کرد که اسم مسند در زبان یونانی ((هنگامی که بعد از فعل قرار بگیرد حرف [تعریف] دارد ؛ و وقتی پیش از فعل قرار بگیرد حرف [تعریف] ندارد.)) به این وسیله او این منظور را میرساند که اسم مسند پیش از فعل باید طوری فهمیده شود که گویی حرف تعریف در جلوی آن قرار دارد. یوحنا 1: 1 اسم دوم (تئوس) یعنی مسند ، پیش از فعل آمده است – ((و [تئوس] بود کلمه.)) بنا بر ادعای کُلوِل ، یوحنا 1: 1 باید چنین خوانده شود: ((و [قادر مطلق] خدا بود کلمه.))

اما فقط به دو مثال در یوحنا 6: 70 توجه کنید. آنجا عیسی به شاگردانش میگوید: ((حال آنکه یکی از شما ابلیسی است)). درست مانند یوحنا 1: 1 ، در زبان یونانی اسم مسند (((ابلیس))) پیش از فعل (((است))) قرار دارد. هیچ حرف نکره ای در جلوی اسم مذکور وجود ندارد ، زیرا در زبان یونانی کُیینی حرف نکرده وجود نداشت. اما بیشتر مترجمان حرف نکره را در جمله میگنجانند زیرا دستور زبان یونانی و مضمون متن این امر را ایجاب میکند. – همچنین به مرقس 11: 32 مراجعه کنید.

کُلولِ مجبور شد این مطلب را دربارة اسم مسند تصدیق کند ، زیرا او گفت: ((در این حالت به حرف نکره نیاز است ، فقط هنگامی که مضمون متن آنرا ایجاب میکند.)) بنابراین حتی او هم اقرار میکند ، در صورت اقتضای متن مترجمان مجاز هستند ، در این نوع ساختار جمله ، حرف نکره را در کنار اسم قرار دهند.

آیا مضمون متن در یوحنا 1: 1 استفاده از حرف نکره را ایجاب میکند؟ بلی ، زیرا شهادت کل کتاب مقدس این است که عیسی قادر مطلق نیست. بنابراین ، قاعدة دستورِ زبانیِ مشکوک کُلوِل نیست که باید برای مترجمان راهنما باشد بلکه در این موارد مضمون متن باید مترجمان را راهنمایی کند. و از تعداد زیادی ترجمه به زبانهای مختلف که حرف نکره را در یوحنا 1: 1 و در جاهای دیگر میگنجانند ، در می یابیم که بسیاری از علمای دین ، و همین طور کلام خدا ، با چنین قاعدة ساختگیی موافق نیستند.

 

 اقتباس از مقاله آیا باید به تثلیث معتقد باشیم؟

 

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندي مسيح (14) پدر در من است و من در پدر

پدر در من است و من در پدر (۱۴)

 

  

در این جستار به یکی دیگر از مهمترین استدلالات مسیحیان بر الوهیت مسیح میپردازم و کم کم با چند مقاله دیگر داریم این بحث بسیار مهم را به پایان میبریم و سپس به یکی دیگر از مسایل بسیار مهم در این باب میپردازیم

*******************************************************************

 

یکی از استدلالات ارباب کلیسا برای اثبات الوهیت مسیح آیه ذیل میباشد

 

نه برای اینها فقط سوال میکنم بلکه برای آنها نیز که به وسیله کلام ایشان را به من ایمان خواهند آورد تا یک گردند چنانکه تو ای پدر در من هستی و من در تو تا ایشان نیز در ما یک باشند تا جهان ایمان آرد که تو مرا فرستادی یوحنا 17 : 20

و همينطور بعضي از نصوص ديگر که دلالت دارد براينکه خدا در مسيح حلول کرده است مانند يوحنا 14 : 11

آيا باور نمي‏كني كه من در پدر هستم و پدر در منست سخنهائي كه من به شما مي‏گويم از خود نمي‏گويم لكن پدري كه در من ساكن است او اين اعمال را مي‏كند مرا تصديق كنيد كه من در پدر هستم و پدر در من است و الاّ مرا بسبب آن اعمال تصديق كنيد امین آمین به شما میگویم هر که به من ایمان آرد کارهایی که من میکنم او نیز انجام میدهدو بزرگتر از اینها نیز خواهد کرد

 

و اين کلام مسيح به نظر دانشمندان کلیسا بر این مطلب گواهی میدهد که مسیح خداست زیرا به وضوح گفته است خدا در مسیح است و مسیح در خدا و یکی از  بهترين دليل بر الوهیت  مسيح بشمار مي آيد

 

پاسخ (۱)

 

و در ابتدای امر هم چنین به ذهن میرسد ولی با اندک تاملی پرده از روی این تصور کنار میرود

و نشان میدهد مکنظور مسیح از گفتار اتحاد واقعی با خدا نبوده بلکه اشاره به نوعی اتحاد مجازی دارد

 

و این حالت نه برای مسیح بلکه برای ایمانداران هم هست و مومنين به مسيح بايد با خدا يکي باشند يعني مثل يک فرد واحد باشند چرا که تبايني بين آراء و اعمالشان و اعتقاداتشان وجود ندارد همانطوري که مسيح اينطور بود چرا که او دوست نمي داشت مگر آنچه را که خدا دوست دارد و دشمن نمي داشت مگر آنچه را که خدا دشمن بدارد و هرگز از او گفته يا عملي صادر نشد که خدا از آن ناراضي باشد و همين هم شان انبياء است و بهمين خاطر است که خدا اطاعت از انبيا ء را با اطاعت از خودش مقارن قرار داده است  و معصيت آنها را هم همينطور.

و این نوع اتحاد با خدا مستلزم الوهیت مسیح نیست بلکه شدت ارتباط مسیح با خدا را میرساند

 

پاسخ(۲)

 

 

زیرا ما وقتی به جملات مشابه این جمله در دیگر موارد انجیل میگردیم میبینیم سخن ما درست است مثلا در نامه اول یو حنا آمده است که:

 

هر که اقرار کند عیسی پسر خداست خدا در وی ساکن است و وی در خدا

نامه اول يوحنا 4 : 15

 

پاسخ (۳)

همچنين مثل اين حرف را در جاي ديگري تکرار مي کند که :

خدامحبت است و کسی که در محبت ساکن است در خدا ساکن است و خدا در او (ساکن است)

نامه اول يوحنا  4 : 16

يوحنا اين جمله معنای مجازی فهمیده نه اتحاد حقیقی با خدا وگر نه که باید بگوییم همه ایمانداران خدا هستند  و این را هیچ کسی معتقد نیست

 

پس ديگر جاي شکي باقي نمي ماند که مراد از اين نصوص معني مجازي است نه معني حقيقي

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح(13)من و پدر یکی هستیم

 

 من و پدرم یکی هستیم(۱۳)

 در این جستار به بررسی یکی دیگر از مهمترین ادله مسیحیان بر الوهیت مسیح میپردازیم یکی از ادله ای که ایشان بر الوهیت مسیح بنا بر کتاب مقدس ارایه میکنند آیه زیر میباشد

***********************************************************

من و

یکی از استدلالتی که بزرگان کلیسا برای الوهیت مسیح ذکر میکنند این جمله مسیح است که فرمود

          من و پدر یکی هستیم (يو حنا 10 : 30)  "

و این جمله را یکی از واضحترین استدلالات خود بر الوهیت مسیح میدانند

زیرا مسیح خود گفته من با پدر یکی هستیم یعنی ذات هر دو یکی است

 

 پاسخ(۱)

در این صورت حواریون هم باید خدا باشند

اما اين حرف صحيحي نيست زیرا :

۱-  در این صورت حواریون هم باید همه خدا باشند و ذاتشان با خدا یکی باشد زیرا خود مسیح در بار ه ایشان فرمود:

       انجيل يوحنا 17 : 12 که فرمود :ای پدر قدوس اینها(حواریون) را که به من دادی به اسم خود نگاه  دار تا یکی باشند چنانکه ما هستیم

 یعنی حواریون هم با خدا یکی هستند درست همانند آنکه مسیح با خدا یکی است پس اگر یکی بودن حواریون با خدا یعنی الوهیت حواریون یکی بودن مسیح با خدا هم به این معنا خواهد بود و گر نه خیر

 

پاسخ(۲)

خود مسیح منظورش را دقیقا در ادامه آیه توضیح میدهد

۲- و بعلاوه در اگر به دادامه همین آیه دقت کنیم کنیم میبینیم که منظور مسیح این نبوده که او خداست زیرا  وقتی یهود اعتراض میکنند که تو با این حرف خود را خدا دانستی پس مستوجب مرگی در ادامه مسیح میفرماید:

 

ایا در تورات نوشته نشده است که من گفتم شما خدایان هستید؟ پس اگر آنانی را که کلام خدا به ایشان نازل شد خدایان خواند و ممکن نیست که کتاب محو گردد

 

ما وقتی به آدرسی که مسیح داده است در تورات مراجعه کنیم میبینیم که در مزامیر (مزمور ۸۲/۶ )

میفرماید :خدا در جماعت خدا ایستاده است و در میان خدایان داوری میکند ....

سپس از جانب خدا سخن میراند و می فرماید

من گفتم شما خدایانید و جمیع شما فرزندان حضرت اعلی لیکن مثل آدمیان خواهید مرد و چون یکی از سروران خواهید افتاد  

اگر دقت کنیم میبینیم که در این جمله همه بنی اسراییل خدا نامیده شدند و مطمینا به معنی خدای واقعی نیست بلکه به معنی اتحاد ظاهری با خدا یا سرور میباشد

و مسیح هم در ادامه با صراحت تاکید میکند که وقتی که به شما یهود در تورات خدا گفته میشود من هم به این معنی خدا هستم

 و فقط یک مقایسه انجام میدهد :

        " آنکه را که خدا تقديسش کرده و او را فرستاده به شما سزاوارتر است "

 

یعنی من سزاواترم به این معنی خدا (سرور) باشم تا شما

و پر واضح است که به معنای خدا و سرور ظاهری است نه خدای واقعی

 دليل بر اين مطلب همان ضرب المثلي است که در ادامه عيسي براي آنها زد و فرمود

" در شريعت شما به شما اطلاق خدايان مي شود در حالي که خدايان حقيقي نيستيد پس اين لفظ بخاطر آن بر شما اطلاق شده چونکه کلمه خدا پيش شما آمده است و من نيز در اين فضيلت با شما شريکم يعني آمدن کلمه خدا به نزد من "

 

و هر کسی که به این معنی مورد لطف خدا قرار گیرد با خدا دو تا نیست چرا که دوست نمیدارد مگر آنچه خدا دوست دارد و دوشمن نمیدارد مگر آنچه خدا دشمن دارد همانند پیامبران و انبیا

 

پاسخ(۳)

نمونه ای دیگر از کاربرد این ادبیات در کتاب مقدس که به هیچ وجه اتحاد در ذات را نمیرساند

۳- و این که دو نفر یکی محسوب شوند در کتاب مقدس نمونه های دیگری هم دارد مثلا در این آیه کارنده و سیراب کننده یکی محسوب شدند دقت کنید:

پولس قدیس میگوید : من کاشتم اپلس آبیاری کرد لکن خداوند نمو بخشید لهذا نه کارنده چیزی است و نه آب دهنده بلکه خدای رویاننده و کارنده و سیراب کننده یک هستند

 

و پر واضح است که کارنده سیراب کننده دو نفرند ولی چون یک هدف را دنبال میکنند یک نفر محسوب شدند و همینگونه است حال بندگان خالص خدا که چون با خدا یک هدف را دنبال میکنندبا خدا یکی محسوب میشوند

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح (30) تغییر در ذات الهی

 

الوهیت مسیح در ترازوی عقلانیت (۳۰)

 

 

 

اشکال ششم : از اتحاد جسم مسیح با ذات خدایی باید در ذات تغییر حاصل شود

 

مسیحیان میگویند :

 خدا لباس جسم پوشید و به صورت بشر در آمد و مسیح دارای ذات الهی و ذات انسانی است یعنی مسیح صد در صد خدا و صد در صد انسان است

میپرسیم:

جسم مسیح و ذات خداوندی  که با جسم وی ترکیب شده  دو جوهر متفاوتند ، مسیحیان میگویند این دو وجود با هم به یک وجود واحد تبدیل شدند ،

در این صورت مستلزم آن است که هر یک از آن دو ذات  در دیگری ادغام شود

و در این صورت یا ذات انسانی مسیح در ذات خدایی وی حل میشود و یا ذات خدایی در ذات انسانی در هر دو صورت مستلزم تغییر در ذات الهی است

و میدانیم که تغییر در ذات خداوند محال است.

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح (29) چه کسی مسیح را متولد کرد

 

چه کسی مسیح را متولد کرد (29)

 

 

بعد از سخنان تحریک بر انگیزبر پاپ بر آن شدیم مروری بر رابطه اعتقاد به تثلیث و عقلانیت بکنیم  این مقاله پنجمین دلیلی است که ناجور بودن تثلیث با عقلانیت را اثبات میکند

واقعا چرا تثلیث با عقل نا جور در می آید؟

***************************************************************

 

 

مسیحیان می گویند :مسیح خدای مولود از خدای پدر است

 یعنی اینکه  خداوند(پدر)، از جوهر الهی خود ، موجود دیگری پدید آورده و ما آن را خدایی می نامیم که از خدای دیگر تولد یافته است . این خدای فرزند تجسد یافته و در لباس بشر به زمین فرود آمده است . این جوهر الهی پدید آمده (پسر)، نسبت به پدر و روح القدس مستقل است

 

  شخصیتهای تثلیث در عین اینکه یک ذات دارند کاملا مستقل از هم هستند این استقلال شخصیتهای تثلیث ، مستلزم آن است که هر یک از این سه شخصیت با ویژگی خاص خود از شخصیتهای دیگر جدا گردد، به گونه ای که اطلاق تعدد (تثلیث) بدان ، صحیح باشد .

 

می پرسیم : حال این مشخصه جدا کننده را چه کسی در آنها پدید آورده پدید آورده و هر یک را از دیگری جدا نموده است ؟

 

 اگربگویند:  آن شخص خدای پدر می باشد . دیگر سایر افراد، نمیتوانند خدا نامیده شوند .

 

 اگر بگویند: آن شخص  متعدد است ، در این صورت تعدد خدا پیش میاید .

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح (28) وجه تمایز شخصیت های تثلیث چیست

الوهیت مسیح در ترازوی عقل (۲۸)

 

هنوز دیری نیست که از سخنان تفرقه اندازانه پاپ بندیکت شانزدهم میگذرد که کاملا ناشیانه و از روی بی اطلاعی وی نسبت به اسلام مطرح شده بود بعد از این سخنان بر آن شدیم تا ببینیم وقتی کسی مغرضانه به اسلام میتازدباور های خودش چه بهره ای از عقلانیت دارد

وجه تمایز شخصیت های سه گانه تثلیث با هم چیست؟

آیا یکی دارای صفتی است که دیگری ندارد؟

 مسیحیان معتقدند سه شخصیت تثلیث یعنی پدر و پسر و روح القدس سه وجود مستقل و متمایز هستند و در عین حال یک ذات دارند

سخن اینجاست که هر شخصیتی برای شناخته شدن دارای ویژگی های منحصره ای است که دیگری ندارد حال باید ببینیم چگونه این سه شخصیت تثلیث از هم شناخته میشوند

آیا این سه کاملا کپی یکدیگر هستند و یکسان هستند که در این صورت سه شخصیت نیستند بلکه یک شخصیت واحد هستند

باید دید وجه تمایز این سه شخصیت از هم چیست یعنی چه تفاوتی این سه با هم دارند که یکی پدر شد و یکی پسر و یکی روح القدس اگر تفاوت در یکی از صفات الهی باشد یعنی یکی دارای صفتی است که دیگری ندارد در این صورت یکی دارای صفتی است که دیگر شخصیتهای تثلیث ندارند و این مستلزم نقص در ذات الهی است یعنی خدایی را میپرستیم که ناقص است زیرا یک صفت کمال الهی را ندارد و نقص در ذات الهی محال است

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح(27) خدا نمیتواند از جنس ماده باشد

 

الوهیت مسیح و ضدیت آن با عقل گرایی(27)

 

 

 

سخنان پاپ در مورد رابطه عقل گرایی و ایمان گرایی این سوال را پدید آورد که واقعا اعتقاد به الوهیت مسیح چه مقدار عقلانی است و آیا عقل میتواند بپذیرد خدا به صورت جسم در آید یا خیر در این جستار به بررسی یکی دیگر از اشکالات عقلی وارد بر الوهیت مسیح میپردازیم

******************************************************

 

خدا نمیتواند از جنس ماده باشد

این استدلال از سه مقدمه تشکیل شده است

مقدمه اول : خدا نمیتواند مرکب باشد . زیرا مرکب برای بقا خودش نیازمند اجزایش میباشد و هم نیازمند کسی است که این اجزا را با هم ترکیب کند . نیازمند نیز هیچ گاه واجب الوجود نخواهد بود .

 

مقدمه دوم : خدا ماده نیست . زیرا ماده هر اندازه  در ماهیتش بسیط باشد ، در مقدار ناگزیر مرکب خواهد بود .

 

مقدمه سوم : اگر خدا به صورت جسم در آید ،دو صورت دارد

-    یا این چنین است که از ازل جسم بوده است بدین معنی که از ازل ماده بوده است . پیش از این ثابت کردیم که چنین امری نسبت به خدا محال است (حتی خود مسیحیان هم بدان معتقد نیستند)

 

-     یا آن که جسمیت خداوند بعدا به وجود آمده . یعنی ذات نخست الهی تغییر نموده . حال آن که تغییر ذات خدا امکان پذیر نیست .  روشن است که تبدیل این ذات به ذات دیگر در مورد خدا محال است زیرا ذات اصلی خدا ازلی است و غیر حادث و ذات دوم خدا حادث و نوپدید است و هیچ حادث و نوپدیدی نمیتواند خدا باشد

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح (26) خدا وقتی در جسم حلول کرد خود کجا بود

 

رابطه ایمان مسیحی و عقل (26)

 

 

با توجه به سخنان پاپ در باره رابطه ایمان و عقلانیت و حمله بی انصافانه وی به اسلام که افتخار خود را به عقلانیتش میداند  بر آن شدیم رابطه بین ایمان مسیحی و عقل را بررسی کنیم اینک به یکی دیگر از اشکالات وارده بر تثلیث میپردازیم

************************************************************

 

خدا و قتی در جسم حلول کرد  خود کجا بود؟

 

مسیحیان تثلیث گرا میگویند خدا لباس جسم پوشید و به میان بشریت آمد  ولی پرسش مهمی پیش میاید که خدا وقتی به صورت جسم در آمده و در پیکر مسیح حلول نموده است ،خود کجا بود آیا تمام خدا به  قالب جسم حلول کرده یا قسمتی از آن خدا ؟

 

مسیحیان میگویند تمام خدا  در قالب جسم حلول کرده یعنی مسیح صد در صد خدا بود  و نمی پذیرند که قسمتی از خدا لباس جسم پوشیده بوده

 

 و این از دو صورت خارج نیست که در هر دو صورت به اشکال صریح عقلی برخورد میکنیم

-    خدا  همچنان که لباس جسم پوشیده و به میان بشر آمده در ذات خداوند نیز باقی است که، مستلزم آن است که در یک حال شخصی در دو محل حلول کرده باشد  زیرا حلول تمام یک شی در دو محل متفاوت محال است.

 

-    یا، وقتی خدا لباس جسم میپوشد و به میان بشر میاید  ذات خدایی  باقی نیست که لازم می آید که ذات خداوند از أقنوم دوم تهی باشد .و این هم محال است زیرا خداوند (سبحانه تعالی) نفی می گردد .

 

با این توضیح خود ببینید که آموزه تثلیث گزاره فرا عقلانی است یا ضدعقلانی

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح(25) چرا مسیحیان عقل گریزند

چرا مسیحیان عقل گریزند؟(25)

 

 

 این روزها با سخنان جنجال بر انگیز پاپ سوالهای جدیدی مطرح شده و یکی از آنها این است که وقتی پاپ به به عقلانیت اسلام دینی که همه انسانها را دعوت به مناظره و تحدی کرده و از همه خواسته که استدلالشان را بیاورند (قل هاتوا برهانکم!) و از پیروان خود نیز طلبیده که ابتدا بروید و ایده ها و سخنان مختلف را بشنوید و سپس خود از بهترین آنها تبعیت کنید (فبشر عبادی الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه) را زیر سوال میبرد باید پاسخ دهد که خود مسیحیت چه بهره ای از عقلانیت دارد آموزه تثلیث را چگونه توجیه میکند و چه استدلالی برای توجیه الوهیت مسیح دارد در این قسمت بحث جالبی در این مورد داریم با هم میخوانیم:

************************************************************

 

نخستين پيامد آموزه تثليث, كنار گذاشتن خرد انساني است؛ پدر کلمنت از اندیشمندان قرون اولیه مسیحی میگوید ایمان یعنی پذیرفتن امر محال  زيرا مسيحيان بر آنند كه تثليث را جز با ايمان پايدار و حقيقي به مسيح, از راه ديگري نمي توان فهميد.

پرسشها و گزاره ها در رويارويي با خرد انساني, سه گونه اند:

 

-گزاره هاي سازگار با خرد: گزاره هايي هستند كه خرد آدمي آن را پذيرفته و به درستي آنها اقرار دارد؛ مانند جزء كوچكتر از كل است.

 

-گزاره هاي ناسازگار با خرد: گزاره هايي هستند كه خرد آنها را نپذيرفته و رد مي كند؛ مانند: اجتماع نقيضين.

 

-گزاره هاي فراتر از خرد: گزاره هايي هستند كه دست خرد از رسيدن به آنها كوتاه است. در جهان اموري هستند, كه اگر وحي نبود, هرگز به شناختي از آنها دست نمي يافتيم؛ مانند: برخي از احكام شرعي و همين طور رابطه ميان كارهاي اختياري انسان در دنيا و پيامدهاي اخروي آن؛ خرد انسان, از فهم چگونگي اين رابطه ناتوان بوده و تفسير آن در حوزه ديگري به نام "غيب" صورت مي پذيرد.

 

بايد توجه داشت كه نبايد گزاره هايي از گونه سوم (گزاره هاي فراتر از عقل) را , قسمي از گزاره هاي گروه دوم (گزاره هاي ناسازگار با خرد) به شمار آورد؛ زيرا هرگز گزاره هايي كه خرد, توان فهم آنها را ندارد, با گزاره هايي كه خرد آدمي حكم به بطلان آنها مي نمايد, برابر نيستند. اين در واقع همان دامي است كه مسيحيان در آن گرفتار شده  و به مغالطه دست يازيده اند؛ زيرا آموزه تثليث, با عقل آدمي سرِ ناسازگاري دارد. آنها هنگامي كه با اشكالات عقلي روبرو مي شوند, ابراز مي دارند كه اين حقايق, اموري غيبي بوده و خرد را, راهي براي وصول به آنها نيست..و مسیحیان در این باره میگویند تثلیث را نمیتوان با عقل فهمید و این راز و از اسرار کلیسایی است و به ناچار مجبور به تعریف نا صحیحی از ایمان شدند پدر کلمنت کشیش مسیحی میگوید: ایمان یعنی باور داشتن به امر محال

 

و در توجیه میگویند اگر مساله ای عقلانی باشد که ایمان به آن مفهومی ندارد

آيا آن گونه كه مسيحيان مي گويند, مي توان براي كسب ايمان, عقل را كنار گذاشت؛ آيا در اينجا تناقض روشني وجود ندارد؛ انسان چگونه مي تواند دين درست را از نادرست تشخيص دهد؛ آيا اين كار با عقل و خرد, صورت نمي پذيرد؟ حتي مسيح و شاگردان او هم براي به اثبات رساندن رسالت مسيح, با يهود به طور منطقی استدلال و مناظره میکردند. ؛ بنابراين اگرعقل, نقش اساسي و تعيين كننده در تشخيص دين درست دارد, چگونه مي توان به آموزه اي ايمان آورد كه عقل آن را رد كرده  و نمي پذيرد؟

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح (24) عقل و الوهیت مسیح

 

عقل و الوهیت مسیح (24)

 

 در این روزها که متاسفانه با سخنان ناسنجیده پاپ در باره اسلام تنشهای بین مسیحیان و مسلمانان گسترش یافته  ولی در میان  این همه هیاهو یک مساله مورد توجه قرار نگرفت و آن پاسخ علمی به سخنان ایشان میباشد

پیکان حمله وی به اسلام دو جنبه داشت که یکی از آنها رابطه اسلام و عقلانیت است  برداشت  رسانه ها از سخنان وی این بود که اسلام دینی عقلانی نیست و در عوض مسیحیت بر پایه عقل گرایی استوار است

اتفاقا سیر مباحث ما در باره الوهیت مسیح به همین موضوع رسیده است که آیا واقعا مسیحیت دینی عقلانی است یا خیر؟

**********************************************************

 

ا

بتدا باید ببینیم کدام دین عقلانی تر است دینی که با کمال صراحت از پیروانش میخواهد بروند و اندیشه های مختلف را بشنوند و از بهترین آنها تبعیت کنند ؟ فبشر عبادی الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه

و بشارت به به بندگان من کسانی که سخنان مختلف را میشنوند و از بهترین آنها تبعیت میکنند

 دینی که از همه اندیشمندان ادیان میطلبد 0 قل هاتوا برهانکم! عقلانی نیست

 آیا دینی که یکی از حجتهای چهار گانه اش عقل در کنار قران و حدیث میباشد چگونه عقلانی نیست دینی که از تمام پیروانش میطلبد اعتقاداتشان را نمیتوانند تقلیدی یا بر پایه اعتماد به حرف دیگران بنا کنند و باید بر پایه عقل تک تک اعتقاداتشان را بنا کنند

 

حال طی سیر مباحث به رابطه عقل و الوهیت مسیح میپردازیم

 

حلول خدای نا محدود در جسم محدود محال است

 

همه میدانیم که خداوند نامحدود لایتناهی است  و نیز میدانیم جسم ما انسانها  محدود و دارای اندازه است  و همچنین و میدانیم محال است  شيء کوچکتر نمي تواند شيء بزرگتر را در خود جاي دهد بعنوان مثال نمي توان دو ليتر آب را در ظرف يک ليتري جا داد

لذا ممکن نيست جسدي محدود (جسد مسیح) بتواند روحي غير محدود يا قدرت غير محدود (خدای) را در خود جاي دهد

اين حرف خيلي شبيه اين است که بگوئيم کره زمين را در استکانی بچپانیم به نحوی که نه کره زمین کوچک شود و نه استکان بزرگ شود  ؛‌اين عقلا محال است و ما میدانیم قدرت خداوند به محالات تعلق نمیگیرد چنانکه محال است خداوند سنگی بیافریند که خود نتواند بلند کند و محال است خداوند در یک شی اجتماع نقیضین کند

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح (23) مسیح! خادم مطیع خدا

مسیح ! خدایی که از خود هیچ اختیاری ندارد (23)

 

اگر کسی خدا باشد دیگر معنی ندارد که از کس دیگری اطاعت کند و مطیع شخص دیگری باشد زیرا خدا برتر از همه است ولی در کتاب مقدس بارها تاکید شده است که مسیح خادم مطیع خداست و بدون اجازه خدا حتی یک کلمه هم نمکیتواند بگوید

عیسی بارها اظهاراتی این چنین بیان کرد:

((پسر از خود هیچ نمیتواند کرد مگر آنچه بیند که پدر بعمل آرد.)) (یوحنا 5: 18)

((از آسمان نزول کردم نه تا به ارادة خود عمل کنم بلکه به ارادة فرستندة خود.)) (یوحنا 6: 38)

 ((تعلیم من از من نیست بلکه از فرستندة من.)) (یوحنا 7: 16)

آیا فرستنده برتر از فرستاده نیست؟

این رابطه در مثل عیسی از تاکستان ، آشکار است. او خدا یا پدرش را به صاحب تاکستان تشبیه کرد که به سفر دور رفت و آنرا در اختیار باغبانانی سپرد که مظهر روحانیان یهودی بودند. بعدها هنگامی که صاحب تاکستان غلامی را فرستاد تا قدری از میوه تاکستان را بگیرد ، باغبانان غلام را زدند و او را دست خالی برگرداندند. آنگاه صاحب تاکستان غلام دوم را فرستاد و بعد غلام سوم را ؛ با هر دوی آنها نیز همان رفتار را کردند. سرانجام ، صاحب تاکستان گفت:

 ((پسر حبیب خود [عیسی] را میفرستم. شاید چون او را بینند احترام خواهند نمود.)) اما باغبانان فاسد گفتند: ((این وارث میباشد بیائید او را بکشیم تا میراث از آنِ ما گردد. در حال او را از باغ بیرون افکنده کشتند.)) (لوقا 20:  9 – 16)

بدین شکل عیسی وضعیت خود را بعنوان فرستادة خدا برای انجام ارادة او نشان داد ، درست همانطور که پدری ، پسر مطیع را میفرستد.

پیروان عیسی همیشه به او بعنوان خادم مطیع خدا مینگریستند ، نَه بعنوان کسی مساوی با خدا. آنها در مورد

 ((بندة قدّوس تو عیسی که او را مسح کردی . . . و جاری کردن آیات و معجزات به نام بندة قدّوس خود عیسی)) به خدا دعا میکردند. – اعمال 4: 23 ، 27 ، 30.

پطرس حواری هم در باره وی میفرماید:

 «اي مردان اسرائيلي اين سخنان را بشنويد، عيسي ناصري مردي كه نزد شما از جانب خدا مبرهن گشت به قوات و عجايب و آياتي كه خدا در ميان شما از او صادر گردانيد، چنانكه خود مي‌دانيد ...» ـ اعمال رسولان2: 22:

 

و مسیح میگوید کسی من را دارای قدرت کرده است

«پس عيسي پيش من آمده، بديشان خطاب كرده، گفت:"تمامي قدرت در آسمان و بر زمين به من داده شده است."» ـ انجيل متي28: 18:

و به صراحت تاکید میدارد که از پیش خود هیچ اختیاری ندارد

 

« من از خود هيچ نمي‌توانم كرد» يوحنّا5: 30:

 

و وقتی کسی وی را صالح میخواند اعتراض میکند که خیر صالح فقط خداوند است

« شخصي سؤال كرد: اي استاد نيكو چه كنم تا وارث حيات جاوداني شوم؟ عيسي بدو گفت: چرا مرا نيكو گفتي و حال آنكه كسي نيكو نيست جز خدا فقط؟ » مرقس10: 17 و 18: و متي19: 16 و 17

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح (22) خدایی که مطیع خدای دیگری است

مسیح! خدایی که مطیع خدای دیگری است(۲۲)

 

 

 

عیسی مسیح همواره خود را مطیع خدا معرفی میکرد  که همه چیز او را خدایش به وی داده

پطرس و همراهانش هنگام صحبت دربارة رستاخیز عیسی ، به شورای عالی یهود چنین گفتتند:

((او [عیسی] را خدا بر دست راست خود بالا برده)). (اعمال 5: 31)

پولس گفت:

 ((خدا نیز او را بغایت سرافراز نمود.)) (فیلپیان 2: 9)

 اگر عیسی خدا می بود ، چگونه میتوانست بالا برده شود یا سرافراز گردد ، به این معنی که به مقامی بالاتر از مقامی که قبلاً از آن برخوردار بود منصوب شود؟ در صورتیکه او می بایست پیش از آن جزئی رفیع از تثلیث بوده باشد. اگر عیسی پیش از ترفیعش با خدا برابر می بود ، این ترفیع بیشتر ، او را بالاتر از خدا قرار میداد.

همچنین پولس گفت که مسیح ((بخود آسمان)) داخل شد

((تا آنکه الآن در حضور خدا بجهت ما ظاهر شود.)) (عبرانیان 9: 24) اگر شما به حضور کسی دیگر برسید ، چگونه میتوانید خود آن شخص باشید؟ نمیتوانید ، باید متفاوت و جدا باشید. بهمین شکل ، درست پیش از آن که استیفان عهد سنگسار و کشته شود ((بسوی آسمان نگریست و جلال خدا را دید و عیسی را به دست راست خدا ایستاده.)) (اعمال 7: 55)

آشکار است که او دو فرد جدا از هم را دید و نه روح القدس و نه ذات الهی تثلیثی.

گزارش مکاشفه 4: 8 تا 5: 7 خدا را نشسته بر تخت آسمانی خود نشان میدهد و نه عیسی را. او می بایست به خدا نزدیک شود تا کتابی را از دست راست خدا بگیرد. این نشان میدهد که در آسمان ، عیسی خدا نیست ، بلکه از او جداست.

عیسی تا ابد در آسمان خادمی جدا از خدا و مطیع او باقی خواهد ماند. کتاب مقدس این مطلب را به این صورت توضیح میدهد:

((بعد از آن انتهاء است وقتیکه [عیسی در آسمان] ملکوترا بخدا و پدر سپارد.  . . .  آنگاه خود پسر هم مطیع خواهد شد او را که همه چیز را مطیع وی گردانید تا آنکه خدا کل در کل باشد.)) – 1قرنتیان 15: 24 ، 28.

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح(21) خدایی که وسوسه میشود

مسیح ! خدايي كه وسوسه ميشود (۲۱)

 

 

 در انجیل داستانی آمده است که مسیح بعد از آنکه روح القدس به صورت کبوتری بر وی نازل شد چهل روز به بیابان ها رفت و روزه گرفت و خدا را عبادت میکرد بعد از این چهل روز مورد آزمایش سختی قرار گرفت شیطان نزد وی آمد و وی را به مکان مرتفعی برد و تمام جهان را به وی نشان داد و گفت اگر من را سجده کنی همه این جهان را به ملکیت تو میدهم و نیز چند دو امتحان سخت دیگر از مسیح شد که مسیح از همه آنها سر افراز بیرون آمد

 

ولی ! آيا

 

 خداوند مي بايست آزموده شود و يا آموزش دهد ؟

 

اگر  قسمتی از داستان به این شرح است در متی 4: 1 گفته میشود که ابلیس عیسی را (تجربه مینماید). شیطان پس از آنکه ((همة ممالک جهان و جلال آنها را)) به عیسی نشان داد ، گفت:

((اگر افتاده مرا سجده کنی همانا این همه را بتو بخشم)). (متی 4: 8 ، 9)

 

شیطان سعی میکرد عیسی را وادار کند که وفاداریش نسبت به خدا را زیر پا گذارد.

اما اگر عیسی خود خدا می بود ، این چه آزمایش وفاداریی میتوانست باشد؟ آیا خدا میتوانست بر ضد خود شورش کند؟ خیر ، اما فرشتگان و انسانها میتوانستند بر ضد خدا شورش کنند و کردند. وسوسة عیسی فقط در حالی میتوانست مفهوم داشته باشد که او خدا نباشد بلکه فردی جدا و دارای ارادة آزاد ، فردی که اگر میخواست میتوانست بی وفا باشد، همانند یک فرشته و یا یک انسان.

از طرف دیگر ، غیر قابل تصور است که خدا بتواند نسبت به خود گناه کند و بی وفا شود.

((اعمال او کامل . . .  خدای امین . . .  عادل و راست است او)). (تثنیه 32: 4)

 

 

 

 بنابراین چنانچه عیسی خدا می بود ، نمیتوانست وسوسه شود. – یعقوب 1: 13.

عیسی چون خدا نبود ، میتوانست وفادار نماند. اما وفادار باقی ماند و میگوید:

 

 ((دور شو ای شیطان زیرا مکتوب است که خداوند خدای خود را سجده کن و او را فقط عبادت نما.)) – متی 4: 10.

 وسوسه شيطان در او اثر نداشته است پس براي چه 40 روز روزه گرفته است ؟

 

حال اينطور فرض مي کنيم که آزمايش عيسي(ع) براي آموزش بوده است ، و اين هم مي دانيم که او خدا بوده است و اين هم مي دانيم که وسوسه شيطان در او بي تاثير ، آنگاه ديگر نبايد خداوند از ما انتظار داشته باشد که در برابر وسوسه شيطان مقاومت کنيم !!! زيرا او خدا بوده است که در برابر وسوسه شيطان مي تواند مقابله کند ؛ اما ما انسانهايي هستيم عاجز و وسوسه پذير !

 

شايد بهتر باشد اينگونه بگويم که معلم ما مي بايست همچون ما انساني باشد وسوسه پذير که ما  بدانيم مثلا وقتي 40 روز در جايي که تنها است و شيطان به سراغ او مي آيد مي تواند در برابر وسوسه ي او مقاومت کند و چون اين معلم همچون ما وسوسه پذير بوده است اما توانسته مقاومت کند پس آنگاه ما نيز مي توانيم به او اقتدا کنيم و بگوييم : يک انسان وسوسه پذير مي تواند در مقابل وسوسه ي شيطان ايستادگي کند ؛

 

اما اگر خدا بخواهد خود را مورد آزمايش قرار دهد تا ما مقاومت را از او که وسوسه ناپذير است و گناهي نمي کند فراگيريم ، آنگاه اين امر سبب سلب مسئوليت ما مي شود و مي گوييم : او خدا بوده است با وجودي وسوسه ناپذير پس 100% وسوسه نخواهد شد و ما انسان هستيم با وجودي وسوسه پذير !

 

در کل معلم ما بايد 100% انسان باشد نه خدا تا بدانيم يک انسان مي تواند بر بديها غلبه کند و تا چه مراحلي پيش رود!

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح(19) خدایی که خدایی بالای سر دارد

  

مسیح خدایی دیگر در بالای سر دارد(۱۹)

 

خدا باید قادر مطلق باشد و خدایی بالای سر خود نداشته باشد که بر او برتری داشته باشد مسیح بارها تاکید کرد که من خدایی بالای سر خود دارم که او را میپرستم و هیچ گاه خدا نمیتواند خدایی دیگر داشته باشد

عیسی بارها نشان داد که آفریده ای جدا از خدا است و خدایی در بالای سر خود دارد ، خدایی که او را می پرستد ، خدایی که او را ((پدر)) خطاب میکند. عیسی در هنگام دعا به خدا ، یعنی پدر ، گفت:

 (تو خدای واحد حقیقی). (یوحنا 17: 3) در یوحنا 20: 17

 

مسیح میگوید من خدا دارم

او به مریم مجدلیه گفت

: ((نزد پدر خود و پدر شما و خدای خود و خدای شما میروم.)) در 2قرنتیان 1: 3

 

پولس رسول میگوید مسیح خدا دارد

پولس رسول این رابطه را تأیید میکند:

((متبارک باد خدا و پدر خداوند ما عیسی مسیح)).

 نظر به اینکه عیسی خدائی داشت ، یعنی پدرش ، لذا خودش نمیتوانست در عین حال همان خدا باشد.

 

مسیح با خدا تمایز دارد

 این رسول هنگامی این تمایز را نشان داد که گفت:

((حضور خدا و مسیح عیسی و فرشتگان برگزیده)). (1تیموتاؤس 5: 21)

 همانطور که پولس از تمایز بین عیسی و فرشتگان در آسمان سخن میگوید ، عیسی و خدا نیز با یکدیگر تمایز دارند.

 

خدا و مسیح دو هویت جداگانه دارند

همچنین سخنان عیسی در یوحنا 8: 17 ، 18 نیز با اهمیت هستند. او اظهار میدارد:

((در شریعت شما مکتوب است که شهادت دو کس حقّ است ، من بر خود شهادت میدهم و پدریکه مرا فرستاد نیز برای من شهادت میدهد.))

در اینجا عیسی نشان میدهد که او با پدرش ، خدای قادر مطلق ، باید دو هوّیت متمایز باشند ، زیرا در غیر اینصورت چگونه امکان داشت که حقیقتاً دو شاهد وجود داشته باشد؟

مسیح از خدا جداست

عیسی با گفتن این مطلب که

((چرا مرا نیکو گفتی و حال آنکه کسی نیکو نیست جز خدا فقط))

، پیشتر نشان داد که او از خدا جدا است. (مرقس 10: 18)

 

بنابراین عیسی میگفت که هیچکس و حتی خود وی به نیکویی خدا نیست. نیکویی خدا آن چنان است که او را از عیسی جدا میکند.

 

در تهیه قسمتی از این جستار از مقاله آیا کتاب مقدس تثلیث را آموزش میدهد استفاده شده است

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح (18) خدایی که میمیرد

 

خدایی که میمیرد(۱۸)

  

 همه انجیل اتفاق دارند که حضرت عیسی (ع) بعد از واقعه صلیب جان سپرد و او را کفن کرده حنوط دادند و دفن کردند و بر سر این مساله در بین مسیحیان اختلافی نیست

اما سوالی که مطرح میشود این است  که آیا واژه مرگ در قاموس خداوندی معنایی دارد؟

ایا خنده دار نیست که فردا بگویند خداوند حتی برای یک ساعت  مرده است چه برسد به اینکه سه روز در قبر باشد !!

زیرا فنا و مرگ از صفاتی است که در خدا راه ندارد

خدایی که بمیرد خدا نیست با این وجود مسیحیان مرگ مسیح را هیچ میانگارند و به علاوه برای اثبات خداوندی مسیح هم به همین داستان استدلال میکنند که او چون بعد از سه روز از مرگ برخواست پس معلوم میشود که وی خداست زیرا کسی جز خدا نمیتواند بعد از مرگ زنده شود درحالی که خود مسیح تاکید میکرده که خدا من را زنده میکند و نمونه های بسیاری بودند که بعد از مرگ زنده شدند و هیچ کدام هم خدا نبودند

 

داستان مرگ مسیح(ع) به نقل اناجیل

 

1ـ مرقس16: 37-39:

33 و چون ساعت ششم رسید تا ساعت نهم تاریكی تمام زمین را فرو گرفت. 34 و در ساعت نهم عیسی به آواز بلند ندا كرده گفت: “ایلوئی ایلوئی لَماَ سبقتَنی؟” یعنی “الهی الهی چرا مرا واگذاردی؟” ...37 پس عیسی آوازی بلند برآورده جان بداد.

 

و در انجیل متی نیز آمده است که

و از ساعت ششم تا ساعت نهم تاریكی تمام زمین را فرو گرفت. 46 و نزدیك به ساعت نهم عیسی به آواز بلند صدا زده گفت: “ایلی ایلی لَماسبقتِنی.”‌ یعنی الهی الهی مرا چرا ترك كردی. 47 اما بعضی از حاضرین چون اینرا شنیدند گفتند كه او الیاس را میخواند. 48 در ساعت یكی از آن میان دویده اسفنجی را گرفت و آن را پر از سركه كرده بر سر نی گذارد و نزد او داشت تا بنوشد. 49 و دیگران گفتند: “بگذار تا ببینیم كه آیا الیاس می‌آید او را برهاند.” 50 عیسی باز به آواز بلند صیحه زده روح را تسلیم نمود. 51 كه ناگاه پردة هیكل از سر تا پا دو پاره شد و زمین متزلزل و سنگها شكافته گردید.52 و قبرها گشاده شد و بسیاری از بدنهای مقد‌ّسین كه آرامیده بودند برخاستند 53 و بعد از برخاستن وی از قبور برآمده به شهر مقد‌ّس رفتند و بر بسیاری ظاهر شدند.

 (متی 27:45-53)

 

و اناجیل تصریح دارند که بدن عیسی را دفن کردند

پس یوسف جسد او را برداشته آن را در قبری نو که در کتان پاک پیچیده او را در قبری نو که برای خود تراشیده بود گذارد و سنگی بزرگ بر آن قلطانیده و برفت (متی 27:57)

در انجیل لوقا هم آمده است که

لوقا 50:23-56

50 و اینك یوسف نامی از اهل شورا كه مرد نیكو و صالح بود 51 كه در رأی و عمل ایشان مشاركت نداشت و از اهل رامه بلدی از بلاد یهود بود و انتظار ملكوت خدا را می‌كشید 52 نزدیك پیلاطُس آمده جسد عیسی را طلب نمود. 53 پس آنرا پایین آورده در كتان پیچید و در قبری كه از سنگ تراشیده بود و هیچكس ابداً در آن دفن نشده بود سپرد. 54 و آنروز تهیه بود و سبت نزدیك میشد. 55 و زنانی كه در عقب او از جلیل آمده بودند از پی او رفتند و قبر و چگونگی گذاشته شدنِ بدن او را دیدند. 56 پس برگشته حنوط و عطریات مهیا ساختند و روز سبت را به حسب حكم آرام گرفتند.

 

 

ماجراي مرگ حضرت مسيح عليه‌السلام و به صليب كشيده شدن او در موارد متعدد آمده است:

1)     انجيل متي27: 46-50

2)     انجيل مرقس15: 34-37

3)     انجيل لوقا23: 36-46

4)     انجيل يوحنّا19: 28-30

5)     رساله پولس به روميان8: 34

6)     رساله پولس به روميان14: 9

7)     رساله پولس به غلاطيان2: 21

8)     رساله پولس به فيلپيان2:8

 

 

آیا میتوان خدایی که می میرد پرستید؟

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح(16) مسیح چه کسی را عبادت میکرد

مسیح چه کسی را عبادت میکرد؟(۱۶)

  

روزی در مجمع دانشمندان مسلمان و مسیحی دانشمندی مسلمان گفت: مسیح همه کارهایش نیکو بود به جز یک کار؟ اخلاقش! منشش! محبتش! همه خوب و خوب اما فقط در عبادت خدا کاهلی میکرد و زیاد اهل عبادت نبود!

دانشمندان مسیحی سخت بر آشفتند. و عصبانی شدند: که خیر مسیح در عبادت خداوند بهترین خلق بود و گفتند:در جای جای کتاب مقدس آمده است که مسیح خالصانه عبادت پرو ردگارش را مینموده 

 

به عنوان مثال

مسیح روزه میگرفت

1ـ انجيل متي4: 1و 2: «آنگاه عيسي به دست روح به بيابان برده شد تا ابليس او را تجربه نمايد، و چون چهل شبانه روز روزه داشت، آخر گرسنه شد ...»

مسیح خدا را سجده میکرد

2ـ انجيل متي4: 8-10:

«پس ابليس او را به كوهي بسيار بلند برد و همه ممالك جهان و جلال آنها را بدو نشان داده، به وي گفت: "اگر افتاده مرا سجده كني، همانا اين همه را به تو بخشم"

آنگاه عيسي وي را گفت: "دور شو اي شيطان! زيرا مكتوب است كه خداوند، خداي خود را سجده كن و او را فقط عبادت نما"»

مسیح در درگاه خداوند دعا و در خواست میکرد

3ـ انجيل متي27: 46:

«و نزديك به ساعت نهم، عيسي به آواز بلند صدا زده گفت:

"ايلي ايلي لما سَبَقتَني" يعني الهي الهي مرا چرا ترك كردي.»

دعا: 4ـ انجيل مرقس15: 34:

«در ساعت نهم، عيسي به آواز بلند ندا كرده و گفت:

"ايلوئي ايلوئي، لما سَبَقتني؟ يعني الهي الهي چرا مرا واگذاردي؟»

دعا: 5ـ متي26: 39:

«پس قدري پيش رفته، به روي در افتاد و دعا كرده، گفت: اي پدر من، اگر ممكن باشد اين پياله ازمن بگذرد، ليكن نه به خواهش من، بلكه به اراده تو»

 

دعا: 9ـ مرقس1: 35:

«بامدادان قبل از صبح برخاسته، بيرون رفت و به ويرانه‌اي رسيده، در آنجا به دعا مشغول شد»

 

مسیح در کارهایش اخلاص داشت

6ـ يوحنّا9: 50:

«من جلال خود را طالب نيستم، كسي هست كه مي‌طلبد و داوري مي‌كند»

 

مسیح برای خداوند خود خضوع میکرد

خضوع و اطاعت: 7ـ نامه پولس به اول قرنتيان15: 28:

«و اما زماني كه همه مطيع وي شده باشند، آنگاه خود پسر هم مطيع خواهد شد  او را كه همه چيز را مطيع وي گردانيد تا آنكه خدا كلّ در كلّ باشد.

 

مسیح شکر خداوندش را میکرد

8ـ يوحنّا11: 41:

«عيسي چشمان خود را بالا انداخته، گفت: اي پدر، تو را شكر مي‌كنم كه سخن مرا مي‌شنوي»

 

و مجلس بحث شلوغ شد و هر یکی از کشیشان مسیحی نمونه هایی از دعا و عبادت مسیح را تند و تند ذکر میکردند

ناگهان همان دانشمند مسلمان یک سوال مطرح کرد

اگر مسیح این همه عبادت و خضوع و خشوع میکرده این عبادت ها را برای چه کسی انجام میداده ؟

خدا ؟

یا خودش؟

و اگر مسیح خدا بوده

آیا میشود گفت خدا خودش را عبادت میکرده؟

 

نظر شما در این باره چیست؟

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح(11) قبل از ابراهیم بودم

 

قبل از ابراهیم بودم(۱۱)

  

  در این جستار به بررسی یکی دیگر از استدلالات مسیحیان بر الوهیت مسیح میپردازیم

**************************************************************************************

يكي ديگر از استدلالات مسيحيان براي الوهيت مسيح اين آيه ذيل است :

در انجيل يوحنا از مسيح نقل شده که فرمود :

پدرتان ابراهيم بخاطر اينکه روزگار من را ببيند مسرور و شادمان شد و آنرا ديد و خوشنود گشت يهوديان گفتند تو که پنجاه سال بيشتر نداري چگونه ابراهيم را ديده اي ؟

به آنها گفت براستي براستي به شما مي گويم که من قبل از ابراهيم هم بودم

يوحنا 8 : 59

مسيحيان اين آيه را يكي از  بهترين دليلها بر الوهيت مسيح وميگويند  هنگامي که مي گفت " من از قبل ابراهيم هم بودم " دليل بر اين است که او طبيعتي الهي دارد بلا شک

 

پاسخ 1

منظور روح مسيح است نه جسم او

مطمينا جسم مسيح منظور نبوده چون همه ميدانيم مسيح در چه روزي به دنيا آمد و در چه روزي كشته شد و در چه روزي به آسمان عروج كرد و مسيح قبل از اينكه جسم بگيرد مطمينا جسم نداشته

و ابراهيم هم مسيح را نديده بود و اين سخن والضحي است و نياز به توضيح ندارد

 

اگر کمترين دقتي در اين کلام بشود مي فهميد که او بصورت مجاز سخن مي گفته است چرا که ابراهيم روز ولادت مسيح را نديده بود و نه روزي که به پيامبري فرستاده شد و نه روز تجسد مسيح را ( اتحاد جسم با روح  حسب زعم مسيحيان ) چه اينکه همه اين کارها بعد از ابراهيم بوقوع پيوست و اين امر واضحي است .

و اينکه گفت من قبل از ابراهيم هم بودم مراد از بودن قبل از ابراهيم مطمئنا جسد و جسم مسيح نيست و محال است که مراد زماني باشد که حقيقت ثانيه يعني اتحاد و تجسد شکل گرفته است

چرا که روشن است که همه اين حوادث زماني رخ داده است که ابراهيم نبوده است لذا مراد از قبليت علم عيسي است به چگونگي ارسال و ارشادات بعد از آن است و اين باعث سرور و خوشنودي او گشت.

 

پاسخ2

خلقت ابتدايي روح دليلي بر الوهيت كسي نيست

و اين هيچ دلالتي براي خدا بودن مسيح ندارد بلكه فقط ميگويد خلقت روحاني مسيح قبل از ابراهيم بوده و در كتاب مقدس ميتوان به آياتي دست يافت كه بگويد خدا  روح مسيح را قبل از همه موجودات خلق كرده چنانكه در روايات اسلامي هم ميتوان به رواياتي دست يافت خدا روح انبيا خاص خودش را قبل از ديگر آفريده هايش خلق كرده است  و اين هيچ دليلي بر الوهيت كسي نميتواند باشد

 

پاسخ 3

ابراهيم با چشم سر روزگار مسيح را نديده بلكه با چشم دل دريافته

ابراهيم چگونه روزگار مسيح را ديده؟ و مطمينا  منظور اين است كه ابراهيم با چشم سر روزگار مسيح را نديده بلكه اين چشم بصيرت ابراهيم بود كه روز گار مسيح را ديد و خشنود شد

پس مراد از اين کلام اين است که انبيا هميشه طاعت خدا و اظهار شريعت او را که مصالح بندگان در آن لحاظ شده را دوست مي دارند

پس وقتي که ابراهيم دانست که عيسي به پيامبري مي رسد و عالم را هدايت مي کند و بر دستان او مطالبي که صلاح بندگان است مي رود به خاطر آن خوشحال شد پس منظور از رويت در اينجا بصيرت است که عبارت باشد از علم نه ديد ظاهري و اين مطلب را وصي عيسي يعني پطرس به صراحت بيان مي دارد و مي گويد :

اي بني اسرائيل اين کلام را بشنويد  ....

 

اعمال رسل 2 : 22 – 31

پس معرفت ابراهيم و فرح او مانند خوشحالي و معرفت داود بوده است .

 

همچنين پولوس در رساله اش به اهل قرنتیان مي گويد :

ما بويسله حکمت خدا که در سري پيچيده شده است سخن مي گوئيم ، اين حکمت محجوب را که خدا سابقا خلق کرده است را براي مجد ما آماده کرده است

اول قرنتیان 2 : 7

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح (10)چه کسی وجود کلی دارد؟

 

چه کسی وجود کلی دارد؟ (۱۰)

 

 یکی دیگر از استدلالات مسیحیان بر الوهیت مسیح این است که بنا بر کتاب مقدس مسیح همه جا حاضر است پس خداست در این جستار در پی بررسی این موضوع هستیم مباحث را دنبال کنید

**************************************************************** 

 

استدلال مسیحیان (1)

 

خداوند در هر چيز و هر مکان و هر نقطه اي از عالم موجود است ، البته اين بدان معني نيست که همه چيز خداست .

عمده مسیحیان بر این باورند که مسيح عليه السلام به همين معني وجود فراگير و کلي دارد . در اين مورد به برخي از آيات عهد جديد نيز استناد مي کنند ؛

:

1-      پولس در نامه خود به افسسيان مي گويد : آن که نزول نمود ، همان است که صعود نيز کرد بالاتر از جميع افلاک تا همه چيز ها را پر کند .(افسسیان 4/11) .

 

مسيحيان ميگويند اين كسي كه همه جا را پر كرده است مسيح است

 

استدلال ( 2)

2- همچنين به آيه استناد ميکنند که در انجيل متي آمده است و از مسيح نقل مي کند :

 زيرا جايي که دو يا سه نفر به اسم من جمع شوند ، آنجا در ميان شما حاضرم . (متی 18/20)

 

 

پاسخ(۱)

خداوند آنقدر توانا هست که بتواند چنین قدرتی به بنده اش بدهد

 

در این آیه میگوید او همه چیز را پر کرد و ما معتقدیم خدای بالای سر ما این قدر توانمند هست که اگر بخواهد به یک مخلوق عزیزش این چنین قدرتی بدهد که همه چیز را پر کند بتواند و هیچ وقت پر کردن همه چیز برابر با خدا بودن نیست  و هیچ مشکلی ندارد که مسیح بتواند این قدرت را دارا باشد در عین حال خدا نباشد

 

پاسخ(۲)

منظور  آیه اول خداست نه مسیح

 

 منظور از سخن وحي آن گونه که تفسير تطبيقي کتاب مقدس مي گويد : به مزمور (68/189) اشاره دارد .[1][1][1]   اين فراز از خداوند تبارک و تعالي سخن مي گويد بدين بيان:

هر آينه خداوند در آن تا به ابد ساکن خواهد بود ... بر اعلي عليين صعود کرده و اسيران را به اسيري برده .

   بنا براين سياق آيات در نامه پولس به سخن گفتن وي از خداوند سبحان اشاره دارد . در اين آيه هيچ اشاره اي به مسيح نشده است ؛ نه اشاره نزديک و نه اشاره دور .

و اگر دوستان به متن آیه و همچنین مزمور مراجعه کنند خود میتوانند بهتر داوری کنند که چه کسی مورد نظر آیه است

 

 

پاسخ(۳)

منظور وجود معنوی و روحی مسیح در دلهاست

 

البته اين ايه هرگز بدين معني نيست که مسيح عليه آن گونه که خداوند همراه موجودات است ، در بين آنان مي باشد . آيه پيشين اين فراز مي گويد :

 

هر گاه دو نفر از شما در زمين درباره هر چه که بخواهند متفق شوند ، هر آينه از جانب پدر من که در آسمان است ، براي ايشان کرده خواهد شد .  (متی 18/19)

بنا بر اين منظور از وجود مسيح با آنان ، وجود معنوي و روحي است ، نه وجود حقيقي . اين همان چيزي است که پولس در نامه خود به افسس بدان اشاره کرده است ، آنجا که مي گويد :

 از اين سبب زانو مي‏زنم نزد آن پدر  كه از او هر خانواده در آسمان و بر زمين مسمّي شود  كه به حسب دولت جلال خود به شما عطا كند كه در انسانيّت باطني خود از روح او به قوّت زورآور شويد تا مسيح به وساطت ايمان در دلهاي شما ساكن شود افسس 3/17 .

 بنا بر اين مسيح همراه با مومنان است و پيوسته در قلب هاي آنان است .

 

پاسخ(۳)

معنی پر کردن همه جا یعنی چی؟

 

در آیه دارد او همه جا را پر کند و در پر کردن هیچ التزامی وجود ندارد که حتما حضور واقعی وی در همه جا حس شود بلکه مسیح میتواند در یک جا مستقر باشد و در عین حال با قدرت معنوی ای که خدا به او داده همه جا را نیز پر کند

 


 



 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح(9) چه کسی حیات بخش است

 

چه کسی حیات بخش است؟(۹)

 

  

در این جستار بر آنیم یکی از مهمترین استناد های مسیحیان (به غیر از فرقه هایی مانند شاهدان یهوه) در اثبات الوهیت مسیح را بررسی کنیم

و کم کم دامنه این بحث را چند مقاله دیگر میبندیم و بعد از یک دسته بندی و نتیجه گیری به سراغ یکی دیگر از بحثهای بسیار جالب دیگر میرویم

*************************************************************************************

 

استدلال مسیحیان

 

یکی دیگر از استدلالات مسیحیان برای اثبات الوهیت مسیح استناد به ایه ذیل میباشد

 

يوحنا 5: «24 آمين‌آمين به شما ميگويم هر كه كلام مرا بشنود و به فرستنده من ايمان آورد حيات جاوداني دارد و در داوري نمي‌آيد بلكه از موت تا به حيات منتقل گشته است. 25 آمين آمين به شما ميگويم كه ساعتي مي‌آيد بلكه اكنون است كه مردگان آواز پسر خدا را ميشنوند و هركه بشنود زنده گردد. 26 زيرا همچنان كه پدر در خود حيات دارد همچنين پسر را نيز عطا كرده است كه در خود حيات داشته باشد.»

 

مسیحیان به این ایه اینچنین استدلال میکنند که پدر در خود حیات دارد و حیاتش را مدیون دیگری نیست و قایم به ذات است پسر هم نیز حیاتش مستقل است و مدیون کسی نیست زیرا در ایه میگوید (به پسر هم عطا کرده که در خود حیات داشته باشد)

 

و اگر بخواهیم ذات پسر را جدای از ذات پدر فرض کنیم باید دو مبدا وجودی داشته باشیم و این ممکن نیست

در نتیجه تنها را توضیح این ایه آن است که پسر را مولود بگیریم نه مخلوق او  یعنی تشخص الهی پسر هم ذات با پدر است میباشد و از پدر صادر گردیده است

بنا بر این چون مسیح در خود حیات دارد و هیچ موجودی جز خدا در خود حیات ندارد پس مسیح خداست

 

برخی این آیه را محکمترین آیه در اثبات الوهیت مسیح میدانند و میگویند به وضوح مسیح در این ایه خدا نامیده شده

 

 

پاسخ (1)

مسیح از خودش حیات ندارد!

 

اگر دقت کنیم میبینیم که مسیح حیاتش را از خود ندارد بلکه حیاتش از دیگری است و مطمیناخدا نمی تواند حیاتش را از کسی دیگر بگیرد زیرا حیات خدا عین ذاتش است و خدا نمیتواند در زمانی حیات نداشته باشد سپس از دیگری حیات یابد و کسی که برای حیاتش نیازمند عطای دیگری است نمی تواند خدا باشد!


وباید بدانیم  پدر در خود حيات دارد و حيات بخش است و اين امتياز را به عيسي نيز داده است تا بتواند مردگان را رستاخيز بدهد. حيات پدر مستقل است و وابسته به کسي نيست و آن را از کسي دريافت نکرده است بلکه هميشه از حيات برخوردار بوده است، در صورتي که حيات عيسي وابسته به پدر است و آن را از پدر يعني خدا دريافت کرده است.(يوحنا 57:6(

 

و مشخص است که پدر منشا حيات تمام موجودات است، و عيسي را به عنوان يک وجود واحد نمي توانيد از اين امر مستثني بدانيد. دليل اينکه يهوه در کتاب مقدس پدر خوانده مي شود نيز همين است، زيرا او به ما حيات بخشيده است. عيسي نيز به هيچ وجه نگفت که منشا حياتش پدر نيست، بلکه صراحتاً گفت که «به پدر زنده است» (يوحنا 57:6) همه موجودات غیر از خدا (حتی مسیح) حیاتشان را از خدا گرفته اند .

 

 

پاسخ (۲)

بنا بر این تمام ایمان داران هم باید خدا محسوب شوند!

 

همانطور که ـ حیات در خود ـ منحصر به خدا است - حیات جاودانی - هم منحصر به خداست و اگربه  ابتدای آیه دقت کنیم مسیح میگوید که هر کسی ایمان آورد حیات جاودانی دارد بنا بر این همه ایمانداران خدا هستند زیرا حیات جاودانی دارند و فقط خدا است که میتواند حیات جاودانی داشته باشد 


يوحنا 5: «24 آمين‌آمين به شما ميگويم هر كه كلام مرا بشنود و به فرستنده من ايمان آورد حيات جاوداني دارد و در داوري نمي‌آيد بلكه از موت تا به حيات منتقل گشته است. ... 26 زيرا همچنان كه پدر در خود حيات دارد همچنين پسر را نيز عطا كرده است كه در خود حيات داشته باشد.»

 

پاسخ (۳)

خدا حیاتش را از دیگری نمیگیرد!

 

اگر به متن آيه دقت کنيم مييابيم که فرموده خدا به مسيح حيات در خود عطا کرده
(همچنان كه پدر در خود حيات دارد همچنين پسر را نيز عطا كرده است كه در خود حيات داشته باشد)
پس زماني بوده که حيات مخصوص خدا بوده و مسيح حيات نداشته
سپس زماني آمد که خدا به مسيح حيات عطا کرد
مسيح به حيات رسيد
پس اين مسيح نميتواند خداي ازلي باشد زيرا اين مسيح بنا بر نص ايه زماني نبوده
سپس بود شده پس مسیح ازلی نیست در حالی که خدا باید ازلی و ابدی باشد

و وقتي گفته مي شود که پدر اين نوع حيات را (حيات در خود) به پسر عطا کرده است، نمي توان نتيجه گرفت که پسر هميشه از اين حيات بر خوردار بوده است، زيرا عطا کردن زماني معني مي دهد که شخص چيزي را نداشته باشد و همانطور که مي دانيد خداي تعالي هميشه در خود حيات داشته است و اين حيات را از شخص ديگري نگرفته است

و خدا قادر مطلق و ازلي است و حيات و اقتدارش را از کسي نمي گيرد.

 



پاسخ (۴)

آیا کسی خودش به خودش عطا میکند؟

 

بنا بر اینکه فرض بگیریم سخن مسیحیان صحیح باشد معادله اینگونه میشود

پدر حیات در خود دارد پسر هم حیات در خود دارد پس  پسر و پدر در تشخص الوهیتی یکی هستند(یعنی هر دو خدا هستند) بنا بر این خدا به خودش حیات عطا کرده

 

ايا  ميگوييد خدا به خودش عطا ميکند!؟و ایا اگر چنین مساله ای( کسی به خودش چیزی ببخشد) از یک انسان معمولی رخ دهد ما چه برخوردی در باره او میکنیم

 

آيه تصريح دارد كه پدر به مسيح حيات داد!
يعني اين دو دو شخصيت جدا هستند و يكي عطا ميكند و ديگري عطا ميگيرد
هيچ وقت عقلاني نيست كه من خودم به خودم چيزي بدهم


 (قسمتی از این مقاله برداشت من از تحقیقات دوست خوبم تیوفیلیوس میباشد از زحمات ایشان هم سپاسگذارم)

 

ایا باز هم میتوان گفت مسیح حیات بخش و سر چشمه حیات است یا خود حیاتش را از دیگری دارد؟

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح (8) مغفرت

 

مغفرت(۸)

 

 استدلال مسیحیان 

 

 یکی دیگر از استدلالات مسیحیان بر الوهیت مسیح قدرت بخشش گناهان است که مسیح داشت زیرا مغفرت و در گذشت از گناهان صفتي است كه مختص به خدا است و احدي حق ندارد ادعا كند كه مي تواند گناهان ديگران را ببخشايد

اما مسيح اين ادعا را دارد پس او خدا است

اين استدلال مسيحيان است بر الوهيت مسيح و براي اين مطلب به آياتي از عهد جديد اشاره دارند.

الف : شفاء فرد شل

" سپس عيسي سوار بر وسيله اش شد و از بحيره عبور كرد تا به شهر خودش برسد ، عده اي آمدند كه فرد شلي كه در بسترش افتاده بود را مي آوردند وقتي مسيح ايمان آنها را ديد به آن فرد شل گفت :

اي پسر مطمئن باش كه گناهان تو بخشيده شدند

بعضي از نويسندگان پيش خود گفتند كه او خالي مي بندد و عيسي فهميد كه آنها چطور درباره او فكر مي كنند از انها پرسيد :

چرا در ذهن خودتان افكار بد داريد؟

كداميك بهتر است اينكه به او بگويم گناهانت را بخشيدم يا اينكه به او بگويم برخيز و راه برو ؟

لكن من اينطور گفتم تا بدانيد كه براي فرزند انسان بر روي زمين سلطه ايست كه آن غفران گناهان اوست.آنگاه مفلوج را گفت برخیز و بستر خود بردار و روانه خانه شو در حال بر خواسته بخانه خود رفت .

زماني كه آن گروه  اين را ديدند بر آنها خوف غلبه كرد و خدائي كه اين سلطه را به مردم عطا كرده است را تمجيد كردند ."

متي 9 : 2 – 8 و مرقس 2 : 1 – 12

  و با این تفصیل مسیح خود قدرت بخشش گناهان را داشت و این قدرت مخصوص خداست بنابر این مسیح خداوند است 

پاسخ(۱)

اما بعد از مراجعه به آياتي كه مسيحيان به آنها استدلال كرده اند كه در آنها مسيح مردم را براي بخشودگي گناهانشان دعوت كرده است ؛ در مي يابيم كه اصلا مسيح این کار را به خود نسبت نمیدهد و مردم هم این برداشت را ندارند که خود مسیح گناهان را میبخشد 

((و خدائي كه اين سلطه را به مردم عطا كرده است را تمجيد كردند .))

یکبار دیگر دقت کنید مسیح میفرماید تا مردم بدانند برای پسر انسان سلطه ایست و آن مغفرت گناهان اوست

و سپس بلافاصله حاضرین خدایی که این سلطه (غفران گناهان) را به مردم (مسیح) بخشیده را تمجید کردند و باور حاضرین زمان مسیح این بوده که این سلطه از جانب خداست اونهایی که حاضر بودند حال اگر کسی بخواهد تفسیر جدیدی ارایه کند سخن دیگری است

 

پاسخ(۲)

 

و همه میدانیم برای خدا محال نیست چنین قدرتی را به یک بنده محبوب خود عطا کند که گناه یک نفر را بیامرزد و نه تنها خدا بلکه یک پدر مهربان هم میتواند به فرزندش این اجازه را بدهد که بدهکارانی که فرزندش بخواهد  بدهی هایشان را ببخشد و اسم انها را از دفتر بدهکاران خط بزند و مطمینا خدا نسبت به مسیح مهربانتر از یک پدر نسبت به پسرش میباشد

 

 پاسخ(۳)

 

و خود مسیح هم میگوید برای پسر انسان سلطه ای است و قبلا بارها گفتیم مسیح این سلطه را از خدا در یافت کرده است

براستي براستي به شما مي گويم كه پسر هيچكاري را نمي تواند از پيش خودش انجام دهد بلكه مي بيند هر چه كه پدر كرد او هم همان كار را مي كند
يوحنا 5 : 191 

و خود مسیح هم چنین ادعاییندارد که مستقلا این سلطه را دارد و همه را از طرف خدا میداند

- اي پسر اسرائيل اين كلام را بشنو : عيسي ناصري مردي بود كه خدا او را بوسيله معجزات و عجائب و علاماتي كه بر دستان او در ميان شما جاري ساخت و شما آنها را مي دانيد ، تاييد كرد
اعمال رسل 2 : 20

 

آیا باز هم میتوان ادعا کرد مسیح خود مستقلا گناهان را میبخشاید؟

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح (7)رستاخيز مسيح

  

 

رستاخيز يگانه مسيح از بين مردگان (۷)

 

 

 

ـ در این جستار بر آنیم یکی دیگر از استدلالات مسیحیان بر خداوندی مسیح را بررسی کنیم که همان قیام عیسی مسیح پس از مرگش میباشد

ـ در این جستار فقط کتاب مقدس مسیحیان را معتبر میدانیم

ـ چون ظاهر کتاب مقدس تصریح دارد که مسیح به صلیب کشیده ما فعلا میپذیریم گر چه نظر قران غیر از این است

**********************************************************************************************************

 

 

استدلال مسیحیان

 

مسيح (ع)، سه نفر را از مرگ برانگيخت: رستاخيز دختر (يايرس)، رستاخيز جواني تنها براي مادرش در شهر نايين و نيز رستاخيز ایلعازر از بيت عينا. باري اين رستاخيز با كلمه خدا انجام گرفت. زيرا آن كه تكلم كرد همان (فرزند خدا) يا (خداي پسر) بود. البته اينان كه از مرگ خود برانگيخته شدند، دوباره مردند. چون طبيعتشان فاسد شد. اما مسيح خود به‌گونه‌اي منحصربه‌فرد، از ميان مردگان برخاست، و پيش از او رستاخيز هيچ‌كس مانند او نبود

 

مسيح مي‌گويد كه خود، خويشتن را برانگيخته است، و اين به روشني از سخنانش برمي‌آيد:

 پس يهوديان روي به او آوردند گفتند به ما چه علامت مي‏نمائي كه اين كارها را مي‏كني عيسي در جواب ايشان گفت اين قدس را خراب كنيد كه در سه روز آن را بر پا خواهم نمود آنگاه يهوديان گفتند در عرصه چهل و شش سال اين قدس را بنا نموده‏اند آيا تو در سه روز آن را بر پا مي‏كني ليكن او در باره قدس جسد خود سخن مي‏گفت  پس وقتي كه از مردگان برخاست شاگردانش را بخاطر آمد كه اين را بديشان گفته بود آنگاه به كتاب و به كلامي كه عيسي گفته بود ايمان آوردند(انجيل يوحنّا 22/ 2)

حتي مسيح به اين مطلب تصريح كرده است، آنجا كه مي‌گويد:

و از اين سبب پدر مرا دوست مي‏دارد كه من جان خود را مي‏نهم تا آن را باز گيرم كسي آن را از من نمي‏گيرد بلكه من خود آن را مي‏نهم قدرت دارم كه آن را بنهم و قدرت دارم آن را باز گيرم (انجيل يوحنّا18 / 10)

 

از همين رو اين رستاخيز يگانه، دليل آشکاری بر الوهيت مسيح به حساب مي‌آيد.

 

 

مسيحيان معتقدند که رستاخيز مسيح از بين اموات صورتي منحصر به فرد داشت که غير او کسي اينطور رستاخيز است نداشت و اين رستاخيز بسبب سلطنت و قدرت او بود و اين دليل بر الوهيت اوست .‌ ( حقيقت الوهيت مسيح ص 56 )

 

 پاسخ اول

 

باید گفت بر فرض اگر مسیح خود خودش را برانگیزاند آیا دلیلی بر الوهیت مسیح است؟ آیا امکان ندارد خدا این قدرت را به مسیح داده باشد تا بتواند خود خود را برانگیزاند

 و خود مسیح هم به این نکته اشاره کرده که "بدین سبب که پدر مرا دوست دارد" خوداشاره دارد که مسیح این قدرت را از طرف خدا میدانسته 

 پاسخ دوم

 

اين مطلب مخالف آنچيزهائي است که در اسفار عهد جديد آمده است و در كتاب مقدس بارها تصريح شده مسيح نه اينكه خود برخواست بلكه اين خدا بود كه مسيح را رستاخيز داد

که از روح القدس پر شد بعد از روز عنصره مي گويد :

" اين عيسي را خدا از مرگ رستاخيز داد "

( اعمال رسل 2 : 32 )

همچنين مي گويد

" لکن خدا او را از بين مردگان رستاخيز داد "

( اعمال رسل 2 : 24 )

آيا بيشتر از اين نياز به تصريح است که مسيح را خدا از بين اموات برانگيخت و اين مطلب از زبان پطرس جانشين عيسي مسيح  بعد از پر شدنش از روح القدس بيان شده است

 

پولوس هم همين را مي گويد ( اعمال رسل 17 : 31 )

اينکه گفته شود که مسيح با سلطنت خودش از مردگان رستاخيز يافت مردود است بلکه رستاخيز او همانند رستاخيز ديگر اموات است

در حالی که کتاب مقدس به صراحت تصریح دارد خدا مسیح را بر انگیزانده و نه خود مسیح و همه میدانیم که خدا این قدرت را دارد که کسی را از مرگ بر انگیزاند

پاسخ سوم

در جمع بین این دو متن باید گفت خدا این قدرت را به مسیح داده بود که مردگان (از جمله خودش )را زنده کند و به این اعتباری که خدا این قدرت را داده بود بله خدا مسیح را زنده کرد و به این اعتباری که خدا این قدرت را به مسیح داده بود مسیح خود میگوید خود را برمیانگیزانم چنانکه مسیح بارها هم تکرار کرده بود که من هیچ از خود نتوانم

براستي براستي به شما مي گويم كه پسر هيچكاري را نمي تواند از پيش خودش انجام دهد بلكه مي بيند هر چه كه پدر كرد او هم همان كار را مي كند

يوحنا 5 : 191

و بعدا خواهیم گفت که اصلا مرگ مسیح خود نشان دهنده این است که وی خدا نبوده!

آیا باز هم میتوان گفت که مسیح خود خود را رستاخیز کرده؟یا خدا مسیح را رستاخیز نموده؟

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح(6)پذیرش عبادت

 

پذیرش عبادت (۶)

 

 

 

-       

-         سعی ما در این نوشتار بر این است که ابتدا استدلال مسیحیان را به خوبی توضیح و تبیین کنیم و. سپس به نقادی آن بپردازیم

-         من اصلا انتظار ندارم که دوستان نتایج تحقیقاتم را بپزیرند ولی شنیدن سخن مخالف و تفکر در باره آن هیچ وقت از ارزش ما کم نمیکند

-         روش من در این جستار استناد به متن کتاب مقدس است و هیچ منبع دیگری را فعلا معتبر نمیدانم

*****************************************************************

 

توضیح استدلال مسیحیان

 

(به غیر از فرقه هایی مانند شاهدان یهوه)

 

 یکی دیگر از استدلالاتی که مسیحیان بر خداوندی مسیح می آورند این است که میگذاشت که پرستش شود و از طرفی پر واضح است که عبادت مخصوص خداست پس معلوم است که مسیح خداست که این اجازه را به دیگران میداد

 موضوع عبادت، يكي از موضوعات مهم در كتاب مقدس است كه كاملاً روشن مي‌باشد. هم عهد قديم و هم عهد جديد بر اين نكته تأكيد دارند كه عبادت فقط مخصوص خداوند متعال است. خداوند به مردم اسرائيل خطاب فرمود و گفت:

 

 اي قوم بشنو و تو را تأكيد مي‏كنم و اي اسرائيل اگر به من گوش دهي در ميان تو خداي غير نباشد و نزد خداي بيگانه سجده منما(مزمور / 9/81)

در عهد جديد آيات بسياري آمده و تأكيد كرده است كه عبادت فقط به خداوند اختصاص دارد. وقتي كه ابليس مي‌خواست مسيح را بيازمايد، مسيح به او گفت:

 خداوند خداي خود را سجده كن و او را فقط عبادت نما(انجيل متي 10/ 4)

لذا اين كه انسان‌ها يا فرشتگان عبادت شوند، صحيح نيست. چه، امکان ندارد كه خداوند، مجد خود را به ديگري ببخشد.

كتاب مقدس واژه «عبادت» را به صورت اصلي آن يعني واژه يوناني

«prosekunhsen» مي‌آورد. اين واژه را مسيح در گفتگوي خود با ابليس به كار برد: آنجا كه مسيح براي ابليس توضيح مي‌دهد واجب است فقط خداوند عبادت شود. غير از اين مورد، عهد جديد اين واژه را در موارد متعددي براي توصيف عبادت خداوند به كار برده است.

 

ما در عهد جديد مي‌بينيم كه مسيح ديگران را از اين كه او را عبادت كنند، منع نمي‌كرد؛ بلكه عبادت ديگران را همچون حقي براي خود مي‌پذيرفت. بنابراين اگر مسيح انسان مي‌بود، قبل از اين كه بر او سجده شود، گمراه‌ترين موجود روي زمين مي‌شد. چراكه خداي بيگانه مي‌گرديد و خداوند تبارك و تعالي از سجده كردن به هر خداي بيگانه‌اي نهي كرده است؛ همان‌گونه كه پيش از اين گذشت.

عهد جديد عبادت كردن مسيح (خدا) رادر خلال اعمال بسياري آورده است. در حالي كه شاگردان و رسولان او و حتي فرشتگان از پذيرش عبادت ديگران سرباز مي‌زدند.

پطرس وصي مسيح، وقتي به قيصريه مي‌رود، كرينليوس از او استقبال كرده و در حالي كه روي پاهاي او مي‌افتد، بر او سجده مي‌كند. اما پطرس اين سجده را نمي‌پذيرد. چنان كه در اعمال رسولان مي‌خوانيم: امّا پطرس او را برخيزانيده گفت برخيز من خود نيز انسان هستم(اعمال رسولان26/10)

فرشتگان نيز سجده‌هاي ديگران به خودشان را رد كردند. در باب اخير از مكاشفه يوحنا مي‌خوانيم:

و من يوحنا اين امور را شنيدم و ديدم و چون شنيدم و ديدم افتادم تا پيش پايهاي آن فرشته كه اين امور را به من نشان داده سجده كنم او مرا گفت زنهار نكني زيرا كه همخدمت با تو هستم و با انبياء يعني برادرانت و با آناني كه كلام اين كتاب را نگاه دارند خدا را سجده كن(مكاشفه يوحنّاي رسول22/ 9)

ولي مسيح سجده شاگردانش را بر خود پذيرفت. مي‌بينيم كه در انجيل متي،

1- مسيح پابرهنه و در ميان يك گردباد توفنده بر روي آب راه مي‌رود و به پطرس دستور مي‌دهد با او همراه شود. متي آورده است:

و چون به كشتي سوار شدند باد ساكن گرديد پس اهل كشتي آمده روی بر زمین نهاده  گفتند في‏الحقيقة تو پسر خدا هستي(انجيل متّي 33:14)

در انجيل لوقا مي‌خوانيم:

2-  پس ايشان را بيرون از شهر تا بيت عنيا برد و دستهاي خود را بلند كرده ايشان را بركت داد و چنين شد كه در حين بركت دادن ايشان از ايشان جدا گشته بسوي آسمان بالا برده شدپس او را پرستش كرده با خوشي عظيم بسوي اورشليم برگشتند(انجيل لوقا 51:24)

در جاي ديگرآمده که:

3-  وقتي مسيح روشنايي چشم كودك نابينايي را برگرداند، سجده او را پذيرفت. يهوديان نيز آن كودك را براي اين كه به نيروي مسيح اعتراف كرد، از جمع خود راندند. مسیح او را یافت و گفت : آيا تو به پسر خدا ايمان داري او در جواب گفت اي آقا كيست تا به او ايمان آورم  عيسي بدو گفت تو نيز او را ديده و آنكه با تو تكلّم مي‏كند همانست  گفت اي خداوند ايمان آوردم  و در برابرش روی بر زمین نهاد

 (انجيل يوحنّا 38:9)

بنابراين اگر مسيح سجده ديگران بر خود را مي‌پذيرفت، پس خداست. چراكه نوشته شده است: «تنها براي پروردگار، خدايت سجده كن و تنها او را عبادت نما».

 

 ******************************************************************************************

 

اما پاسخ ما به این استدلال

 

پاسخ (۱)

 

معنی کرنش عبادت به عنوان خدایی نیست

 


در عهد عتیق (ترجمه سبعینی)هم در چند مورد از همین فعل استفاده شده است و هیچ کدام به معنای پرستش از نوع الو هیتی نیست:

پيدايش 7:23 : «پس ابراهیم برخاست و نزد اهل آن زمین یعنی بنی حت تعظیم نمود(prosekunhsen).»

اول پادشاهان 23:1 : « و پادشاه را خبر داده گفتند كه “اینك ناتان نبی است.” و او به حضور پادشاه درآمده رو به زمین خم شده پادشاه را تعظیم نمود(prosekunhsen).»

مشخص است که ابراهيم و ناتان نبي آن افراد را پرستش نکردند بلکه فقط از روي احترام آنطور که در فرهنگ شرقي رايج است تعظيم کردند.

مرجعي به نام A Greek-English Lexicon of the New Testament and Other Early Christian Literature در مورد (prosekunhsen) مي گويد:

“used to designate the custom of prostrating oneself before a person and kissing his feet, the hem of his garment, the ground.” (Chicago, 1979, Bauer, Arndt, Gingrich, Danker; second English edition; p. 716) 

( با تشکر از دوست خوبم تئوفيلوس)


وباید گفت که در سه موردی که ذکر شدهیچ کدام نشان از پرستش به عنوان خدایی ندارد بلکه در همه موارد نشان از کرنش در مقابل شخصیت و عظمت مسیح دارد که روی آب راه میرود و نمیتوان گفت هر کرنشی یعنی پرستش!

 

 

پاسخ (۲)

 

مسیح خود خدای پدر را عبادت میکند

 

- همچنين در اناجيل بحث عبادتهاي مسيح مورد تاکيد قرار گرفته است .

او کسي بود که نماز و روزه انجام مي داد ، اين متي است که در انجيلش نقل ميکند که مسيح چهل روز روزه گرفت او مي گويد :

" بعد از اينکه مسيح چهل روز و چهل شب را روزه گرفت در اواخرش گرسنه شد"

(متي 4 : 2 )

همچنين مرقس و لوقا هم در انجيلشان اين مطلب را نقل کرده اند .

از مصاديق بارز و واضح عبادت روزه است پس مسيح براي که روزه مي گرفت ؟

براي خدا يا براي خودش ؟ و آيا معقول است که خدا خودش را عبادت کند ؟

 

همچنين نماز مسيح را در اناجيل نقل کرده اند . اين متي است که نماز و خشوع مسيح را براي پدر آسماني اش نقل مي کند و مي گويد :

" سپس مسيح و شاگردانش به بستاني که جثيماني گفته مي شد رفتند و به آنها گفت :

اينجا بنشينيد تا وقتي که من آنجا هستم و نماز مي خوانم  .... از آنها کمي دور شد و به صورتش خم شد و نماز مي خواند و مي گفت :

پدر اگر ممکن است اين پياله را از من بگردان .... عيسي نزد شاگردان بر گشت و ديد که انها خوابند ، او دوباره بازگشت و نماز خواند و گفت : پدرم اگر ممکن نيست که اين پياله را از من بگرداني و من حتما بايد آنرا بنوشم پس مشيئتت اين باشد که .....

عيسي نزد شاگردانش بازگشت و ديد که آنها خوابند او بازگشت و براي سومين بار نماز خواند و مناجات نمود

( متي 26 : 36 – 45 )

 

لوقا نيز همين را نقل مي کند و اضافه مي نمايد که :

با شديدترين زاري ها نماز مي خواند تا جائي که عرقش همانند قطرات خون بر روي زمين جاري گشت

( لوقا 22 : 44 )

مسيح سجده و رکوع مي نمود و نمي دانست براي که سجده و رکوع و عبادت مي نمايد .؟

 

پاسخ (۳)

 

شیطان به خدا (مسیح) میگوید من را سجده کن!!

 

واقعيت اين است که اين حرف با تعاليم مسيح بسيار بعيد است و آنچه که در اسفار عهد جديد ذکر شده اين است که مسيح خودش بسيار عبادت مي نمود .

اين همان چيزي است که اناجيل آنرا تاکيد مي نمايد پس اگر او عبد باشد چگونه مي تواند عبادت ديگران را قبول کند؟

بعضي از نصوص عهد جديد پيرامون اينکه مسيح به عبادت خدا مي پرداخت را بررسي مي نمائيم

1-                 مسيح چندين بار تاکيد نموده است که عبادت مخصوص خداوند سبحان است . وقتي ابليس مي خواست مسيح را بيازمايد و او را در تور خود گرفتار کند ، آنطوري که متي و لوقا در انجيشان ذکر کرده اند مسيح بعد از آنکه شيطان از مسیح خواست که او را سجده کند و در مقابل تمامي ممالک عالم را به او بدهد ، گفت :

برو اي شيطان ، نوشته و فرض شده است که : براي پروردگار خدايت سجده کن و فقط او را بپرست

متي ( 4 : 10 ) ( لوقا 4 : 8 )

از اين نص معلوم مي شود که مسيح خدائي نيست که پرستش شود چرا که اگر او خدا بود شيطان جرئت نمي کرد که خدا را بيازمايد در حالي که مي دانست او خداست پس اين گفتگو ميان شيطان و مسيح براي بدام انداختن مسيح ، دليل اين است که مسيح ابدا خدا نيست

اين اولا

اما ثانيا اگر مسيح خدا بود و عبادت را قبول مي نمود به شيطان مي گفت :

مردم مرا پرستش مي کنند و براي من سجده مي نمايند پس چگونه براي تو سجده کنم در حالي که تو مخلوقي و من خدايم ؟!

  

پاسخ (۴)

 

مسیح به شاگردانش میگوید برای خدا عبادت کنید نه من!!

 

2- مسيح به شاگردانش کيفيت نماز را آموخت و گفت :

اما تو وقتي که خواستي نماز بخواني در اتاقت برو و در را بر روي خود ببند و براي پدر مخفي ات نماز بخوان و پدر تو که تو را در خفا ميبيند به تو پاداش مي دهد ..... شما هم مثل اين نماز بخوانيد : پدر ما که در آسمانهائي ( متي 6 : 5 – 13 )

3- همينطور مسيح روزه را نيز آموزش داد و به آنها گفت :

هنگامي که روزه مي گيريد چهرهايتان را مثل رياکاران عبوس نگردانيد آنهائي که صورتهايشان را مکدر مي نمايند تا به مردم بنمايانند که روزه اند براستي به شما مي گويم که اينها به جرايشان مي رسند اما تو وقتي خواتس روزه بگيري صورتت را بشور و سرت را عطر بزن تا براي مردم روزه دار جلوه ننمائي بلکه براي پدرت که مخفي است روزه بدار و پدرت که تو را ميبيند پاداش تو را ميدهد.

( متي 6 : 16 – 18 )

پس اگر مسيح عبادت را قبول مي نمود به شاگردانش مي آموخت که براي او نماز و روزه بگيرند نه براي پدري که در آسمانهاست .

 

آیا با این وجود باز میتوان گفت دیگران در مقابل مسیح به عنوان خدایی کرنش میکردند؟

 

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح(5) معجزات مسیح

 

آیا معجزات مسیح نشانی از خداوندی اوست؟(۵)

 

   ـ مطالبی که مینویسم همه استدلالاتی است که مسیحیان بر خداوندی مسیح ارایه میکنند و همه را با استناد به کتاب مقدس پاسخ میگویم

ـ از دوستانی که ادب در گفتار را رعایت میکنند کمال تشکر را دارم

ـ با توجه به گستردگی بحث خداوندی مسیح فقط  پاسخگوی اشکالاتی که بر همین مبحث وارد میشود هستم

ـ لازم به ذکر است ما وقتی میگوییم مسیح منظورمان همان شخصیتی است که از مریم باکره به دنیا آمد و ۳۳ سال زیست و سپس عروج کرد و ما سخنان وی و کارهای وی را بررسی میکنیم واو خدا بود یا انسان یا هر دو فرقی نمیکند مهم این است که همین شخصیت چه گفت و چه کرد؟

 *********************************************************************************************************

 استدلال مسیحیان

 

مسيحيان عقيده دارند، پیامبران باید معجزه داشته باشند و آنها این اعجاز را با نیروی خود انجام نمیدهند بلکه با قدرتی که خداوند به آنها داده انجام میدهند.

 اما اين مسأله نسبت به مسيح فرق مي‌كند. مسيح معجزات را با نيروي خدايي و قدرت الهي خودش به انجام مي‌رساند.

اين معجزه‌ها روشن‌ترين دليل بر الوهيت مسيح است. زيرا كسي كه آن را به نيروي ذاتي خودش انجام مي‌دهد، معلوم است قدرت الهي دارد. موسي و ساير پيامبران هم معجزه داشتند اما اين معجزه‌ها با نيروي ذاتي خودشان نبود؛ حتي فراتر از اين عمل مي‌كرد و نيروي خود را به فرستاده‌ها و شاگردانش نيز مي‌بخشيد.

اكنون به طور خلاصه به برخي از معجزات او اشاره مي‌كنيم:

 

۱- زنده کردن مردگان

اين معجزه نسبت به فرزند ارمله نايين تحقق يافت. بدين ترتيب كه مسيح به او گفت:

 اي جوان تو را مي‏گويم برخيز در ساعت آن مرد راست بنشست و سخن گفتن آغاز كرد و او را به مادرش سپرد.

همچنين مسيح براي زنده نمودن يايرس، رييس مجمع كفرناحوم، خطاب كرد و گفت:

 اي دختر برخيز و روح او برگشت و فوراً برخاست پس عيسي فرمود تا به وي خوراك دهند

 (لوقا 8/54).

ولي در اين بين قصه زنده نمودن ایلعازر در نظر مسيحيان مهمتر به نظر مي‌آيد. ایلعازر برادر مريم و مارتا بود كه از دنيا رفت و به مدت چهار روز دفن شده بود.

خواهر ایلعازر نزد مسيح آمد و گفت: آقاي من، اگر من اينجا مي‌بودم، برادرم نمي‌مرد. وقتي مسيح وضعيت او را ديد، گريست و گفت: او را كجا نهاديد؟ گفتند: آقا، بياييد اينجا و نگاه كنيد. مسيح به كنار قبر آمد و گفت: سنگ را برداريد. مارتا خواهر ایلعازر گفت: اكنون چهار روز گذشته. حتماً پيكرش بونياك شده است ... پس سنگ را برداشتند ... مسيح بلند فرياد زد و گفت: اي ايلعازر بيرون بيادر حال آن مرده دست و پاي به كفن بسته بيرون آمد(یوحنا 11/17).

مسيحيان عقيده دارند، قصه زنده كردن ایلعازر، رساترين دليل بر الوهيت مسيح عليه‌السلام است

 

۲- شفا دادن بیماران

اين از معجزات مشهور مسيح است. خبرهاي آن را اناجيل پيوسته نقل كرده‌اند. از جمله گفته‌اند: مسيح مي‌توانست بيماري‌هاي بدون درمان، مانند كوري، را شفا بخشد. انجيل يوحنا در اين باره مي‌گويد:

 و وقتي كه مي‏رفت كوري مادرزاد ديد و شاگردانش از او سؤال كرده گفتند اي استاد گناه كه كرد اين شخص يا والدين او كه كور زائيده شد   عيسي جواب داد كه گناه نه اين شخص كرد و نه پدر و مادرش بلكه تا اعمال خدا در وي ظاهر شود . اين را گفت و آب دهان بر زمين انداخته از آب گل ساخت و گل را به چشمان كور ماليد و بدو گفت برو در حوض سيلوحا غسل کن . پس رفت و غسل کرد و بینا شد . (یوحنا 9/1-7).

 

همچنين معجزه ديگري را يوحنا (يوحنا5/2-8). ذکر نموده

مسيح حتي فراتر از اين عمل مي‌كرد و گاه بدون آن كه بيماران خود را ببينيد، با شفا دادن به آنها، قدرت خود را آشكار مي‌ساخت.  (يوحنا4/46-53).

 

باري، اين دليلي بر خداوند بودن مسيح است. مسيح خود با جمله‌اي كوتاه سخن گفته و خداوندگاري و قدرت خويش را اعلام نموده است.

 

۳- سیر کردن گرسنگان با یک قرص نان

اين از معجزات مشهور مسيح است. در انجيل يوحنا آمده است: که در عید فصح جمعیت زیادی که معجزات مسیح را دیده بودند از پی او آمدند و مسیح همه آن پنج هزار نفر را با پنج نان جو و دو ماهی سیر غذا داد که دوازده سبد از ضایعات آن جمع شد (يوحنا6/1-13).

نشانه‌ها و معجزات بسيار ديگري نيز وجود دارد كه اناجيل عهد جديد، آنها را نقل كرده‌اند.

 

مسیحیان میگویند:

از اموري كه براي اثبات الوهيت مسيح است معجزات و افعال مسيح مي باشد.

مسيح همه اين معجزات را بقوت و قدرت مستقل خويش انجام داد و وقتي كه آنها را انجام داد آنها را فقط به خودش نسبت داد بلكه بالاتر اين قدرت را به شاگردان و رسلش هم اعطا كرد

اين وجه تمايز ميان مسيح و سائر انبيائي است كه معجزه ارائه دادند چه اينكه آنها اين معجزات را با قدرت شخصي و نفسي خود انجام ندادند بلكه با قدرت خدا اينكارها را كردند.

 

*****************************************************************************************

ما وقتی به کتاب مقدس مراجعه میکنیم میبینیم که اینچنین نیست  تاكيد دارد كه مسيح هيچگونه قدرتی از خود ندارد و همه اعمال و معجزاتي را كه انجام مي داده با قدرت و قوه خدا بوده است نظير :

پاسخ 1

 

1-  مقدرت معجزات از جانب خدا بود

آنچه كه از پطرس وصي عيسي نقل شده است در اعمال رسولان :

اي پسر اسرائيل اين كلام را بشنو : عيسي ناصري مردي بود كه خدا او را بوسيله معجزات و عجائب و علاماتي كه بر دستان او در ميان  شما جاري ساخت  و شما آنها را مي دانيد ، تاييد كرد

اعمال رسل 2 : 20

آيا تصريحي بهتر از اين مي خواهيد كه دلالت داشته باشد كه معجزات مسيح بقدرت و قوت خدا بوده است  نه بقدرت خود مسيح

 

پاسخ ۲

2- آنچه انجام میدهم به نام پدرم است

آنچه كه در يوحنا از قول مسيح نقل شده است :

اعمالي را كه انجام مي دهم بنام پدرم است و او شاهد من است

يوحنا 10 : 25

پس مسيح تصريح مي كند كه اعمالي را كه او انجام ميدهد و آنرا انجام مي دهد بنام پدرش است.

 

پاسخ ۳

3- خدا این اعمال را به مسیح عطا کرده

همچنين گفته مسيح در يوحنا :

حيات ابديت آنست كه تو كه خداي حقي را بشناسند و آنرا كه تو فرستادي يعني عيسي مسيح  را هم بشناسند من تو را بر روي زمين تمجيد مي نمايم ، عملي را كه به من عطا فرمودي تا انجام دهم را كامل مي نمايم

يوحنا 17 : 4

 

پاسخ ۴

4- مسیح از پیش خود هیچ کاری نمیتواند انجام دهد

همچنين مسيح اعتراف دارد كه نمي تواند كاري را از پيش خودش انجام دهد

يوحنا در انجيلش مي گويد :

براستي براستي به شما مي گويم كه پسر هيچكاري را نمي تواند از پيش خودش انجام دهد بلكه مي بيند هر چه كه پدر كرد او هم همان كار را مي كند

يوحنا 5 : 191

همچنين فرمود :

من نمي توانم هيچكاري را از پيش خود انجام دهم بلكه به هر چه  كه مي شنوم حكم مي كنم و حكم من هم به عدل است چرا كه من براي تحقق اراده خودم سعي نمي كنم بلكه براي تحقق اراده آنكه مرا فرستاده است تلاش مي نمايم

يوحنا 5 : 30

 

پاسخ ۵

5- یک مومن هم میتواند این کارها را انجام دهد

مسيح تصريح دارد كه مومن مي تواند اعمالي را انجام دهد كه از اعمال مسيح هم بالاتر است

يوحنا در انجيلش مي گويد :

براستي براستي مي گويم كه هر كه به من ايمان بياورد مي تواند كارهايي را انجام دهد كه من انجام مي دهم بلكه بزرگتر از كارهائي كه من مي كنم

يوحنا 14 : 12

پس اگر مسيح مساوي با خدا باشد به اين دليل كه معجزات و عجائبي را انجام مي دهد ؛ مومن هم مي تواند از مسيح هم با خدا مساوي تر باشد چرا كه كارهائي را ميتواند انجام دهد كه از كارهاي مسيح هم بزرگتر است.

 

پاسخ ۶

6- بعلاوه دیگر پیامبران هم اعجازهای فراوانی انجام میدادند و هیچ وقت این اعجازها دلیلی بر خدا بودن آنها محسوب نشد

 

 

آیا باز هم میتوان گفت که معجزات مسیح نشانی از خداوندی وی است؟

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح (4) علم مسیح

 

آیا مسیح علم بی نهایت دارد (4)

 

 

ـ با توجه به اینکه استدلالاتی که بر خداوندی مسیح زیاد است و به زودی تمام آنها را بررسی خواهیم کرد و در هر مبحثی پاسخگوی اشکالات وارده در همان بحث خواهم بود و لذا از دوستان تقاضا مندم دیگر آیات را در مبحث خود مطرح کنند

- و روش من در این جستار این است که با استناد به کتاب مقدس ببینیم آیا خداوندی مسیح در کتاب مقدس ریشه ای دارد یا خیر؟ 

ـ و از دوستان خوبم که آداب گفتمان را مراعات میکنند سپاسگذار هستم

***************************************************************************

 

دلیل مسیحیان:

 

یکی دیگر از استدلالهایی که مسیحیان بر خداوندی مسیح می آوردنداین است که او علم کلی دارد و به همه چیز آگاه است و این صفتی است که مخصوص خداست

خدا تنها وجودي است كه احاطه علمي به تمام اشياء دارد از گذشته و حال تا آينده. هيچ آفريده‌اي، هر اندازه هم به درجات والاي كمال رسيده باشد، نمي‌تواند چنين علم مطلقي را داشته باشد. اما عهد جديد مسيح را براي ما به گونه‌اي به تصوير مي‌كشد كه علم مطلق دارد. يعني به همه چيز داناست از گذشته و حال آن گرفته تا آينده.

 در انجيل يوحنا آمده است كه مسيح: «همه چيز را مي‌دانست» زيرا او «آنچه را در انسان بود» مي‌دانست. (يوحنا2: 24-25)

 شاگردان مسيح نيز به اين ويژگي او گواهي داده‌اند، آنجا كه مي‌گويند:

الآن دانستيم كه همه چيز را مي‏داني (يوحنا16/30).

همچنين مسيح از قبل مي‌دانست كه چه كسي در آينده به او خيانت خواهدكرد.

(يوحنا6: 46)

دكتر جان والفورد در كتاب خود «خداوند ما مسیح» درباره شناخت كامل مسيح مي‌گويد: شناخت مسيحي كه پيش از آن از او سخن گفتيم ، با همان روش حاصل مي‌گردد. اين شناخت كه از بررسي فرازهاي ديگر موجود در كتاب مقدس و هماهنگي كه در بين آنها وجود دارد حاصل مي‌شود، ما را به علم كلي مسيح مي‌‌رساند و مي‌گويد كلمه خدا بودن به اين است كه حكمت الهي را داشته باشد

(ا قرنتیان1: 30) . اين نوع ويژگي‌ها را حتي به پيامبراني كه حكمت بيشتري داشته‌اند، نمي‌توان نسبت داد.

 لذا اين هم دليل ديگر بر اين مطلب است كه مسيح مالك تمام صفات الهي است.

 

معرفت خداوند نسبت به اشياء کامل و ابدي است . خداوند تمام آنچه را که قابل شناخت باشد ، مي داند . شناخت فراگير خداوند نسبت به شناختي که ما آن را کسب مي نماييم ، متفاوت است . ما با اموزش ياد مي گيريم اما خداوند نيازي به آموزش براي دانستن ندارد . همچنين علم کلي خداوند نتيجه تفکر منطقي  يا استنتاج يا به کارگيري حواس يا تصور يا استقراء يا استدلال نيست . شناخت او مستقيم ، دقيق و روشن و آشکار است که با حقايق امور همسان است . هيچ ماده قابل شناختي نيست که خداوند آن را نداند .

 

دانشمندان مسيحي استدلال مي کنند که مسيح نيز مانند خداوند به همه چيز آگاه است. بنا براين او نيز صفات خداوندي را داراست ، لذا سرشت الهي دارد .

 

 

پاسخ:

 

انان براين ادعاي خود به برخي از ايات عهد جديد استدلال نموده اند که بخشي از ان را در قسمت اول بحث ذکر کرديم . البته ايات بسياري در عهد جديد وجود دارد که به مسيح نسبت جهل يا عدم استقلال در دانايي مي دهد ؛ از جمله :

 

1- مسیح نمیداند

-      در انجيل مرقس به نقل از مسيح آمده است:

 ولي از آن روز و ساعت غير از پدر هيچ كس اطّلاع ندارد نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم مرقس 13/33 .

 همين سخن در انجيل متي (متي 24/36) نيز آمده است .

اگر مسيح پروردگاري مي بود که از غيب آگاه مي بود ، علم به روز قيامت و رستاخيز را از خود نفي نمي کرد .

 ـ متي21: 18-19:

«بامدادان چون به شهر مراجعت مي‌كرد گرسنه شد، و در كناره راه يك درخت انجير ديد، نزد آن آمد و جز برگ آن، هيچ نيافت، پس آن را گفت:

"از اين به بعد ميوه تا ابد بر تو نشود!" كه در ساعت درخت انجير خشكيد.

از اين قضيه روشن مي‌شود كه حضرت عيسي هنگامي كه درخت را ديد، نمي‌دانست كه آن درخت بدون ميوه است بلكه فكر مي‌كرد ميوه‌دار است و مي‌خواست گرسنگي‌اش را برطرف كند، اما هنگامي كه نزديك آن آمد، ديد ميوه ندارد آنگاه ناراحت شد و لعنش كرد.

 

۲- پدر به مسیح می آموزد مسیح نیاز به آموزش دارد

در انجيل يوحنا به نقل از مسيح آمده است : زیرا که پدرپسر را دوست می دارد و هر آنچه خود می کند بدو می نماید و اعمال بزرگتر از این بدو نشان خواهد داد تا شما تعجب نمایید  (يوحنا 5/20) .

 بر اساس اين آيه مسيح به برخي از کارها علم ندارد و خداوند آن کارها را به او مي اموزاند

 

 

۳- مسیح از خود هیچ نمیتواند بلکه به آنچه شنیده است میگوید

« من از خود هيچ نمي‌توانم كرد بلکه به آنچه شنیده ام داوری خواهم کرد و داوری من عادل است زیرا من طالب اراده خود نیستم بلکه اراده پدریکه من را فرستاده  است»

يوحنّا5: 30:

آیا این صحیح است که بگوییم خدایی هست که از نزد خود هیچ اختیاری ندارد و به آنچه شنیده است سخن میگوید ؟!؟!؟!

 

4- افزون بر اين بسياري از انبيا در کتب عهد قديم نيز مانند مسيح به غيب آگاه بودند ولي نشنيديم که کسي قائل به خدا بودن آنها شود يا بگويد که انها سرشتي الهي دارند . انبياي زيادي مانند يعقوب، موسي، سموئيل، ايليا و اليشع از نمونه هاي آنند

 

آیا باز هم می توان گفت مسیح علم بی نهایت دارد؟

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح(3) . تولد اعجاز گونه

 

تولد اعجازگونه مسيح (۳)

 

 مقالات بعدی را نیز دنبال کنید و سپس خود به داوری بنشینید!

 

دو نکته

۱- با توجه به اینکه مباحث دنباله دار است و به تدریج تمامی استدلالات مسیحیان بر الوهیت مسیح را بیان و با استناد به کتاب مقدس رد میکنیم و لذا از دوستان تقاضا دارم نظرشان را نسبت به همین بحث مطرح کنند و مطمین باشند دیگر آیات را در مقالات بعدی بررسی میکنیم

۲- چنانکه قبلا هم گفتم من این مقالات را با این فرض که ما  کتاب مقدس را معتبر میدانیم و استدلالات عقلی ای که بر نفی الوهیت مسیح است را به کناری مینهیم!! آیا باز میتوان از این کتاب به خداوندی مسیح استدلال کرد؟!

اگر مقالات را دنبال کنید مطمینا به این نتیجه میرسید که این خداوندی مسیح هیچ ریشه ای در کتاب مقدس ندارد

============================================

 

آیا تولد اعجاز گونه مسیح دلیل بر خداوندی وی است؟

 

يكي ديگر از دلايل الوهيت مسيح، تولد منحصربه‌فرد و اعجازگونه اوست؛ يعني بدون پدر به دنيا آمد. هم در عهد جديد به داستان اين تولد مشهور اشاره شده است و هم در قرآن كريم. اين تولد كه بدون وجود پدري بشري صورت گرفته است، ثابت مي‌كند مسيح جز خداوند پدري ندارد. همچنين اين نكته را نيز اثبات مي‌نمايد كه مسيح تنها موجود بشري است كه به گناه آدم عليه‌السلام آلوده نشده است.

مي‌دانيم كه مسيحيان عقيده دارند، نسل‌هاي بشري همان‌گونه كه ميراث‌بر خون آدم هستند، گناه او را نيز به ارث مي‌برند؛ یعنی همان گناهي كه آدم را فاسد نمود. پولس در نامه خود به روميان به اين مطلب اشاره كرده است و مي‌گويد:

... بنابراين خون آلوده به گناه آدم، در رگ‌هاي تمام انسان‌ها، به جز مسيح، در جريان است. «آدم سرچشمه همان جويباري است كه حيات بشري از آن جاري شده است. تا زماني كه اين سرچشمه به گناه آلوده باشد، هر قطره آبي كه از اين جويبار سرازير مي‌شودنيز،  پليدي گناه را با خود به همراه مي‌برد» 

مسيحيان در ادامه اين استدلال مي‌پرسند: اگر مسيح صرفاً يك انسان مي‌بود، پس چرا مانند ساير انسان‌ها به دنيا نيامد؟ و خود جواب مي‌دهند: «هدف اساسي از ولادت مسيح عليه‌السلام از دامن مريم عذرا عليهاسلام، آن بوده است كه فداي انسان شود. غير از خداوند نيز، وجود ديگري نمي‌تواند اين فدا را به انجام برساند. بنابراين مسيح همان «خداي پسر» است كه صورت انسان را به خود گرفته»

تولد مسيح عليه‌السلام در واقع عبارت است از اتحاد كلمه خدا  با جسم ، در اندام‌هاي دروني مريم عذرا عليهاسلام. در بين جنس انسان‌ها، تنها كسي كه اين ويژگي منحصربه‌فرد را دارد مسيح است.

 

 

پاسخ اول 

 

ما مي گوئيم :

شکي در اين نيست که ولادت مسيح بدون پدر يک معجزه است و بهمين خاطر هم هست که در قرآن مسيح . مادرش را بعنوان يک آيه و نشانه ذکر کرده است

و جعلنا ابن مريم و امه آيه ( مومنون 50 )

اما قرآن اين ولادت عجيب را شبيه خلقت آدم مي داند و مي فرمايد :

ان مثل عيسي عند الله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فيکون (آل عمران 59 )

خداوند متعال در رد استدلال مسیحیان میفرماید:

و اینکه میگویند براي خداوندی مسیح  همین بس که از بشري زاده نشده و اگر مخلوق بود مي بايست از بشر زاده مي شد

باید گفت که در اين صورت بايد آدم خداي مسيح باشد و آدم سزاوارتر است که خدا باشد چرا که او نه پدر داشت و نه مادر ولي مسيح مادر داشت و حواء را هم بايد بعنوان پنجمين خدا بپذيريد چرا که او مادر نداشت و اين از خلقت مسيح هم عجيبتر است

پس خداي متعال خلقت آدم و فرزندانش را گوناگون قرار داد تا قدرتش را اظهار کند و بنماياند که او هر کاري را که بخواهد انجام مي دهد لذا آدم را بدون دخالت زن و مرد  آفريد و زوجش را از مرد آفريد نه از زن و بنده اش عيسي را از از زن آفريد نه از مرد و سائرين را از زن و مرد آفريد.

و اين استدلال خيلي ضعيف است چرا که تمامی جهان از هیچ به وجود آمده و از زمان بوجود آمدنش تا زمان عيسي چند هزار سال بنا بر اعتقاد مسيحيان مي گذرد و همه موجودات از آسمان و زمين و اشیاء و گیاهان  و حيوانات و آدم و همه در يک هفته خلق شده است پس همه اين حيوانات هم بدون پدر و مادر خلق شده اند پس همه آنها با مسيح در اين بعد شريکند و بلکه بر او برتري هم دارند چرا که مسيح مادر داشت ولي آنها نداشتند

 

پاسخ دوم

 

 

 

 

و همينطور ملکي صادق کاهن (که معاصر ابراهيم بود) هم باید خدا باشد چرا که

 

 در رساله عبرانيين 7 : 1 – 3 آمده که

ملکي صادق پادشاه ساليم کاهن خداي بلند مرتبه ...  هنگامی که ابراهیم از شکست دادن ملوک مراجعه میکرد او را استقبال کرد  و بدو برکت داد....او بدون پدر و مادر بدون نسب و بدون آغاز زندگي و پايان حيات بلکه به شبیه پسر خدا شده کاهن دایمی میماند .

 

اما مسيحييان اين تشابه بين آدم و مسيح را رد مي کنند چرا که آدم مخلوق اول بود و مي بايست بدون پدر . مادر زاده مي شد ولي مسيح زماني بدون پدر زاده شد که خلقت شکل گرفته بود و تناسل هم موجود ومتداول بود پس نمي توان بين آنها قياس کرد

 مسيح وقتي بدنيا آمد که خلقت کامل بود پس چه وجه تشابهي بين او و ولادت مسيح و خلقت آدم و حوا وجود دارد ؟

 

اما باید گفت اين سخن صحيح نيست زیرا :

اول :

قرآن در اين آيه به نکته مهمي اشاره دارد و آن نفي خداوندی مسيح است و آن به اين سبب است که ثابت کند که مسيح هم يکي از مخلوقات طبيعي خدا است اگر چه بر خلاف سنت جاري توالد و تناسل بدنيا آمده است لذا هر کس که اين چنين باشد او بنده پروردگار است .

دوما :

 مسيحيان الوهيت مسيح را بخاطر ولادت معجزه گونه اش اثبات مي کنند پس اگر اين نوع ولادت دلالتي بر خدا بودن يک موجود دارد پس بايد درباید در آدم هم صدق کند در حالي که آنها اين چنين چيزي را نمي گويند .

سوما :

اين گفته شده که ولادت مسيح باعث شکسته شدن قانون طبيعي تناسل است صحيح نيست چرا که ملکي صادق همانطور که ذکر شد بدون پدر و مادر بدنيا آمد و نسبي هم نداشت پس او بزرگتر از مسيح است چرا که مسيح از مادر بدنيا آمد و او بدون مادر وپدر بدنيا آمد آنطوري که در عهد جديد به آن تصريح شده است

 

در باره ملکی صادق مستر هاکس در کتاب قاموس کتاب مقدس مینویسد که او کاهن خدای تعالی بود و از خلیل الرحمن عشریه گرفت  مزامیر ۱۱۰/۴  و عبرانیان ۶/۲۰ و عبرانیان ۱۷ / ۱۷ از وی نام برده شده

ملکی و ملکی صادق هر دو کاهن بودند اما نه از سبط لاوی و کهانت ایشان را ابتدا و انتها نخواهد بود و ایشان را سلامتی میباشد

یهود میگویند وی همان سام است و برخی وی را حافظ شریعت عتیقه خدای تعالی در میان بت پرستان  میدانند

 

و بزرگتر از مسيح است چرا که مسيح از مادر بدنيا آمد و او بدون مادر وپدر بدنيا آمد آنطوري که در عهد جديد به آن تصريح شده است

تا جائي که مفسرين عهد جديد در چگونگي تفسير آن در حيرت فرو ماندند و چهار راي را در تفسير آن بيان داشته اند که یکی از  انها و آن راي اي که دانشمندان مسیحی آنرا پذيرفته اند در تاويل اين آيه اين است که : ملکي صادق ظهورموقتي از مسيح بوده در زمين قبل از تجسدش

 

زیرا از صفات وی چنانکه گفتیم این بود

 او بدون پدر و مادر

 بدون آغاز زندگي و پايان حيات

 بلکه به شبیه پسر خدا شده

کاهن دایمی میماند .

 و این صفات را چگونه میتوان توجیه کرد؟

 

آیا باز هم میتوان گفت چون مسیح بدون پدر به دنیا آمده پس خداست؟!؟!

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

مسیح پسر خدا یا پسر انسان (۲)

 

مسیح پسر خدا یا پسر انسان (۲)

 

 

 

این مقالات ادامه دارد لطفا دنبال کنید

من اطمینان دارم اگر دوستان (مسیحی یا غیر مسیحی) منصفانه این مقالات را دنبال کنند خود به این نتیجه میرسند که خداوندی مسیح هیچ ریشه ای در کتاب مقدس ندارد و از بدعتهای کلیساست

 

چنانکه قبلا گفتیم ما این مباحث را با فرض اینکه عقل را به کناری نهیم و اشکالات عقلی ای که به خداوندی مسیح وارد است را نادیده انگاریم و نیز کتاب مقدس را تحریف نشده فرض کنیم ! آیا باز هم از خود این کتاب میتوان به این نتیجه رسید که مسیح فرزند خداست

===========================================================

  

 

يكي ديگر از استدلالات مسیحیان برای خداوندی مسیح اين است که در مواردي از كتاب مقدس، حضرت عيسي عليه‌السلام  خود را پسر خدا خطاب کرده و از خداوند تعبير به «پدر» يا «پدرم» كرده است، پس فهميده مي‌شود او پسر خداست.

1ـ مرقس16: 37-39:

«پس عيسي آوازي بلند برآورد و جان داد ... و چون يوزباشي كه مقابل وي ايستاده بود، ديد كه بدينطور صدا زده، روح را سپرد، گفت: في‌الواقع، اين مرد پسر خدا بود

 

مواردی که در کتاب مقدس مسیح پسر خدا نامیده شده

 

متي‌،      3 : 17 ؛ 4: 3 و 6 ؛ 8 : 29 ؛ 14 : 33 ؛ 16 : 16 ؛ 17 : 5 ؛ 26 : 63 ؛ 27 : 54
مرقس‌،  1 : 1 ؛ 1 : 11 ؛ 3 : 11 ؛ 5 : 7 ؛ 9 : 7 ؛ 14 : 61 و 62
لوقا،      1 : 32 و 35 ؛ 3 : 22 ؛ 4 : 41 ؛ 9 : 35 ؛ 22 : 70
يوحنا،    1 : 34 ؛ 1 : 49 ؛ 3 : 16 و 18 ؛ 5 : 24 و 25 ؛ 9 : 35 ؛ 10 : 36 ؛ 19 : 7 ؛ 20 : 31

 

در جواب به اين دليل بايد گفت كه: وقتي به كتاب مقدس مراجعه مي‌كنيم، مي‌بينيم در ادبيات اين كتب، خداوند پدر همه مؤمنين و صالحين خوانده شده است و در موارد متعدد از مؤمنين تعبير به فرزندان خدا شده است.و افراد بسیاری مانند بنی اسراییل هم پسران خدا خوانده شدند و اگر بنا باشد ما او را فرزند واقعی خدا بنامیم باید بنی اسراییل را هم فرزند واقعی خدا بنامیم به آیا زیر دقت کنید:

و حتي در مواردي در تعاليم حضرت عيسي عليه‌السلام آمده است كه هنگام دعا كردن خداوند را بعنوان «پدر» خطاب كنيد:

 

1ـ مسیح به مردم میآموزد که خدا را پدر خطاب کنند  

متي6: 9 و 14: «پس شما به اينطور دعا كنيد: اي پدر ما كه در آسماني، نام تو مقدس باد ...

هرگاه تقصيرات مردم را بديشان بيامرزيد، پدر آسماني شما، شما را نيز خواهد آمرزيد.»

به موارد ديگري توجه كنيد:

ـ متي6: 8:

«پس مثل ايشان (امتهايي كه تكرار باطل مي‌كردند) مباشيد زيرا كه پدر شما حاجات شما را مي‌داند پيش از آنكه از او سؤال كنيد»

 

۲- مسیح به پدر را خدا خطاب میکند.

 يوحنّا20: 17:

«... وليكن نزد برادران من رفته، به ايشان بگو كه نزد پدر خود و پدر شما، و خداي خود و خداي شما مي‌روم.»

 

۳- و مسیح میگوید هر که به من ایمان آرد فرزند خداست

يوحنّا1: 12 و 13:

«و اما به آن كساني كه او را قبول كردند قدرت داد تا فرزندان خدا گردند، يعني به هر كه به اسم او ايمان آورد، كه نه از خون و نه از خواهش جسد و نه از خواهش مردم بلكه از خداوند تولد يافتند»

ـ متي5: 44-45:

«من به شما مي‌گويم كه: ... (اعمال صالح انجام دهيد) تا پدر خود را كه در آسمان است پسران شويد»

ـ لوقا20: 36:

«زيرا ممكن نيست كه ديگر بميرند (كساني كه مستحق رسيدن به آن عالم هستند) از آن جهت كه مثل فرشتگان و پسران خدا مي‌باشند، چونكه پسران قيامت هستند»

ـ متي5: 16:

«همچنين بگذاريد نور شما بر مردم بتابد تا اعمال نيكوي شما را ديده، پدر شما را كه در آسمان است تمجيد نمايند.»

ـ رساله اول يوحنّا4: 7:

«اي حبيبان، يكديگر را محبت بنماييم زيرا كه محبت از خداست و هر كه محبت مي‌نمايد از خدا مولود شده است و خدا را مي‌شناسد.»

 

۴ـ مسیح میگوید هر که عدالت را به جا آورد از خدا تولد یافته حتی شما؟ 

رساله اول يوحنا2: 29:

«اگر فهميده‌ايد كه او (خدا) عادل است، پس مي‌دانيد كه هر كه عدالت را بجا آورد، از وي تولد يافته است»

 

 ۵ -  در عهد عتیق هم  به مؤمنين و صالحين، فرزند خدا اطلاق شده است:

11ـ سفر تثنيه14: 1:

«(حضرت موسي عليه‌السلام فرمود:) شما پسران يَهُوَه خداي خود هستيد.»

12ـ كتاب مزامير، مزمور2: 7:

«(خداوند به حضرت داود فرمود:) تو پسر من هستي امروز تو را توليد كردم»

13ـ اول تواريخ17: 11-14:

«(خداوند به داود فرمود:) چون روزهاي عمر تو تمام شود ... بعد از تو نَسلَت را برمي‌انگيزم ... او خانه‌اي براي من بنا خواهد كرد ... من او را پدر خواهم بود و او مرا پسر خواهد بود ...»

14ـ سفر پيدايش6: 1-2:

«و چون آدميان شروع كردند به زياد شدن بر روي زمين و دختران براي ايشان متولد گرديدند، پسران خدا دختران آدميان را ديدند كه نيكو منظرند، و از هر كدام كه خواستند زنان براي خويشتن مي‌گرفتند.»

 

مسيحيان با اينكه در همه اين موارد كلمه «پدر» را به معناي مجازي آن حمل مي‌كنند، اما هرگاه حضرت مسيح عليه‌السلام كلمه «پدرم» را بكار مي‌برد و با آن اشاره به خدا مي‌كند را به معنای حقیقی آن معنی می کنند و حضرت عيسي را پسر واقعي و حقيقي خدا مي‌دانند.

 

پسر انسان

 

و علاوه بر این در انجیل چندین برایر مواردی که به صورت مجازی به مسیح پسر خدا گفته شده به وی پسر انسان گفتند دقت کنید:

 در موارد فراواني حضرت عيسي خودش را پسر انسان معرفي كرده است.

و مسيح, خود, بر اين لقب پاي مي فشارد. در ذيل نگاهي آماري به اناجيل چهارگانه و اندازه به كارگيري اين لقب از سوي خود مسيح خواهيم دوخت.

در انجيل متي, لقب "پسر انسان" , 27 مرتبه از سوي مسيح به كار گرفته شده است:

 

(متي 8:20, 9 :6, 10 :23, 11 :19, 12 :8, 13 :32, 13 :41, 13 :37, 13 :40, 16 :14, 16 :27, 17 :19, 17 :12, 24 :28, 24 :40, 25 :13, 25 :31, 26 :1, 26 :23, 26 :46, 26 :64).

 

در انجيل مرقس, 12 مرتبه :

(مرقس 2 :10, 2 :28, 8 :31, 9 :10, 9 :31, 10 :33, 10 :44, 13 :25, 14 :21, 14 :41, 14 :62) .

 

در انجيل لوقا, 21 مرتبه:

(لوقا 5 :24, 6 :5, 7 :34, 9 :22, 9 :45, 11 :30, 12 :8, 2 :10, 6 :22, 9 :56, 9 :57, 12 :40, 17 :22, 17 :25, 17 :26, 17 :30, 18 :8, 18 :32, 19 :10, 21 :27, 21 :36, 22 :22, 22 :48, 22 :68).

 

و در انجيل يوحنا , 10 مرتبه:

(يوحنا 1 :51, 3 :31, 5 :27, 6 :27, 6 :53, 6 :63, 8 :28, 12 :23, 12 :34, 3 :14) .

 

 

 و در موارد زيادي اوصافي كه فقط از انسان سر مي‌زند و شايسته خداوند نيست به او نسبت داده شده است.

2ـ يوحنّا9: 11:

«: انسانی كه او را عيسي مي‌گويند»

3ـ يوحنّا8: 40:

«من شخصي هستم كه با شما به راستي كه از خدا شنيده‌ام تكلم مي‌كنم»

4ـ متي8: 20:

«عيسي به او گفت: "روباهان را سوراخها و مرغان هوا را آشيانه‌هاست، ليكن پسر انسان را جاي سر نهادن نيست."»

5ـ مرقس8: 31:

«آنگاه ايشان را تعليم دادن آغاز كرد كه: لازم است پسر انسان بسيار زحمت بكشد و از مشايخ و رؤساي كهنه و كاتبان رد شود و كشته شده، بعد از سر روز برخيزد»

 

آیا باز وقتی میگوییم مسیح پسر خدا یعنی پسر واقعی خدا؟

 

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح(1)

 

آیا میتوان مسیح را خدا نامید؟(۱)

 

 

بنا دارم مطالب وبلاگ را با یک سری مباحث الاهیاتی جدیدی پی گیری کنم و سخنم را با بحثی پیرامون خدایی مسیح آغاز می کنم

لازم به ذکر میدانم من این سخن را با فرض بر اینکه خداوندی مسیح هیچ اشکال عقلی در بر نداشته باشد و شمول  نامحدود در شی محدود را در بر ندارد !!و حلول خدا در رحم زنی و خروج خدا  از مجرای خاصی هیچ اشکالی ندارد ؟!

و با فرض اینکه کتاب مقدس دست نخورده و تحریف نشده باقی مانده؟! و این کتاب تماما کلام خداست !! آیا باز میتوان به خداوندی مسیح معتقد شد!! با فرض بر حجیت داشتن کتاب مقدس باز میتوان به آن استدلال کرد که بنا بر نقل کتاب مقدس مسیح خداست؟

  با هم استدلالاتی که مسیحیان بر الوهیت مسیح از کتاب مقدس مس آورند را می آوریم و بررسی میکنیم.

==========================================================================

 

 

 ابتدا خوب است بدانیم که اعتقاد به خدایی مسیح از چه زمانی اغاز شد.

 

سیر پیدایش اعتقاد به الوهیت مسیح

مسیحیان تا سه قرن در باب الوهيت عيسي اختلاف داشتند.

هنگامي كه اوايل قرآن چهارم اسقفي برجسته به نام آريوس بر ضد اعتقاد به الوهيت عيسي قيام كرد و مجادلات بالا گرفت، قريب 300 اسقف به دعوت کنستانتین نخستين قيصر مسيحي در شهر نيقيّه آسياي صغير در سال 325 ميلادي شورايي تشكيل دادند.

در اين شورا قول بحثی در باره الوهیت مسیح در گرفت و به علت طرفداری کنستانتین قیصر روم که خدایی مسیح را برای جامعه بت پرستش که به پرستش خدای دیدنی عادت داشتند در این شورا نظر مخالفین آریوس تصویب شد ـ در قطعنامه آن شورا كه به نام قانون نیقاوی معروف است در مورد عيسي چنيني مي‌خوانيم:

«عيسي مسيح پسر خدا، مولود از پدر، يگانه مولود كه از ذات پدر است، خدا از خدا، نور از نور، خداي حقيقي از خداي حقيقي، كه مولود است نه مخلوق، از يك ذات با پدر، ... او به خاطر ما آدميان و براي نجات ما نزول كرد و مجسم شده، انسان گرديد ... لعنت باد بر كساني كه مي‌گويند زماني بود كه او وجود نداشت، و يا اينكه پيش از آنكه وجود يابد نبود، يا آنكه از نيستي به وجود آمد و بر كساني كه اقرار مي‌كنند وي از ذات يا جنس ديگري است و يا آنكه پسر خدا خلق شده يا قابل تغيير و تبديل است.»

تاريخ كليساي قديم در امپراطوري روم و ايران، ميلر ويليام

 

 

استدلالات مسیحیان برای خداوندی مسیح

 مسيحيان  نزدیک به شش دلیل برای اثبات خدایی مسیح می آورند که با هم به بررسی این مطلب میپردازیم چنانکه گفتیم ما فرض را بر این گذاشتیم که خداوندی مسیح هیچ اشکال عقلی در بر نداشته باشد و شمول  نامحدود در شی محدود را در بر ندارد !!و حلول خدا در رحم زنی و خروج خدا  از مجرای خاصی هیچ اشکالی ندارد ؟!

و نیز با فرض اینکه کتاب مقدس دست نخورده و تحریف نشده باقی مانده؟! و این کتاب تماما کلام خداست !! آیا باز میتوان به خداوندی مسیح معتقد شد!! با فرض بر حجیت داشتن کتاب مقدس باز میتوان به آن استدلال کرد که بنا بر نقل کتاب مقدس مسیح خداست؟

 بر فرض ما از جهت عقلایی هیچ منعی نداشته باشیم که مسیح را خدا بنامیم و همچنین اناجیل را دستنخورده و تحریف نشده بدانیم آیا باز میتوان به خداوندی مسیح معتقد شد.

 

 استدلال اول مسیحیان: گفتار عیسی مسیح!

گفته اول: من و پدرم یکی هستیم

يو حنا 10 : 30

من و پدر يكی هستيم

از گفته مسيح که گفت " من و پدر يکي هستيم " استدلال بر الوهيت مسيح مي کنند و مي گويند :

" اين جمله از واضحترين کلماتي است که دلالت بر اين دارد که مسيح خدا است "

اما اين حرف صحيحي نيست چرا که سياق متن و ظاهرش اصلا اين را نميرساند که مراد مسيح اتحاد ظاهري با خدا باشد بخاطر همين هم هست که يوحنا در انجيلش اين مطلب را کامل مي کند که :

 يوحنا 10 : 30 – 38

ایا در تورات نوشته نشده است که من گفتم شما خدایان هستید؟ پس اگر آنانی را که کلام خدا به ایشان نازل شد خدایان خواند و ممکن نیست که کتاب محو گردد

 

در خلال اين گفتگو بين مسيح و يهود واضح مي شود که مراد مسيح از اين حرفش که من و پدر يکي هستيم  مفهوم ظاهري آن نبوده بلکه مرادش مفهوم مجازي آن بوده است

دليل بر اين مطلب همان ضرب المثلي است که در ادامه عيسي براي آنها زد و فرمود

" در شريعت شما به شما اطلاق خدايان مي شود در حالي که خدايان حقيقي نيستيد پس اين لفظ بخاطر آن بر شما اطلاق شده چونکه کلمه خدا پيش شما آمده است و من نيز در اين فضيلت با شما شريکم يعني آمدن کلمه خدا به نزد من "

و بر اين مطلب اين گفته مسيح هم دلالت دارد :

" آنکه را که خدا تقديسش کرده و او را فرستاده به شما سزاوارتر است "

پس مثل اينکه مسيح اين چنين گفته است  که خداوند متعال بر هر کس از بندگانش که بخواهد کلمه خود را فرو مي فرستد و آنکس که بر او کلمه فرستاده مي وشد با خدا دوتا نيست چرا که دوست نميدارد مگر آنچه را که خدا دوست مي دارد و دشمن نميدارد مگر آنچه را که خدا دشمن مي دارد و اين حال پيامبران و مرسلين الهي است .

آنچه که اين تاويل را تاييد ميکند گفته خود مسيح است در انجيل يوحنا 17 : 12 که فرمود :

ای پدر قدوس اینها(حواریون) را که به من دادی به اسم خود نگاه دار تا یکی باشند چنانکه ما هستیم

 

غزالي بر اين جمله مسيح حاشيه اي دارد و مي گويد " اگر وحدت او با خدا موجب الوهيت اوست پس بايد شاگردان مسيح را هم خدا بدانيم و اين مطلب اگر بر ذهن ديوانه اي خطور کند از او سزاوار نيست چه رسد به اينکه کسي که مقدار اندکي خيال صحيح در او باشد"

 

گفته دوم : پدر در من است و من در پدر

و آن همان است که يو حنا در انجيلش ذکر کرده :

نه برای اینها فقط سوال میکنم بلکه برای آنها نیز که به وسیله کلام ایشان را به من ایمان خواهند آورد تا یک گردندچنانکه تو ای پدر در من هستی و من در تو تا ایشان نیز در ما یک باشند تا جهان ایمان آرد که تو مرا فرستادی

يوحنا 17 : 20

و همينطور بعضي از نصوص ديگر که دلالت دارد براينکه خدا در مسيح حلول کرده است مانند يوحنا 14 : 11

 

آيا باور نمي‏كني كه من در پدر هستم و پدر در منست سخنهائي كه من به شما مي‏گويم از خود نمي‏گويم لكن پدري كه در من ساكن است او اين اعمال را مي‏كند مرا تصديق كنيد كه من در پدر هستم و پدر در من است و الاّ مرا بسبب آن اعمال تصديق كنيد امین آمین به شما میگویم هر که به من ایمان آرد کارهایی که من میکنم او نیز انجام میدهدو بزرگتر از اینها نیز خواهد کرد

و اين کلام مسيح به نظر علما  صريح است در خدایی مسيح . بهترين دليل بر خداوندی مسيح بشمار مي آيد

اما اين قول هيچ الوهيتي را براي  مسيح   اثبات نميکند بلکه بالعکس ثابت مي کند که مسيح با اين گفته اش پرده از مجاز گوئي خود برداشت

پس مومنين به مسيح بايد با خدا يکي باشند يعني مثل يک فرد واحد باشند چرا که تفاوتی بين آراء و اعمالشان و اعتقاداتشان وجود ندارد همانطوري که مسيح اينطور بود چرا که او دوست نمي داشت مگر آنچه را که خدا دوست دارد و دشمن نمي داشت مگر آنچه را که خدا دشمن بدارد و هرگز از او گفته يا عملي صادر نشد که خدا از آن ناراضي باشد و همين هم شان انبياء است و بهمين خاطر است که خدا اطاعت از انبيا ء را با اطاعت از خودش مقارن قرار داده است  و معصيت آنها را هم همينطور.

از خلال اين نص فهميده مي شود که وحدت با خدا مقتضي الوهيت نيست و الا مي بايست وحدت مومنين با خدا نميز بمعني الوهيت آنها باشد و اين چنين چيزي را هيچکس نمي گويد.

اضافه بر اين يوحنا صريحا اعلام ميدارد که مراد از اين اتحاد و حلول مجاز است نه حقيقت  .

 در ساله اولش مي خوانيم که

رساله اول يوحنا 4 : 12

همچنين مثل اين حرف را در جاي ديگري تکرار مي کند که :

خدا در ما ساکن است و محبت او در ما کامل شده است

رسابه اول يوحنا  4 : 15

هر که اقرار کند عیسی پسر خداست خدا در وی ساکن است و او در خدا

 

البته لازم به ذکر است که لقب پسر خدا برای مسیح یک لقب تشریفی است نه واقعی که در این باره بعدا سخن میرانیم

يوحنا از اين معني مجاز ي حلول را فهميده است وگرنه بايد او براي همه مومنين به مسيح الوهيت را ثابت مي دانست چنانکه گفت هر که اقرار کند مسیح پسر خداست خدا در اوست و او در خدا!! و اين بر خلاف اعتقادات مسيحيان است

 

پس ديگر جاي شکي باقي نمي ماند که مراد از این سخنان معني مجازي است نه معني حقيقي!

 

منتظر مباحث بعدی باشید!

 

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

عیسی مسیح. خدا یا انسان

 

 

عیسی مسیح. خدا یا انسان

این متن به زودی تکمیل و به روز رسانی می شود مطالب بعدی را دنبال کنید

آنچه که می نویسم
اندوخته های شخصی من است  و کاملا آمادگی و حتی استدعای نقد آنها را دارم

دلایلی  که  تا کنون با آنها برخورد کرده ام پاسخ هایی که  تا کنون دریافت کردم را با نقد و نظر خودم در این جا ذکر میکنم

 پیشینه اعتقادی : پسر خدا بودن حضرت عیسی(ع)  یکی از اصول اعتقادی مسیحیت است  که درشورای نیقیه  سال 325م با وجود مخالفتهای فراوان آریوس اسقف اعظم لیبی که اعتقاد داشت عیسی(ع)مخلوق خدا و پیامبر اوست ولی از همه پیامبران بهتر است در برابر اثنا سیوس( از اسکندریه مصر)  که اعتقاد داشت عیسی (ع) فرزند خداست به تصویب رسید و در میان خود مسیحیان مخالفت های فراوانی داشت

که سر انجام آریوس محکوم به اعدام شد ولی گریخت وشورای دیگری را تشکیل دادو باز توحید به مسیحیت باز گشت اما باز پس از چندی اثنا سیوس در شورای سومی را بنا نهاد و  بنا شد که هر کس با این نظر(پسر خدا بودن حضرت عیسی(ع) ) مخالفت کند کشته یا تبعید یا زندانی شود

جالب است بدانیم هم اکنون هم در میان مسیحیان مذاهب پر طرفداری و فعالی  هستند که معتقدند عیسی (ع) فرزند خدا نیست

و 

 

ما در این سخن بر آنیم ببینیم اولا از نظر عقل چنین چیزی ممکن است

و در مرحله دوم بر فرض امکان عقلی آن عزیزیان مسیحی چه استدلالی برای اثبات این مطلب دارند

اما عقل:

مسلم این است که عقل نمی تواند بپذیرد

یک نفر هم خالق باشد هم مخلوق؟؟

هم خدا باشد هم انسان

زیرا یک نفر دارای یک طبیعت است

و اینکه او هم خدای ما باشد هم متولد شده از یک زن

2- می گویند خدا در قالب جسم تجسم یافته و به زمین آمده

ج: این محال است زیرا

خداوند نامحدود است و جسم محدود چگونه می توان یک نامحدود را در قالب یک محدود ریخت؟؟

خداوند بی نیاز است و جسم خاکی نیاز مند

نیاز مند به خوراک پوشاک و...

و اگر خدا بخواهد در قالب جسم در بیاید نیاز مند می شود

نیاز مند به خوردن غذا برای بقا و نیاز مند به دفع آن

چنانکه حضرت عیسی (ع) بود

و آیا ما به خدای نیاز مند اعتقاد داریم؟؟؟

خدایی که برای بقای خودش نیاز به خوردن غذا دارد و نیاز به دفع آن دارد؟؟؟

وقتی که چنین می گوییم پاسخ می دهند درست است که این مطلب غیر

عقلایی است

ولی ایمان از جنس عقل نیست و می شود به یک مساله خلاف عقل هم ایمان

آورد

اما استدلالهای مسیحیان

1-میگویند عیسی (ع) پسر خداست زیرا

بدون پدر به دنیا آمده و پدر چنین شخصیتی فقط خدا می تواند باشد

ج:جواب نقضی ای که می توان به این استدلال داد این است که حضرت آدم که نه پدر داشت و نه مادر به طریق اولی

باید پسرخدا باشد

و بعلاوه خدایی که ما می پرستیم توان آن را دارد که بدون پدر فرزندی را به وجود آورد

چنانکه آنها را برا ی اولین بار به وجود آورده

2- میگویند عیسی پسر خداست زیرا:

او معجزات خارق العاده اي انجام مي داد ومثل مرده زنده کردن غذا دادن به تبديل کردن آب به شراب شفاي مريضان

و چه کسی جز خدا میتواند چنین کارهایی انجام دهد

ج: باز هم باید گفت برای خدا کاری ندارد که چنین قدرتی را به یک نفر عطا کند

ولی می توان به معجزات خارق اعاده ای اشاره نمود که توسط دیگران انجام می شده

1- پطرس از حواریون حضرت عیسی هم مرده زنده میکرده

3- او پسر خدا ست زیرا او وقتی مرد بعد از سه روز زنده شد و به آسمان رفت

و چه کسی جز خدا می تواند بعد از مرگش زنده شود

ج:اتفاقا این مطلب بر فرض صحتش دلیل بر خدا نبودن عیسی (ع) است

زیرا شما میگویید او مرده و خدا چگونه می تواند بمیرد حتی برای سه روز

مرگ درخدا معنی ندارد و شما چگونه معتقدید او خدا بوده در حالی که برای سه روز مرده

4- در انجیل دو سه مورد عیسی (ع) در باره خدا فرموده پدر و این دلیل بر این است که او خود را پسر خدا می دانسته

(البته به غیر از مواردی که خود نویسندگان کتابها به ایشان نسبت دادند)

ج - ما همه فرزندان خدا هستيم به اين معني که او آفريننده ما و ما عيال او هستيم روزي ما به دست او

در سفر تثنيه 1:14 خطاب به بني اسراييل ميگويد شما پسران يهوه خداي خود هستيد

ولی هیچ کس در اینجا معنی نمیکند شما پسران واقعی خدا هستید به همان معنی ای که در باره حضرت عیسی گفته میشود

چرا عیسی(ع) فرزند خدا نیست؟؟

1- او عبادت می نموده و با خدا راز نیاز داشته اگر او خدا بوده برای چه کسی عبادت

میکرده؟؟

2-شیطان بر عیسی (ع) ظاهر شد و به وی تمام دنیا را نشان داد و گفت اگر من را سجده کنی همه این جهانت را به تو می دهم

عیسی(ع) فرموددور شو ای شیطان زیرا مکتوب است فقط خداوند خدای خود رh

سجده کنت و فقط او را عبادت نما

و اگر عیسی (ع) خدا باشد چگونه به شیطان اینقدر رو داده که به خدای خودش

بگوید من را سجده کن!!!!!

و یک مخلوق به خالقش بگوید اگر من را سجده کنی همه جهان را به تو می بخشم!!!

و عیسی (ع) جواب داد نه!!

فقط باید خدا را سجده کنی

3-حضرت عیسی در 73 جای انجیل با صراحت تاکید میکرده که من پسر انسانم

گوییا با خبر بوده که بعد از وی به ایشان چه نسبت هایی می زنند که اینقدر بر

روی این مساله تاکید ورزیده

4-در اعمال رسولان می نویسد که پطرس به جمعیت اطرافش گفت

ای قوم اسراییل این را بشنوید: عیسی ناصری مردی که نزد شما از جانب خدا

مبرهن گشت

دقت کنید عیسی(ع) را فرستاده خدا معرفی میکند و اگر او خودش خداست آیا او

خود خود را فرستاده؟؟؟؟

5-حضرت عیسی وقتی میبیند مردم از کارهای خارق العاده او تعجب کردند می فرماید:

اگر شما هم به او ایمان بیاورید و تقوا داشته باشید از این مهمتر هم می توانید انجام دهید

و واقعا اگر حضرت عیسی خدا بود

ایا کسی با می تواند رو دست خدا باشد و کارهایی انجام دهد که خدا نمی توانست

انجام دهد

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   •